ی تو آن ناب ترین رایحهی شعر بهار
تو مگر جام شرابی که چنین گیرایی؟
من به اندازهی زیبایی تو تنهایم
تو به اندازهی تنهایی من زیبایی
• نادر صهبا
ترسیدهای؟ از که؟ از جهان؟ من جهانت. از گرسنگی؟ من گندمت. از بیابان؟ من بارانت. از زمان؟ من کودکیت. از سرنوشت؟ من هم از سرنوشت میترسم.
شعور .
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
توی قرآن خوانده ام، یعقوب یادم داده است
دلبرت وقتی کنارت نیست، کوری بهتر است
شعور .
توی قرآن خوانده ام، یعقوب یادم داده است دلبرت وقتی کنارت نیست، کوری بهتر است
چاره جز صبوری نیست،
گرچه طاقتم طاق است...