اما در مقابل همهی این مصائب، زینب کبری نگفت، پروردگارا من را نجات بده. در روز عاشورا عرض کرد: " پروردگارا، از ما قبول کن." بدن پارهپارهی برادرش بر روی دست، در مقابل چشم، دل به سمت پرودگار عالم، عرض میکند: پروردگارا، این قربانی را از ما قبول کن.
" الهی تقبل منا هذا القربان"
از بیانات رهبر شهیدمان
سوال زیاد میپرسی. سوالهایی که نمیدانم برایت چطور جواب بدهم که متوجه بشوی. دیروز صبح همین که تلویزیون را روشن کردید آن ربان مشکی گوشهاش را دیدید. دوباره شروع کردید که " چی شده؟ کی مُرده؟ شهید شده؟ " نمیخواستم جوابی بدهم. زبانم در دهان نمیچرخید. تصویر آقا که آمد نتوانستم بلند بلند گریه نکنم. برادرت پرسید چه شده و تو گفتی: " چیز.... احتمالا پیامبر شهید شده..." وسط گریه به خنده انداختی مرا. پیامبر؟ نمیدانم شاید واقعا هم او پیامآور تفکرات ناب اسلامی ایرانی بود که من عاشقش بودم. این چند وقت سعی کرده بودم بیشتر بشناسمش و حالا نه فقط چون رهبرمان نیست بلکه یک اندیشمند و عالم بزرگمان نیست، بیچارهام کرده. البته که من یک قطره از این دریا را شناختم. نمیدانم چرا زبانت به این عنوان چرخید. داشتم به شما ناهار میدادم که پرسیدی " اونام خدا دارن؟ " برادرت همراه با سرودی میگفت: " مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل..." پرسیدم که " اونام؟" قاشق را درون بشقابت چرخاندی و گفتی: " همونا که آقا رو زدن... آمریکا و اسرائیل..." گفتم که بعضیشان بله اما خدایی که آنها میپرستند را ما نمیپرستیم. گفتی: " خدای اونا قویتره. خدای ما ضعیفه. باید غذا بیشتر بخوره..." خودم را مشغول دانه برنجهای روی زمین کردم و پرسیدم که " منظورت چیه؟ "
" چرا اونا همیشه ما رو میزنن؟ ما هم میزنیم؟"
برنجها را کف دستم فشار دادم و گفتم معلوم است که میزنیم.
" چرا خدای ما کاری نکرد که آقا شهید نشه؟ "
بُغضم دوباره پیدایش شد. دلم نمیخواست به این بحث ادامه بدهم. از سوالهایت خوشم آمده بود اما نای جواب دادن نداشتم. نمیتوانستم از قضا و قدر و سنتهای الهی برایت بگویم. حق داری. همیشه شنیدهای جبههی حق شهید شده و این را شکست میدانی. نمیدانی طبق سنتهای خدا، این مردم هستند که باید برای سرنوشتشان کاری بکنند. جبههی حق همیشه لاغر بوده. آن وقت هم که فربهتر شده خورده به مانعی که بیبصیرتی مردم، تکه تکهاش کرده. خدا پیروزی را به ما وعده داده اما با شرط و شروطی. اگر مثل گذشتگانمان نجنبیم از کفمان رفته. ما هم نابود میشویم و بهتر از ما میآید. پس دیشب دستتان را گرفتم و رفتیم به مسجد محلهمان که چند ماهی به آن سر نزده بودیم. میخواستم به تو نشان بدهم باید به وظیفهمان در شرایط اضطرار پایبند باشیم حتی اگر جانمان درخطر باشد. اینهاست که ما را به سمت پیروزی میبرد. اینکه خدا ببیند تو از هرچه داری و نداری گذشتهای. به شما ولی توی مسجد خوش گذشت. زن مهربانی به شما اسباببازی داد و متوجه غم و مشکیپوشهای مسجد نشدید. شاید هم شدید و به روی خودتان نیاوردید.
عکس آقایمان را که درون حجله دیدم به خدا گفتم که کاش عکس همگی ما باهم اینجا میبود اما عکس ایشان نه. هنوز نمیتوانم از خیلی چیزها بنویسیم. قلبم مچاله است اما باید با قلبی سنگین، رسالتمان را انجام دهیم. دعا کن وقتی که این نامهها را میخوانی توانسته باشیم. برای عزاداری حالاحالاها وقت است. باید یک روز از شهادت و بشارت خدا به شهدا برایت بگویم که گمان نبری که آن شکست است. شهادت ما عین پیروزی ماست.
۱۱ اسفند ماه ۰۴
#نامههاییبهپسرم
#شش
@hofreee
موضوع:
هدیهی یک اجنبی برای آزادیطلبان چیست؟
پ.ن: تصویر هوایی از آمادهسازی قبور دانشآموزان شهید مینابی
#دخترانشهیدمیناب
@hofreee
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گریه نکن عمویی!
ایشالا جنگ رو که پیروز شدیم و عمو ترامپ رو مثل آدامس زیر پامون له کردیم، یه بخشی از جزیره اپستین رو میدیم بهت. با یه تاج خوشگل. برو صفا کن. فقط بُغض نکن. لعنتی تو امید یه سری وطنفروشی :)
مرررد باش.
#عروسکمگریهنکنزارینکنباباتمیاد
@hofreee
تو گفتهای که ما را امتحان میکنی. با جان، مال و فرزندانمان. امروز اذان صبح را که زدند، حس کردم هر سه تا را دارم از دست میدهم. صدای جنگ.نده و انفجار لحظهای قطع نمیشد. چه بسا نزدیک و نزدیکتر میآمد. بچهها را بین خودم و مهدی چسباندم. بلند بلند صدایت میکردم که " تو بزرگی... تو خیلی بزرگی... تو از بمبها و موشکهایشان بزرگتری... پناهمان بده..." نمیدانم امتحانت را رد شدم یا هنوز برگه را از زیر دستم نکشیدی. فقط میدانم تویی همهکسمان در لحظههای اضطرار و تنهایی. همهی امیدمان تویی. ما نه چشم به بُرد موشکها بستهایم نه قدرت تخریبشان. ما چشممان به عظمت توست. به این لحظههای ماه مبارک، طعم شیرین پیروزی را به ما بچشان.
#دعاکنیمدعااثردارد
#جنگنوشت
#روزهفتم
@hofreee
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📸 ویژه؛ انتشار برای نخستینبار
👈تصویری دیده نشده از حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه در کتابخانه ایشان.
💻 رسانه KHAMENEI.IR تصمیم دارد با استفاده از آرشیو شخصی و خانوادگی آشنایان و اعضای خانواده رهبر شهید انقلاب، بهمرور بعضی اسناد مرتبط با ایشان را منتشر کند. عکسی که مشاهده میکنید متعلق به حجتالاسلام سیّدمحسن خامنهای است که برای انتشار در اختیار این رسانه قرار گرفته است.
📥 نسخه قابل چاپ
💻 Farsi.Khamenei.ir
حُفره
📸 ویژه؛ انتشار برای نخستینبار 👈تصویری دیده نشده از حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضوان
آقاجان!
همین هفتهی پیش بود سرم را رو به روی کسی که گفت " چقدر کتاب میخونی؟ که چی بشه؟ " بالا گرفتم. از شما گفتم. به کتاب دغدغههای فرهنگی ارجاعش دادم. از توصیه شما به کتابخوانی گفتم.
به آدمهایی که نویسندگی را بچهبازی میدانستند از تاکید شما به تربیت نویسنده حرف میزدم. سرم بالا بود. افتخار میکردم.
همین چند روز قبل بود که در جواب کسی که گفت " وظیفهی زن فقط درون خونهست..." از الگوی زن اسلامی ایرانی مدنظر شما گفتم.
آقای عالمِ طرفدار زنان.
رهبر روشنفکر و کتابخوانم.
غم شما چطور جبران میشود؟
دلم برایتان تنگ شده...
یک حفره بزرگ افتاده وسط دلم.
#روشنفکرترینرهبردنیا
@hofreee
تا به حال یک و بیست دقیقه شب خفهاش میکرد، حالا شنبه صبحها. عقربهها مثل دو تا دست دور گردنش را فشار میداد. به خودش قول میداد که به ساعتها نگاه نکند. بعدها به اندازهی کافی فرصت داشت. فعلا باید ساعت دشمن را کوک میکرد.
#دیدمکهجانممیرود
#هشتروزشده
@hofreee