بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_زینب_س_کوفه
#امین_فرخی
▶️
به ما ز راس غریبی خبر دهد نیزه
تمام دلخوشیه زینب است بر نیزه
سری به نیزه شد و آفتاب را گریاند
سری که شد سر بغض علی به سر نیزه
@hosenih
به صبح نیزه و ظهر و غروب هم نیزه
و خورده اند یتیمان تو سحر نیزه
یکی ز دخترکان تو گفت:یا ابتا
زدند بر سر طفلت حسین!سر نیزه!
رباب همسفر حرمله!بیا و ببین
نگاه مضطرب شیرخواره بر نیزه
@hosenih
مپرس حال مرا خوب نیست احوالم
ز بس نظاره شدم در کنار هر نیزه
فتاده ای ز نوک نی بلند مرتبه شاه
هزار بار شدی جا به جا به هر نیزه
به بزم کوفه برادر تو گیر افتادی
سکوت کرده ای اما لبالب از دادی
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#امین_فرخی
▶️
دخترت غرقِ در بلا شده است
قدّم از ظلمشان دوتا شده است
شهرشان رنگ و رو گرفته پدر
روی دستانشان حنا شده است
@hosenih
اهل بیت رسول را زده اند
مزد جدم چه خوب ادا شده است
سهم تو سنگ تیز از روی بام
سهم من فحش و ناسزا شده است
ریخت دندان شیری ام بابا
دهنم لال و بی صدا شده است
این چه وضعیست؟! آبرویم رفت!
رخت هایم چه نخ نما شده است
چشم وا کن ببین که ناموست
وارد مجلس غِنا شده است
@hosenih
چند روزی ندیدمت ، چه عجب
دامنم غرق در طلا شده است
باورم نیست این همان سر توست
حنجر تو جدا جدا شده است
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحیم
#امام_حسن_مجتبی_ع_مدح_و_شهادت
#امین_فرخی
▶️
زان لحظه که بر نام حسن جان نظر افتاد
از چهره ی فرسوده ی من پرده بر افتاد
از بس که درخشان بُوَد این نام در افلاک
انگار که در عرش معلّی قمر افتاد
@hosenih
زیباییِ محض است جمال عَلَوییَش
از شهد دو لب هاش بهای شکر افتاد
اولاد علی تک تک شان باب مرادند
اما گذر من به حسن بیشتر افتاد
وقتی که حسن هست نیازی به کسی نیست
افسار نبردی به دو دستش اگر افتاد...
.
..چون جنگ جمل محشر کبری بدهد رخ
از ضربه ی تیغش شتر حیله گر افتاد
...
او مرجع درد است مقاتل همه گفتند
از مادر او پیش نگاهش ثمر افتاد
از ضرب لگد بود حسن دید که ناگاه
روی تن مادر وسط شعله در افتاد
تنهاش گذارید به غمهاش بسوزد
این زهر دگر چیست به جان جگر افتاد؟
@hosenih
این قوم لعین رحم نکردند به نعشش
روی بدنش تیر به جای سپر افتاد
...
در کرببلا قصّه ولی طور دگر شد
بر سینه ی عریان برادر تبر افتاد...
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#امین_فرخی
▶️
زد و با لگد مرا انداخت
دست بردار من نبود ولی
خواست تا مرا عذاب دهد
ناسزا گفت پیش من به علی
آدم بی حیا همین طور است
کار و بارش عذاب و آزار است
همه جا مرا کتک زده و
باز از من ولی طلبکار است
@hosenih
چه قدر بد دهن شده این شمر
حرمله هم شده شبیه به او
مُردم از دست زجر و سیلی هاش
خسته ام عمه جان عمویم کو
تا رسیدیم پشت دروازه
حُرمت و شرم بود؟ هیچکدام
عمه آزار دید آنجا که
دور ما پر شد از نگاه حرام
شهر را بسته اند آذین و
مست کرده اند و خوشحالند
غرق در شادی اند زیرا که
قاتلان شهید گودالند
دردهای زیاد دارم لیک
سر تو دیدم و دلم شد آب
زینت شانه های پیغمبر
شان تو کجا و بزم شراب؟
@hosenih
بی حیایی اشاره می کرد و
چشم تو به سکینه بود پدر
همهمه بود و ولوله که یزید
گفت برخیز انتخاب کن و بِبَر
عمه مثل همیشه حامی بود
"کَذَّبَت.." گفت و شرمسارش کرد
سخنش کار تیغ حیدر کرد
دشمنت را جریحه دارش کرد..
⏹
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#امین_فرخی
▶️
چیزی دگر مانده ست از این پیکرم؟ نه
تو فکر کن یک لحظه بودم محترم...نه
@hosenih
خولی همین که چادرم را با خودش برد
گفتم به او نامرد دیگر معجرم نه
تو آشنایی با کبودی های صورت
من را ببین هستم شبیه مادرم؟ نه؟
دروازه ی ساعات و بازار و خرابه
اینها نبوده درد های آخرم نه...
تازه رسیدم به یزید و بزم نحسش
خیلی جسارت کرده بر راس تو،کم نه
@hosenih
آن مرد شامی یک کنیز از ما طلب کرد
حلقه زده اشکم به چشمم خواهرم نه..
⏹
© اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e