مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨هو اللطیف✨ 🏰"قلعهی بتنی" سرگذشت یک پیوند🌱 ✍️ فاطمه شکیبا قسمت یازدهم همچنان اردیبهشت ۰۳ دو رو
و دلم حسابی برای آقای دکتر سوخت. انقدر سوخت که یک لحظه درباره جواب منفیام دو دل شدم؛ ولی عقل بیرحمانه گفت حق ندارم بخاطر حس ترحم به کسی جواب مثبت بدهم. بعد اصلا یادم افتاد من جوابم اگر مثبت باشد هم مادرش منفی ست. و حتی مامان که تا قبلش حسابی از دکتر خوشش آمده بود هم آمد و گفت: نه، این مامانی که من دیدم میخواد دائم حرف بارت کنه.
به هرحال دلم درد میکند. انگار که مشت زده باشند توی شکمم. نمیتوانم غذا بخورم. هرچی مامان با خنده از امشب تعریف میکند هم من بیشتر حالت تهوع میگیرم. دلم برای دکتر میسوزد ولی هیچکاری نمیتوانم برایش بکنم. از خودم بدم میآید. من اصلا نباید میرفتم میدیدمش. انقدر حالم بد است که وقتی صدای سریال آقای قاضی را از توی هال میشنیدم، همان قسمتی که رفته بود سر خاک دخترش، دلم میخواست زارزار به حال آقای قاضی گریه کنم!
دوباره دچار آن حس کوفتیِ نه گفتن شدهام. آن حس کوفتی بعد از نه گفتن به خواستگارهایی که نظرشان مثبت بود. این چندمین نفری ست که چزاندهام؟ خاک بر سرم. واقعا دست خودم نیست. من با هربار چزاندن کسی خودم هم یک دور کباب میشوم. برای نه گفتن به همهشان دلیل منطقی داشتم و واکنش همهشان به نه گفتن طوری بود که دل سنگ عقلم را هم آب میکرد؛ ولی باز هم محکم پای حرف عقل ایستادم. نمیشد بخاطر یک دلسوزی زندگیام را به باد بدهم. آخرش هم انقدر آه پسر پشت سرم میماند که بدبخت میشوم. این کوفتیترین حس دنیاست. این که دلت برای یک نفر میسوزد، ولی نمیتوانی کاری برایش بکنی و فقط میتوانی به حرف مادرت امیدوار باشی که: پسرها صبح عاشقند و شب فارغ.
از همه بدترش هم حس وجدانم نسبت به آقای مهندس است که نمیدانم چکارش کنم. دو هفته است که قرار است فکر کنم و من هنوز به نتیجه نرسیدهام(مهندس دوباره اوایل اردیبهشت خواستگاری کرد). بعد اصلا من اگر به نتیجه برسم باز هم فایده ندارد. جوابم اگر نه باشد، شرمنده وقتی میشوم که ازش گرفتهام و امیدی که الکی بهش دادهام. و اگر جوابم بله باشد، باز هم مسئله پذیرش خانوادهام است. درهرصورت من یک ظالم عوضیام. یک ظالم عوضی که دست خودش نیست ولی فقط دارد به بقیه آسیب میزند و خودش هم آسیب میبیند.
تازه مامان قبلا اینطور نبود. از بعد ماجرای پدر زهرا سادات اینطور شد و من الان اصلا نمیتوانم بیشتر درباره این قضیه حرف بزنم. موضعشان طوری منفی ست که فقط با یک معجزه تغییر میکند. و من وقتی باران نظرات منفیشان را درباره مهندس میبینم، با خودم میگویم کاش اصلا مهندس از من بدش میآمد. بعد به حرف خود مامان فکر میکنم که توی اسفند بهم میگفت؛ این که خدا اگر بخواهد دلها را خودش راضی میکند. و به حرف نرگس که گفته بود تو اگر تکلیفت با خودت معلوم شود بقیه را خودم راضی میکنم.
دلم درد میکند. دوست دارم گریه کنم. دیگر نمیدانم چی حالم را خوب میکند؛ شاید یک گریه بلند و طولانی. شاید سر به بیابان گذاشتن. یک نفر همچنان دارد به شکمم مشت میکوبد؛ حتما وجدانم است. دلم میسوزد؛ برای دکتر، برای خودم و برای مهندس.
قسمت اول یادداشت:
https://eitaa.com/istadegi/14366
ادامه دارد...
http://eitaa.com/istadegi
هدایت شده از 🌿 فروشگاه اریحا🌿
عید غدیر نزدیکه😍🌱
و به مناسبت عید غدیر،
تا روز عید، هر سفارشی که ثبت کنید، روی سفارش یه هدیه هم به انتخاب خودتون بهتون تقدیم میشه🥰
🎁این هدیه میتونه:
🌱 یه جفت از این جورابای پنتی خنک و عالی باشه(رنگش به انتخاب خودتون)
🌱میتونه یه جفت گوشواره مرواریدی خوشگل باشه😍
🌱میتونه یکی از این گیرههای قشنگمون باشه
🌱یا میتونه یه بسته گیره ساده باشه
✨این که چی باشه، انتخاب با خودتونه☺️
🌷ضمن اینکه،
برای خریدهای بالای ۶۰۰ هزار تومان،
گیره روسری یا گوشواره دستساز خودم درست میکنم،
سفارشی و با سلیقه خودم و خودتون😍
#غدیر #عید_غدیر
✨ فروشگاه اریحا ✨
https://eitaa.com/Eriha_shop
مهشکن🇵🇸🇮🇷
عید غدیر نزدیکه😍🌱 و به مناسبت عید غدیر، تا روز عید، هر سفارشی که ثبت کنید، روی سفارش یه هدیه هم به ا
یه نکتهای که باید بگم، اینه که عزیزانی که از اریحا خرید میکنن،
بن تخفیف مهشکن میگیرن.
شاید براتون سوال بشه که چه بن تخفیفی؟؟
عرضم به خدمتتون که...
بعدا میگم😶
مهشکن🇵🇸🇮🇷
یه نکتهای که باید بگم، اینه که عزیزانی که از اریحا خرید میکنن، بن تخفیف مهشکن میگیرن. شاید براتو
یعنی هی میخوام بگم ولی چون نمیدونم میشه یا نه، نمیگم😅
یک چنین حجمی رو امتحان دارم،
به اضافه اسلایدهایی که تدریس شده،
کی؟
۲۵ خرداد😐
فردای عید غدیر😐😐
یعنی روز عید باید بشینم درس بخونم😐😐😐
یعنی لعنت به این شانس من، خب؟
لعنت😐