eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
841 ویدیو
94 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
این قضیه جدی گرفتنه درباره خودمون هم هستا! مثلا چند نفر از ما خانم‌ها خیلی جدی برای رسیدن به جایگاه‌
یه توضیحی در خصوص این موضوع بدم. فرهنگ مردم عراق با ایران کاملا متفاوته، اگر میبینیم که در موکب‌های عراقی حضور زن‌ها کمتره چون اون ها درست نمیدونن این امر را، نمونه بارز فرهنگشون را در تشییع رهبر انقلاب در نجف و کربلا دیدیم که هیچ زنی حضور نداشت که این، هم آسیب‌هایی دارد و هم تاثیرات مثبت. در سالهای پیش‌تر که کربلا میرفتیم، به نظر من اوضاع برعکس بود در موکب‌ها در بخش‌هایی که مخصوص خانم‌ها بود و یا در خود خانه افراد که میرفتیم خانم خانه همه کاره بود و مدام در حال فعالیت بود. به یاد دارم حتی سالهای اولیه در دهه نود که هنوز پیاده روی به این شکل نبود در منزل یکی از شاگردان آیت الله سیستانی رفته بودیم، خانم خونه مدام در حال پخت غذا، پخت نان، شست و شوی ظروف و... برای زائران بود و جدای از همه این ها اون خانم خادم حرم امیرالمومنین هم بود و مدام در حال رفت و آمد از حرم به خانه بود. نکته‌ای که هست اینه که باید فرهنگ هر کشور را در نظر بگیریم، در کشورهای عربی زن هنوز معنای الگوی سوم را پیدا نکرده است. هرچند به نظرم باید ایراد اصلی را به برخی زنان ایرانی وارد کنیم که به جای آنکه این مسیر را یک مسیر تمدنی بدانند با هزاران قلم موارد آرایشی پا در مسیر میگذارند و بخش عمده‌ای را هم مشغول عکاسی و... هستند، به یاد می‌آورم که در بازرسی‌ها خادم‌های عراقی خانم‌هایی که اوضاع پوششی خرابتر و آرایش بیشتری داشتند را با دست نشان میدادند و میگفتند ایرانی. توی تمدن سازی قرار نیست همه کار کنن اما جزئیات هم مهمه، نوع رفتار زائران ایرانی خانم در موکب‌ها یا خانه‌های افراد بعضی اوقات خیلی زننده است که آدم شرم میکند که بگوید این خانم از ایران است.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشت‌زاده قسمت 23 قلبم له
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشت‌زاده قسمت 24 دستم را داخل جیب شلوارم بردم و توی راهرو قدم زدم. با کمی فاصله از عابدزاده، به دیوار تکیه دادم و چشمانم را بستم. می‌توانستم امیدوار باشم اینطوری کمی خوابم ببرد، بدون این که خواب ببینم. -نظرت چیه؟ صدای شمس بود؛ صدای همیشه گرفته‌اش. قرار نبود بتوانم بخوابم. چشمانم را باز کردم و گفتم: درباره چی؟ -ترور موسویان. آرام حرف می‌زد. عابدزاده روی صندلی چرتش برده بود و نمی‌دانم قصد شمس از آرام حرف زدن، بیدار نشدن عابدزاده بود یا این که حرفمان را نفهمد. من هم صدایم را به اندازه شمس پایین آوردم. -مسئول اون پرونده تویی آقای شمس. -عباس صدام کن. -مسئول اون پرونده تویی آقای عباس. کنارم به دیوار تکیه داد. یک نفس عمیق کشید و گفت: خب راستشو بخوای، تو مظنون من حساب می‌شی. حتی نفس حضورت توی این پرونده هم به نظر من اشکال داره. انگار به بدنم شوک وارد کرده باشند، نخاعم تیر کشید و دردش تا مغز رفت. عباس یک چیزهایی می‌دانست. حالت صورتم را کنترل کردم و خودم را به آن راه زدم. -منظورت چیه؟ -من احمق نیستم و خودت علتشو می‌دونی. پس لازم نیست توضیح بدم. خفه شدم. انکار فایده نداشت. این عوضیِ معتاد به کار حتما ته و توی همه چیز را درآورده بود و قطعا به من هم رسیده بود. گفت: قبل از این که بخوام آمار چیزی رو دربیارم، تو خودت خودتو لو دادی. یک شوک دیگر، با شدت کم‌تر. من احمق نباید آن شب می‌رفتم سر صحنه ترور. بالاخره تسلیم شدم. -تو می‌دونستی من نباید اونجا باشم؟ -معلومه که می‌دونستم. تو یه راست رفتی سراغ بررسی یه قسمت خاص از صحنه، و قیافه‌ت هم خیلی تابلو بود. توی دلم به خودم فحش دادم. خاک بر سرت احسان. خاک بر سرت. آرام‌تر گفتم: بازم دلیل نمی‌شه که بهم مظنون باشی. من سر همچین چیزی آدم اجیر نمی‌کنم که موسویان رو بکشه. نیشخند زد. -اگه پای امنیت ملی و سرویس‌های بیگانه وسط نبود، قطعا تو مظنون شماره یک بودی. پلیس همیشه سراغ کسایی میره که انگیزه شخصی دارن. خودتم اون شب همینو بهم گفتی، نه؟ گفتی شاید ترور نباشه. شاید یه قتل با انگیزه شخصی باشه. -من هیچ‌وقت انگیزه قتل موسویان رو نداشتم. -می‌دونم. ولی بازم به نظر من نباید توی این پرونده همکاری کنی. تو با موسویان یه رابطه شخصی داشتی. -الان دیگه ندارم. -برای همین رفتی بیمارستان؟ لب‌هایم را در دهانم جمع کردم. گفت: تا وقتی رابطه شخصی و نامشخصت روی پرونده اثر نذاره، صداشو درنمیارم. ولی اگه مشکلی ایجاد کنه، قطعا جلوتو می‌گیرم. جوابش را ندادم. فقط یک نفس عمیق حرص‌آلود کشیدم. گفت: درباره وکیلی چطور؟ فکر می‌کنی ماجرا همون‌طوره که به نظر می‌رسه؟ ادامه دارد... ⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست. گروه نویسندگان مه‌شکن https://eitaa.com/istadegi
شاید😁
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام چی بگم والا😶 --------------- نه غفرانی نداشتیم، اون دوستمون اشتباهی فروغی رو گفتن غفرانی
سلام. اولا، روایتی که فرمودید حضرت خوشحال شدن، مربوط به اینه که گویا اسماء بنت عمیس برای ایشون یه تابوت ساخته بود که بعد از شهادت، حجم پیکرشون توی دید نامحرم نباشه. که این مسئله ربطی به حضور اجتماعی نداره. البته یه روایت دیگه هم داریم، که منتسب به حضرته با این مضمون که بهترین زنان زنانی هستن که مردی اونها رو نبینه و اون‌ها هم مردی رو نبینن. توصیه می‌کنم حتما حتما تفسیر این روایت رو اینجا ببینید: https://eitaa.com/rahesevvom/1937 ضمن اینکه اگر شما به بهانه دوری از نامحرم، از حضور اجتماعی پرهیز کنی، اتفاقا حفظ عفاف و مرزگذاری برات سخت‌تر میشه. یه مثال خیلی ساده‌ش اینه: اگه خانم‌ها بگن ما نمیریم رشته پزشکی بخونیم، چون با استادها و همکلاسی‌های مرد مواجه می‌شیم، اونوقت شما باید برای تمام امور پزشکی و درمانی به پزشک و پرستار مرد مراجعه کنی! یا مثلا اگه خانم‌ها بخاطر حفظ عفاف(😏) نرن دانشگاه سر کلاس استادهای مرد، دانش‌آموزان دختر باید معلم مرد داشته باشن. این‌ها مثال‌های خیلی ساده‌ست. توی خیلی مسائل همینطوره.
سلام ممنونم از محبتتون عجب!😐
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
یه توضیحی در خصوص این موضوع بدم. فرهنگ مردم عراق با ایران کاملا متفاوته، اگر میبینیم که در موکب‌های
می‌دونم فرهنگشون اینطوریه و به شدت معتقدم این فرهنگ باید تغییر کنه تا جنبش‌های شیعی عراق به نتیجه برسن! همون‌طور که توی ایران تغییر کرد. توی ایران هم تا یه زمانی زن‌ها از عرصه اجتماع حذف شده بودن. جایگاهی برای حضور فعال اجتماعی نداشتن. اتفاقا این قضیه براشون یه ارزش بود؛ با همین توجیه که اینطوری از نگاه نامحرم دور می‌مونیم. و اتفاقاً بیشتر علمای اسلامی نه تنها مشکلی با این قضیه نداشتن، خیلی هم راضی بودن. این وسط امام خمینی بودن که فهمیدن هیچ جنبش اجتماعی‌ای بدون حضور زنان به نتیجه نمی‌رسه. و امام خمینی بودن که زن‌ها رو از کنج پستو کشیدن بیرون، و به عنوان یه فقیه و مرجع تقلید و رهبر دینی و سیاسی، حضور اجتماعی زن رو نه‌تنها تایید کردن، بلکه لازم دونستن. خودشون توی بیاناتشون میگن ما اصلا نهضت رو مرهون زنان می‌دونیم و اگر زنان نبودن، انقلاب به نتیجه نمی‌رسید. جالبه بدونید حزب الله لبنان هم، به تاسی از انقلاب ایران، حضور زنان رو در عرصه اجتماعی به رسمیت شناخت، و همین یکی از علل موفقیت‌هاش در جامعه لبنان و در مواجهه با اسرائیل بود. بله، دوری زن از عرصه‌های اجتماعی و سیاسی، بخشی از فرهنگ عراقه؛ یه فرهنگ به شدت مردسالار و سنتی. ولی هیچ توجیه شرعی و حتی اخلاقی‌ای نداره!! و اثرات مخربش هم به مراتب بیشتر از فوایدشه!! حضور اجتماعی زن، یه ضرورته که توی قرآن بهش اشاره شده(آیه ۷۱ سوره مبارکه توبه و نظر رهبری درباره ولایت اجتماعی زن رو بخونید). مشکل ما اینه که متاسفانه فکر می‌کنیم حضور اجتماعی یعنی رها کردن خانواده و اختلاط با نامحرم و تبرج و مفاسد دیگه 😐 درحالی که میشه حضور اجتماعی داشت ولی خانواده رو هم حفظ کرد، میشه حضور اجتماعی داشت ولی با رعایت حریم بین زن و مرد. متاسفانه چون زیست عفیفانه به درستی برای زن‌های مسلمان تبیین نشده، فهم غلطی ازش دارن و زیست عفیفانه رو با انزوا و خانه‌نشینی یکی می‌دونن. و البته، این که گفتی بعضی خانم‌های ایرانی هم توی زیارت کربلا خیلی تبرج می‌کنن رو قبول دارم. متاسفانه این هم یه آسیب دیگه ست که بازم از فهم غلط حضور اجتماعی زن و زیست عفیفانه میاد. ولی راه حلش این نیست که بگیم خب پس خانما بشینن توی خونه و نیان کربلا😐 راهش همون‌طور که گفتم، تبیین مفهوم زیست عفیفانه و معرفی الگوهای وزین و شایسته، بجای بلاگرهای بی‌سواد و به درد نخوره! .
دو ساعت و نیم برق نبود حالا من بیام انتقاد کنم بگم چرا، یه عده میگن عهههه این حرفا چیه؟ چرا با عصبانیت حرف میزنی؟ چرا به دولت چیز میگی؟ فلذا، باید بگم که: توی این یه ساعت و نیم که برق نبود خیلی خوش گذشت. انقدر خوب بود که به هیچ کاری نرسیدم و توی گرمای صمیمی خونه، استراحت کردم☺️ دست دولت درد نکنه 😍 لطفاً برق رو بیشتر قطع کنن که ما بیشتر هیچ کاری نکنیم و استراحت کنیم🥰 آخه کالابرگی که دولت میده انقدر زیاده و همه چیز انقدر ارزونه که ما اصلا نیاز نداریم کار کنیم😌 تازه، به لطف رییس‌جمهور عزیزمون(و آدمای عاااقلی که به چنین انسان دانا و باتدبیری رای دادن)، من امروز یاد گرفتم از کبریت استفاده کنم😃 متاسفانه توی دوران آقای رییسی، چون ایشون نمیذاشتن برق خانگی قطع شه، ما اصلا طعم زندگی در شرایط سخت رو نچشیده بودیم و لوس شده بودیم. همون بهتر که آقای پزشکیان اومد سر کار و نیروگاه نساخت تا ما کم‌کم با نحوه زندگی نیاکانمون در عصر حجر آشنا بشیم😍😍 مثلا من، امروز چون برق نبود و فندک گاز کار نمی‌کرد، مجبور شدم کاری که بلد نبودم رو انجام بدم و از کبریت استفاده کنم، خیلی هم حال داد😍