eitaa logo
Iam Hell
173 دنبال‌کننده
777 عکس
1.2هزار ویدیو
27 فایل
چنل ناشناس خط خطی Son of Hell welcome.. ناشناس کانالمون💀 https://daigo.ir/secret/45260522 چنل اصلیمون https://eitaa.com/KHATKHATIHAM
مشاهده در ایتا
دانلود
Iam Hell
People of hell اهل جهنم پارت#22 بدنم بی حس شد. چشمام رفت رو هم. ولی یه چیزی این مدت یادگرفتم فرار ا
people of hell اهل جهنم پارت چهرش عصبی بود. جاستین هیچ وقت ادم عصبی نبوده و نیست. منتها تنها کسی که میتونه اینجوری عصبیش کنه همین شخصه روبه روعه.یعنی من! قبل اینکه حرف بزنه عصبی گفتم:چتهه..چرا بشقابو میشکنی..خجالت نمیکشی ؟ ادبت کجا رفته جلوی خانم عمارت.. به مادرم که داشت نگاهمون میکرد اشاره کردم. چیه حرفی داری بعدت میاد از گوشت پس چرا همشو خوردی اگه بدتم نمیاد پس اینکارا چیه؟مگه خونه باباته؟ همین دیگه با فادر میگم از کله کوچه ادم نیاره برای این روزاس.. به جای اینکه تشکر کنی پسر فادر داره برات غذا میزاره برای یه بادیگارد اینجوری رفتار میکنی؟ انقدر حرف بارش کردم که سرخ شده بود. اونم به خاطر اینکه مادرم تو جمع بود داشت بهمون نگاه میکرد. یهو بلند شد. منم تو همون حالتی که کش اومده بودم داشتم بهش حرف میزدم که دیدم بلند شده سمت مادرم خم شده:خیلی معذرت میخوام بی ادبی منو ببخشید.. بعد گفتن این حرف احترامی گذاشت و رفت سمت پله طبقه بالا. منم تو همون وضعیت خشکم زده بود و بلند گفتم بشنوه:هعیی کجاا میری دارم باهاات حرف میزنمم.. مادرم گلوشو صاف کرد:کافیه دنی..به اندازه کافی شنیدیم... با حرف مادرم نشستم سر جام. ادامه غذامو خوردم. بعد غذا رفتم سمت اتاقم. تو راه برنامه ریختم چه جوری اذیتش کنم. در اتاق باز کردم. دیدم جاستین تو اتاق نیست. یعنی چی پس کوشش؟ از یه خدمتکاری که رد میشد پرسیدم گفت رفته اتاق بالا. چرا رفته طبقه سوم؟ رفتم بالا و پشت در اتاقش وایسادم. در باز کردم رفتم تو: چرا اینجا؟ فکر میکردم مجازات باختم تحمل تو بوده؟ رو تخت نشسته بود برگشت سمت منو اروم گفت: یعنی باز میخوای سو استفاده ی که دیشب ازت کردمو تکرار کنم؟ با همچین ادم تجاوزگری میخوای هم اتاق بشی؟ تحملتو کردی.. دیگه لازم نیست.. با حرفش ساکت شدم. یا باید به روی خودم میوردم که من اشتباه فکر کردم درموردش و دکترم همه چیز گفته. یا باید اونو هنوز مقصر و گناه کار میدونستم. لبخندی زدم:نه نمیخوام ..فقط خواستم مطمئن بشم دیگه نمیای.. رفتم بیرون درم پشت سرم بستم. گوشه لبمو گاز گرفتم. عذاب وجدانم برگشت. هم سر شام جلو همه بهش گفتم خیابونی هم غذاشو نخورد و هم درمورد دیشب قضاوتش کردم. تو راهرو قدم زدمو به این فکر کردم چیکار کنم. رفتم تو اتاقمو خوابیدم. دوباره تا صبح کابوس دیدم. دم صبح تازه تونستم بخوابم. خوابم که برد با صدای جاستین بالا سرم از جام پریدم. پشتم بهش بود برگشتم سمتش. پتو تا چونم بالا کشیدم: چیهه چی میخوای؟ تو اینجا چیکار میکنی مگه قرار نبود پاتو اینجا نذاری؟ جاستین سمتم خم شد وگفت:هییس یکم اروم تر .. وقت تمرین شاگرد کوچولو.. خودمو کوبیدم رو تخت. پتو کشیدم رو سرم:برو جون ارواحت لنگ صبه چه وقتشه.. صدای قدم جاستین اومد که رفت پایین تخت:باشه دن دن خودت خواستی.. یهو با حس کشیدن پتو بدنم یخ کرد. محکم پتو گرفتم کشیدم بالا:چی کار میکنیی.. نکش لختم.. با حرفم پتو دیگه نکشید. یه نگاهی بهم کرد. اب دهنمو قورت دادم: جانم؟ تا حالا چیزی نخوابیدی؟ چشماش گرد شدو گفت: چیزی نخوابیدم؟ نگاهی به اطراف کرد. یه لحظه موندم چرا نگاه اطراف میکنه و انگاری دنبال چیزی هستش. یهو فهمیدم چی برداشت کرد هینی کشیدم:هیینن دنبال چی میگردیی..منظورم این نبود منحرف..منظورم بدون لباس بخوابی بود.. نگاهشو بهم دادوگفت:خب بگذریم..بلند میشی یانه؟ باز پتو کشیدم رفتم زیرش و گفتم: تو برو من میام.. با حرفم یهو تخت بالا و پایین شد. سرمو از زیر پتو دادم بیرون دیدم جاستین اومده رو تخت و میخواد پتو کنار بزنه. @iam_hellboy
هدایت شده از حرف‌های‌ِ‌بدون‌صدا !-
خبریه انقدر تند تند لف میدین ؟
دوستان ناشناس میخونم فقط وقت جواب نداشتم🚶‍♂🚶‍♂
هدایت شده از 𝒎𝒐𝒃𝒉𝒂𝒎|ܩࡅߺ߲ܣܩܢ‌‌
سه تا لف!؟🚶‍♀️
Iam Hell
قفلی #موسیقی @iam_hellboy
سه سال پیش کاورشو شنیده بودم و بعد سه سال پیداش کردم/:✨ ولی کاورش قشنگ ترع.. سه سال دیگه کاورشم پیدا میکنم🤝
Iam Hell
معین زد #موسیقی @iam_hellboy
و بالاخره این آهنگش اومد بیرون 🤝
هدایت شده از 🛍🎁گالری آنلاین حلما 🎁🛍
عامم همراهان گرامی.. اگر واقعا میخواین با ما همسایه باشید... و حمایت میکنین.... بی زحمت این پیامو فور کنین چنلاتون تا همسایهای واقعیمونو پیدا کنیم... 🙂👌 تا ساعت 7:30 منتظرتون میمونم عزیزا (میخوام لیست درست کنم) از خیلیا
Iam Hell
people of hell اهل جهنم پارت#22 چهرش عصبی بود. جاستین هیچ وقت ادم عصبی نبوده و نیست. منتها تنها کسی
People of hell اهل جهنم پارت سرمو از زیر پتو دادم بیرون دیدم جاستین اومده رو تخت و میخواد پتو کنار بزنه. از جام پریدمو پتو محکم دورم پیچیدم. دویدم تو حمومو در رو هم قبل کردم. جاستین از سرعت عملم خیلی خوشش اومد: لعنتی چه سریع بودی.. حالا هم سریع دوش بگیر بیا بیرون..منتظرم.. بلند گفتم بشنوه: نخیرررر.. بیرون بیا نیستم.. خنده ی کرد و گفت: بدون لباس که نمیتونی اون تو تا ابد بمونی.. شده شب بیای بیرون باید برنامه امروز پیش ببریم..پس کار خودتو سخت نکن... بلند تر گفتم: نیازی به لباس ندارم.. اگه جد اولیه من بدون لباس زندگی کردن منم میتونم.. جاستین با حرفم خندش گرفت اومد سمت حمومو با قفل ور رفت و گفت: خب پس اشکالی ندارع همون طوری که جد اولیه تو رو خالص می‌دین منم ببینم .. گوشمو چسبونده بودم به در بشنوم چیکار می‌کنه. درست متوجه حرفش نشدم. یعنی میخواد برهنه بودن جدا اولیه رو ببینه ؟چطور ببینه وقتی قرنا پیش مردن؟ یهو دو هزاریم افتاد.دادی کشیدم: چیییییی....نههه...چرا به بدن من گیر دادی.. ولم کن ... محکم چسبیدم به در. در قفل جاستین.. با یه ضربه محکم که جاستین به در زد هل خوردم و از در جدا شدم. چشمام چهار تا شد در رو باز کرده بود. @iam_hellboy