#داستان_کوتاه
برگرفته از کتاب دختر شینا (قدم خیر محمدی کنعانی)
#فصل_سوم (#قسمت_نوزدهم)
خدیجه سر شوخی را باز کرد و گفت : کوفتت بشود قدم ، خوش به حالت . چقدر دوستت دارد . ایمان ، که دنبالمان آمده بود ، به در می کوبید . با هول از جا بلند شدم و گفتم : خدیجه . بیا چمدان را یک جایی قایم کنیم . خدیجه تعجب کرد : چرا قایم کنیم ؟ خجالت می کشیدم ایمان چمدان را ببیند . گفتم : اگر ایمان عکس صمد را ببیند ، فکر می کند من هم به او عکس دادم .ایمان دوباره به در کوبید و گفت : چرا در را بسته اید ؟ باز کنید ببینم . با خدیجه سعی کردیم عکس را بکنیم ، نشد . انگار صمد زیر عکس هم چسب زده بود که به این راحتی کنده نمی شد . خدیجه به شوخی گفت : ببین انگار چسب دوقلو زده به این عکس . چقدر از خودش متشکر است .
@ircom_8
#تربیتی_و_روانشناسی
چگونه شاد باشیم
(#قسمت_نوزدهم)
و نيز فرمود: «زمانه دو روز است: روزي با تو و به نفع توست و ديگر روز بر عليه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو باشد دلگير و دلتنگ مباش».
امام صادق(ع) نيز فرمود: «نشاط و شادابي در پرتو راضي بودن به رضاي خدا و يقين به دست مي آيد و اندوه و غم، در شك و ناخشنودي از مقدرات الهي حاصل مي شود».و در حديثي زيباي ديگري چنين فرمود: «اگر همه چيز به قضا و قدر است پس اندوه چرا؟».
@ircom_8