eitaa logo
نویسندگان حوزوی
3.3هزار دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
533 ویدیو
186 فایل
✍️یک نویسنده، بی‌تردید نخبه است 🌤نوشتن، هوای تازه است و نویسندگی، نان شب. 🍃#مجله_ی_نویسندگان_حوزوی معبری برای نشر دیدگاه نخبگان و اندیشوران #حوزویانِ_کنشگرِ_رسانه_ای 👇 ارتباط @Jahaderevayat
مشاهده در ایتا
دانلود
💢 غزل حافظ درباره حضرت مهدی موعود(عج) از زبان شهید مطهری: مژده اى دل كه مسيحا نفسى مى آيد كه زانفاس خوشش بوى كسى مى آيد از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید 🌹 سالروز میلاد منجى عالم بشریت حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) مبارك تقدیمیِ ✍ نویسنده محترم مرتضی نجفی قدسی @HOWZAVIAN
از حاج قاسم: معتقدم حالات حکومت امام زمان(عج) شبیه دوره دفاع مقدس خواهد بود. تقدیمیِ ✍ استاد حسن طاهری @HOWZAVIAN
"بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ. " ای به فدای رخِ زیبای تو ملجأِ ما قلبِ شکیبای تو شُور زَند دل به تمنّای تو سَرو خِجل از قدِ رعنای تو دل بَرَد آن خاطرِ شیدای تو پرده دَرد نُطقِ هویدای تو شاد شَود مرده به سیمای تو جان دهد آن باده مینای تو متن کامل تقدیمیِ ✍ شاعر عزیز عباس بهمنی @HOWZAVIAN
مولای ما... تبلیغات نامش فراوان، پیروان راهش اندک، آسمان روزهایش نورانی، آسمان دلهایش تاریک، خواهانش می‌گویند، رهروانش می‌جویند، نمیدانم از کدامینم... تقدیمیِ ✍ طلبه فاضل علی کردانی @HOWZAVIAN
غزلی بی‌نقطه برای حضرت ولی عصر روحی‌فداه 🍃 سورۀ گُل کرده مرا اهل درد ولولۀ روی او آمده دام دلم سلسلۀ موی او روی دلارای او مِهر و مدار دلم هر سحر آواره‌ام در هوس روی او مرهم آلام دل کی دهدم کام دل موسِم اِحرام دل آمده در کوی او واله او مهر و ماه، حال مرا او گواه عود رود در سه‌گاه در حرم موی او دل سرِ سودا رود، در ره او در رصد سوی سُها می‌رسد لَمعه و سوسوی او مهر و عطا می‌دهد، درد و دوا می‌دهد عالَم و آدم همه سائل داروی او مُلهِم و مولای ما، لؤلوی لالای ما هم دل ما گَرد او هم سر ما گوی او محرم اسرار ما، لولی و دلدار ما همدم اسحار ما عکس مه روی او در هوس وصل او می‌رود احوال عمر در سر ما های او در دل ما هوی او هادمِ سرمای دی، عطر گل روی وی دعویِ کسری و کِی، سامری کوی او سورۀ گل می‌رسد دورۀ مُل می‌رسد مصلح کُل می‌رسد، روی همه سوی او هادی کلّ اُمم حامل لوح و عَلَم سوی حِرا در رَسَم می‌رود آهوی او تقدیمیِ ✍ شاعر فاضل محمدتقی عارفیان @HOWZAVIAN
نیامدی؛ اما... انتظارم هنوز حوصله‌ی دیدن دارد. ✍ علی اسفندیار @HOWZAVIAN
💠 چشمان تو و دلتنگی من من در جاده‌ی دنیایی افتاده‌ام که دور برگردان‌هایش محدودند، هر روز می‌روم تا برگردم؛ اما فقط دور و دور تر می‌شوم. همیشه، برگشتن برایم مقدور نمی‌شود. گــــــاهی با لالایی اهل دنیا به خواب می‌روم. با کینه ای بی‌هوش می‌شوم، با حسادتی به کــما می روم ،با توقعی دل می‌شکنم، با رنجشی سقوط می‌کنم. با گنـــاهی از بهشت چشمان تو هبوط می‌کنم، با نــگاهی بیچاره می‌شوم. در بند اغیار و امیال و آمالم... من در بند بودن حوالی چشمان تو را دوست دارم، خنکای آن اقلیم را می‌خواهم. محبوبم دستم را بگیر. تقدیمیِ ✍ نویسنده فاضل حیدر هلیرودی @HOWZAVIAN
16.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فلسفه بزرگ جهانی 🍃 مسئله حضرت حجت یک فلسفه بزرگ جهانی است، این را ما باید به صورت یک فلسفه بزرگ جهانی تلقی کنیم. وقتی قرآن می گوید: 🍃وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ (انبیاء/ ۱۰۵) صحبت از زمین است، نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد. 🔗 متن کامل ✍ رشدانه @HOWZAVIAN
🔰 مکارم اخلاق 💠 رفتار زیبا 🔸اللَّهُمَّ حَسِّنْ فِی جَمِیعِ أَحْوَالِی عَمَلِی 🔹خداوندا رفتارم را در همه حال زیبا بگردان 📚 فرازی از دعای بیستم صحیفه سجادیه(مکارم الاخلاق) ✍ مدار فرهنگی @HOWZAVIAN
🔴 نیمۀ اول کرونا خبر آمده بود در چین ویروسی آمده که مردم در خیابان یک‎هو غش می‎کنند و بعد هم فیلم‎هاش آمده بود که در قرنطینه برای این‎که به هم روحیه بدهند از پشت پنجره‎های آپارتمان‎های طولانی و بلند صدا می‎کنند یعنی که سرود یا تشویق یا روحیه دادن. این‎ها را می‎گفتند و آن‎ها را می‎دیدیم و می‎ترسیدیم و برای مردم چین دل می‎سوزاندیم اما اول یک مورد، بعد دو مورد در قم و همین‎طور رفت و رفت و رفت و شش‎گوشۀ ایران را تسخیر خود ساخت... باور نمی‎کردیم. ما خود تسخیر بیماری‎ای شده بودیم که رعب و وحشت انداخته بود توی دل‎ها. مردم مانده بودند چه بکنند. گیچ بودند. گاهی می‎آمدند بیرون. دست‎کش‎های پلاستیکی توی خیابان‎ها ریخته می‎شد. ماسک که نبود. رفتم توی یک مغازۀ ابزارفروشی از بیمارستان ابن‎سینا یکی را فرستاده بودند که بیاید از ابزارفروشی ماسک‎های صنعتی بگیرد. دو تا یا سه تا به‎زحمت بهش داد. لرز افتاده بود بر اندام‎ها و ما گیج و منگ به اخبار گوش می‎دادیم که ستاد تشکیل دادند و یکی‎یکی ادارات را تعطیل کردند یا نیمه‎باز و تعداد مبتلاها هی بالا می‎رفت و کشته‎ها هم. خبرهای رسمی یک طرف، خبرهای غیررسمی هم یک طرف. همۀ این‎ها کاری کرد که ذهن‎ها خراب شد و مردم متزلزل و قرنطینه... درست همان موقع خبر پخش شد که از فردا یا پس‎فردا همۀ مغازه‎ها تعطیل خواهد شد. رفتیم توی یک مغازۀ سوپری. یکی دو کیسه نان خشک برداشت، من یکی... یکی دیگر اصلاً توی این باغ‎ها نبود، سریع رفت و یک کیسه برداشت... دیگر نمی‎توانستم تلویزیون را نگاه کنم. قطعش کردم و رفتم توی لاک خودم. اما خبرها می‎رسید... فلانی هم رفت... فلانی هم رفت... و اولی‎هاشان دردناک‎تر از همیشه... عید همه جا تعطیل بود، حتی حرم‎ها... گفتیم هوا گرم می‎شود و وضعیت بهتر می‎شود، نشد این طور بود که گفتیم دیگر نه شعبان داریم و نه رمضان و نه مسجد و نه منبر... اعلام کردند برای شادی در روز نیمه‎شعبان دیگر بیرون نیایید. ساعت 9 شب از همۀ مسجدها نورافشانی می‎شود و همه ساعت 9 بیایند روی پشت‎بام‎ها «یا مهدی عجل علی ظهورک» بگویند... و آمدیم... در میان هول و هراس «یا مهدی» سر دادیم و یک سال کرونایی سخت را گذراندیم... امسال هم به‎یاد پارسال بالای پشت‎بام‎ها رفتیم اما پارسال کجا و امسال کجا! ✍ حسین ابراهیمی @HOWZAVIAN
گاهی عکس ها گویاتر از واژه‌ها برای تفسیر یک حقیقت اند. خواستم از ویژگی های منتظران حضرت بنویسم دیدم این عکس گویاتر از هر واژه ای ست. تقدیمی ✍ جناب آقای سیدجعفر حسینی @HOWZAVIAN
💠 مولود شعبان برای من که عادت دارم از شب بنویسم و در تاریکی نفس بکشم نوشتن برای صبح صادق بیانی است گنگ و نامفهوم. نیمه‌ای دیگر از ماه شعبان رسید. امروز همه رو به میعادگاه جمکران دارند؛ اما نمی‌دانم چرا دلم می‌خواهد در وسط این ماه کنار یکی از جاده‌های اربعین حسینی بنشینم و درباره‌ی مولود این روز چیزی بنویسم؛ البته هر آن‌چه به مهدی امت‌ها ربط و تعلق دارد مرا به یاد اربعین شهادت ابوالاحرار می‌اندازد. همان روزهای بی‌زمانی و بی‌مکانی. خواستنی‌ترین طلوع و غروب‌هایی که در عمرم دیده‌ام. ساعت صفر دنیا. نوار رنگین‌کمانی و بی‌زوال شارع‌الحسین. روزهای خوش زائر. شب‌های روشن حب‌الحسین. شعبان به نیمه رسید. ماه کامل شد. ستاره‌ی بخت بشر دمید. خفاش‌ها پر زدند. لایه به لایه سایه ساختند. حجاب و غبار افروختند؛ اما ستاره درخشید و ماه تابید. کلام قدیم و جدید قاعده را باخت. فلسفه هم درماند. پوزیتیویسم با ساینس و رفرنس‌هایش پز داد و به اندازه‌ی بز اخفش هم به خفاش‌ها کمک نکرد. این ماه از اول هم پشت ابر نبود. ابر خود ما بودیم. وقتی تن و جان‌مان را به انجاس جاهلیت سنتی و فرنگی آلودیم چرا باید دل و امید ببندیم به چشم نظر آلوده‌ی‌مان؟ غیبت عیب ماست. غایب ماییم. ما نادانسته در تبعیدی دل‌پذیر به سر می‌بریم. بی‌آنکه بخواهیم از زیر این شکنجه‌ی شیرین بگریزیم. خو کرده‌ایم به چرک و خون. گوش سپرده‌ایم به دهان‌های کثیف. لذت می‌بریم از استشمام تعفن مغزهای کرم‌خورده و پوسیده. تا عطش خود را از مجرای فاضلاب ابنای ناپاک آدم فرو می‌نشانیم کاسه‌ی چه کنم چه کنم توی دست‌مان می‌چرخد. ما نیز می‌چرخیم و دست به دست می‌شویم. زمان به زمان، قرن به قرن، نسل به نسل. گورخانه‌های ما پر است از زنده‌های محتضر. چشم‌ها را باید شست. دست‌ها را هم و پاها را. باید به قاعده‌ی اربعین، زائر شد تا کمی و گوشه‌ای از شعبان را دید. ملت‌هایی را امت‌هایی را و مردمی را که گروه گروه و دسته دسته حب‌الحسین یجمعنا می‌خوانند. اربعین نشانه‌ی آشکار شعبان و صبح صادق طلوع خورشید است. خیز و در کاسه‌ی زر آب طربناک انداز، پیش‌تر ز آن‌که شود کاسه‌ی سر خاک‌انداز‌؛ چشم آلوده‌نظر از رخ جانان دور است، بر رخ او نظر از آینه‌ی پاک انداز؛ غسل در اشک زدم که اهل طریقت گویند، پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز. ✍ سعید احمدی @HOWZAVIAN