مهشکن🇵🇸🇮🇷
پریروز داشتم درس جامعهشناسی توسعه رو میخوندم. در کنار اینکه درس بسیار خشکیه، جالب هم هست. کتابی که
نکته مهم درباره ژاپن اینه که، ژاپن قبل از جنگ جهانی شروع به نوسازی و توسعه کرد.
وقتی پیشرفت کرد، رفت توی فکر استعمار و به چین و کره حمله کرد و کره رو اشغال کرد. یعنی ژاپن با اینکه یه کشور شرقی با فرهنگ کاملا شرقی بود، همون رفتارهای غربی رو از خودش نشون داد!
ژاپن تا مدتها مستعمره داشت؛
بسیار برتریطلب بود و توی جنگ جهانی دوم با هیتلر متحد شد.
همه اینها هم متاثر از آیین شینتو بود.
و جالبه بدونید وقتی آمریکا دوتا بمب اتم روی ژاپن انداخت و ژاپن رو اشغال کرد، مذهب شینتو که آیین رسمی ژاپن بود رو حذف کرد، ساموراییها(به عنوان پیروان و نمایندگان مهم این مذهب) رو سرکوب کرد و کلا مردم ژاپن رو از لحاظ اعتقادی و فرهنگی تا حد زیادی تهی کرد.
البته روحیه تلاش و عملگرایی هنوز در مردم ژاپن بوده و هست.
ولی بعد از اون، هرچیزی که به اسم توسعه برای ژاپن اتفاق افتاد، پیرو الگوی غربی بود نه الگوی شرقی اصیل خودش.
و ژاپن تبدیل به مستعمره شد...
مهشکن🇵🇸🇮🇷
واقعا هیچکس نظری نداره؟😕
نام اثر: همکلاسی زخم خورده از امتحان کوفتیِ جامعهشناسی توسعه
(بِلا و دیویس دوتا نظریهپرداز توی کتابن)
مهشکن🇵🇸🇮🇷
پریروز داشتم درس جامعهشناسی توسعه رو میخوندم. در کنار اینکه درس بسیار خشکیه، جالب هم هست. کتابی که
سلام
خب، بریم سراغ نظراتتون...
این درسته که همه به دین عمل نمیکنن؛ ولی این توی همه جوامع هست. توی همه جوامع با هر مذهبی، عمل به دین بین افراد شدت و ضعف داره.
و البته در جوامع سنتی، اکثر افراد پیرو مذهب بودن؛ چون بیشتر یه امر تقلیدی بود و همه مثل هم بودن(الان رو نبینید که هرکس یه اعتقادی داره، توی جوامع سنتی از این خبرا نبود).
نکته دوم اینه که جامعه ایران و سایر جوامع اسلامی، اتفاقا جوامع متشرعی بودن چون احکام اسلام خیلی دقیقتر و گستردهتر از ادیانی مثل بودیسم و شینتوئه.
اتفاقاً جوامع اسلامی خیلی مناسکگرا بودن.
(مسئله الان فقط ایران نیست، تمام جهان اسلام مد نظرمه)
رخوت مردم به علمآموزی خیلی نکته مهمیه؛ چرا اینطور شد؟
اینم حرف مهمیه؛
اول: ناکارآمدی سیاسی که از سالها پیش بوده؛
دوم: این خودانگاره غلط که ما ناتوان هستیم.
البته بعد از انقلاب اسلامی هردوی این عوامل ضعیف شدن ولی کاملا از بین نرفتن.
متاسفانه نه فقط در ایران، که در جهان اسلام این باور وجود داره که: ما که نمیتونیم، ما که ضعیفیم، غربیها خیلی توانمند و خوبن و ما بدبخت هستیم و خواهیم بود!
به این میگن درماندگی خودآموخته؛
و تا وقتی از این درماندگی خودآموخته رها نشیم و باور نکنیم که ما هم میتونیم رشد کنیم، وضعیت همینه که هست.
انقلاب اسلامی یه قدم در جهت شکستن این تصور غلط بود و هرجا توی این چهل سال که باور داشتیم میتونیم پیشرفت کنیم، واقعا هم پیشرفت کردیم.
ولی متاسفانه این درماندگی خودآموخته هنوز توی جامعه وجود داره... حتی گاهی باعث میشه مردم پیشرفتهای علمی ایران رو باور نکنن!!
ناکارآمدی سیاسی هم، تا حد زیادی به عدم انسجام فلسفه سیاسی از دوران صفویه و حتی قبل از اون برمیگرده.
چون ساختار سیاسی ما از قدیم، ترکیبی از پادشاهی و خلافت و بعد هم مشروطه بوده؛ همه کپیهای ناشیانهای از نسخههای دیگه بودن.
امام خمینی و علامه طباطبایی و بعد هم علامه مصباح تلاش کردن این خلأ فلسفه سیاسی رو پر کنند و موفقیتهایی هم به دست اومد، ولی هنوز جای کار داره.
ممنون از این که زبان فارسی رو پاس میدارید☺️
حتما باز هم مینویسم انشاءالله
سلام
نکات خیلی درست و دقیقی بود.
مشکلات امروز ریشه در صدها سال قبل داره. شاید از بعد حمله مغول؛ وقتی که تمدن مسلمانان آسیبهای اساسی دید و بعد از اون دچار بیثباتی سیاسی شد. بعد از مغولها ما دیگه حکومت پایداری نداشتیم و همین بیثباتی باعث عدم پیشرفت در زمینههای مختلف شد.
مهمترین آسیب هم همین آسیب به نظام آموزشی بود؛ این که علوم عقلی و طبیعی و فنی دیگه در حوزههای علمیه تدریس نشد و حوزه علمیه فقط جایی برای تدریس علوم دینی صرف شد. و بعد از اون، ما بجز شیخ بهایی دانشمند برجستهای نداریم که در علومی غیر از علوم دینی حرفی برای گفتن داشته باشه!
همین شد که اون رشد علمیای که قبل از حمله مغول داشتیم، کلا فراموش شد...
و البته از وقتی پای غربیها به ایران باز شد، تا تونستن از این عقبماندگی استفاده کردن...
حکومت نقص داشته؛ ولی مشکل فقط حکومت نبوده.
حاکمان بازتاب جامعه هستن(برعکسش هم هست).
اصلاح حکومت هم بدون اصلاح مردم ممکن نیست(و بالعکس). و همین الان هم حکومت کاملا اسلامی نشده و هنوز جای کار داره.
به نظر من مسئله فراتر از سست ایمان بودن یا بیتوجهی به دستورات دینیه.
شاید مشکل از خود دین و دستوراتش باشه!!
شاید مشکل اینه که دینی که به نام اسلام به مردم معرفی شده بود، با اسلام حقیقی فاصله داشت و هنجارها و باورها و مناسکی رو وارد جامعه کرد که از اسلام فاصله داشتن.
خیلی از رفتارهای سنتی گذشته جامعه ما که هنوز هم آثارش هست، با اسم دین توجیه شده درحالی که اصلا ریشه دینی نداره؛
مثل این تفکر که زن باید توی خونه بشینه و درس نخونه،
یا این تفکر که زندگی دنیا مهم نیست و نباید برای دنیا تلاش کرد،
یا این تفکر که فلسفه و علوم عقلی کفره و حرامه،
یا خیلی از باورها و رفتارهایی که درباره عاشورا وجود داشت و شهید مطهری توی کتاب حماسه حسینی دربارهش حرف زدن...
شاید مشکل، خوانش ما از اسلام و دینداریه!