سلام آقایِمن
آقایی که امروز با شرمندگی تمام
پسوندِ"من" رو پشت اسمتون
میگذارم
اما هنوز میگذارم ..
و با حسی غریب که هنوز کلمهای
نتونسته توصیفش کنه شما رو
آقایِخودم میدونم
سلام آقامعبّاس !
مزاحم شدم فقط برایِعرضِتسلیت
خدمتِقلبِجریحهدارتون بابتِفقدانِمادر .
مدتیه کمتر مزاحم میشم و کمتر
صداتون میزنم
هیهات اگر از غرور باشه
من غرور رو خوب یاد گرفتم بهجز در
محضرِشما ؛
و هیهات اگر از ناامیدیِاز رحمتِشما باشه ،
من ناامیدی رو خوب لمس کردم اما
دربارهیِخودم
والله حجمِعظیمِشرم و سایهیِسنگینِیأس
- از خودِنالایقِحقیرِضعیفم -
مانعِشرفیابی در محضرِپرفیض شما
شده .
علیٰایُحال با خجلتزدگی و سرافکندگی
خدمترسیدم که طوقِبندگیِشما را- بندهای
بیسر و پا و بیچشم و رو - که خود بر
گردنم نهادهام نشان دهم و بروم
شرمدارم به حضرت وارد شوم از شما
کمک بخواهم و یا به دنبالِکاری بگردم
که در عزایِمادرتان انجام دهم
من شرم دارم به بارگاهِملکوتیِشما
نگاه اندازم
فقط آمدهام به صاحبم تسلیت گفته
شرم نشان دهم ، خجلت به پیش نهم
و مرخص شوم
و هماکنون نیز مهرِشرم بر دهانم کوفته
شده ، زبانم نمیچرخد برایِدرخواست ..
تسلیت آقامعبّاس
نوار مشکیِکنارِتلوزیون
حکایتِیک غمِهمهگیر بین یک
ملته
یک بغض که تنههایش برایِفورانِخشم
و انتقام محکمتر به قلب میخورد
و یک نفرت که سرانجام کاخهایی
را فرو میریزد
الهی عَظُم بلائی
و أفرطَ بی سوءُ حالی
و قَصُرت بی أعمالی
و قعَدَت بی أغلالی
و حبَسَنی عن نَفعی بُعدُ أملی
و خدَعتَنیالدّنیا بهغرورها
و نفسی بجِنایتها و مِطالی ..
خدایا بلایم بزرگ شده ،
و زشتیِحالم از حد گذشته ،
و اعمالم خوارم کرده !
و زنجیرهایِگناه ، زمینگیرم کرده .
و دوری از آرزوهایم ، مرا زندانی کرده .
و دنیا با غرورش و نفسم
با جنایتش و امروزوفردا کردنش
مرا فریفته ..