سـتاره★
به عنوان یه ISTP آرزو میکنم... بتونم یه کم هم که شده احساسات دیگران رو هم در نظر بگیرم هرچند اونا ز
ــ istp
"مغزم شلوغ است، آنقدر شلوغ که هزاران صدا، هزاران فکر، هزاران فریاد در هم ادغام شده اند و سنگینیاش دارد گردن و شانه هایم را له میکند."
از حس ششمم بدم میاد با وجودش اصلا زندگی جالب نیست خوشم میاد زندگی سوپرایزم کنه حتی اگه خبر بد باشه نه اینکه دیروزش با جزئیات همه چی حس کردم بعد همون چیزی که حس کردم درست از اب درمیاد اصلاا ادم سوپرایز نمیشهه اینجوری میشم که اوه خب اره میدونستم اینجوری میشه:////