قطر، خلبانهای شجاع و عزیز ما رو بدون توجه به قوانین بینالمللی اسیر کرده(در واقع ربوده) و بدون نظارت صلیب سرخ و بدون رسیدگی پزشکی مناسب اونها رو نگه داشته.
حالا ما داریم خواهش میکنیم اونا رو برگردونه!😐
لابد قطر هم میگه چشممممم🙄
آقایون مسئول!
اینجا زبون زور جواب میده.
اینجا شما باید جلوی تردد کشتیهای قطری از تنگه هرمز رو بگیری، چهارتا موشک حوالهش کنی، تا بفهمه باید خلبانهامون رو آزاد کنه.
وگرنه با لطفاً و خواهش میکنم و ابراز نگرانی و محکوم کردن و اینا، هیچ نتیجهای حاصل نمیشه و خدای نکرده این خلبانها هم به سرنوشت حاج احمد متوسلیان و چهارتا دیپلمات ایرانی ربوده شده توی لبنان دچار میشن.
حالا شما هی بیا گردن کج کن بگو تو رو خداااا😏
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
قطر، خلبانهای شجاع و عزیز ما رو بدون توجه به قوانین بینالمللی اسیر کرده(در واقع ربوده) و بدون نظار
موارد نقض حقوق بینالملل توسط قطر
اگر ادعای ایران مبنی بر زنده بودن و نگهداری این سه خلبان در قطر صحت داشته باشد (که البته دولت قطر در موضعگیری رسمی خود در ۱۸ اوت ۲۰۲۶ آن را کاملاً تکذیب کرده و مدعی است تنها پیکر یک خلبان را یافته و تحویل داده است)، رفتار قطر در موارد زیر نقض صریح حقوق بینالملل بشردوستانه (کنوانسیون سوم ژنو) به شمار میرود:
۱. عدم اعلام اسارت و پنهانکاری (نقض مواد ۷۰ و ۱۲۲)
ماده ۷۰: دولت بازداشتکننده موظف است بلافاصله پس از دستگیری (حداکثر ظرف یک هفته پس از ورود به بازداشتگاه)، به اسیران اجازه دهد «کارت اسارت» (Capture Card) برای خانواده خود و «آژانس مرکزی جستجوی مفقودین» صلیب سرخ ارسال کنند.
ماده ۱۲۲: دولتها باید یک «دفتر ملی اطلاعات» برای ثبت مشخصات اسیران و انتقال سریع اطلاعات آنها به کشور متبوع تشکیل دهند. مخفی نگه داشتن خلبانها و عدم اعلام وضعیت آنها به مدت چند ماه، مصداق بارز ناپدیدسازی قهری و نقض این مواد است.
۲. ممانعت از دسترسی کمیته بینالمللی صلیب سرخ (نقض ماده ۱۲۶)
طبق ماده ۱۲۶ کنوانسیون سوم ژنو، نمایندگان کمیته بینالمللی صلیب سرخ (ICRC) حق دارند به تمامی مکانهایی که اسیران جنگی در آن نگهداری میشوند دسترسی داشته باشند و بدون حضور شهود با آنها گفتگو کنند. ممانعت از دسترسی صلیب سرخ به این خلبانان غیرقانونی است.
۳. عدم ارائه مراقبتهای پزشکی مناسب (نقض مواد ۱۵ و ۳۰)
ماده ۱۵: دولت بازداشتکننده موظف است نگهداری و مراقبتهای پزشکی مورد نیاز اسیران را به صورت کاملاً رایگان تأمین کند.
ماده ۳۰: هر بازداشتگاه باید دارای یک بهداری مجهز باشد و اسیران بیمار یا مجروح فوراً تحت درمان مناسب قرار گیرند. اگر خلبانان آسیبدیده شرایط پزشکی نامناسبی داشته باشند و درمان کافی دریافت نکرده باشند، قطر تعهدات انسانی و حقوقی خود را نقض کرده است.
درضمن،
طبق ماده ۱۰۹ کنوانسیون سوم ژنو، طرفهای درگیر در یک منازعه متعهد و ملزم هستند که اسیران جنگی را که به شدت مجروح یا بیمار هستند، بدون در نظر گرفتن تعداد یا درجه نظامی آنها و پس از انجام مراقبتهای اولیه تا حدی که آماده سفر شوند، مستقیماً به کشور خود بازگردانند (Direct Repatriation).
بنابراین، نگهداری اسیر مجروح یا بیمارِ بدحال تا پایان دوره خصومتها مجاز نیست و دولت نگهدارنده (در اینجا قطر، در صورت صحت ادعای اسارت) مکلف به تسهیل بازگشت آنهاست.
30 میلیارد دلار ارز از بیتالمال به چند شرکت دادهاند تا خودروی چینی وارد و با ۲ برابر نرخ جهانی به مردم بفروشند؛ با همین پول میشد کل شرکت BMW المان رو خرید!
فقط مدیران خودرو ۶ میلیارد دلار گرفته؛ تا از شرکت چری که کل ارزشش ۷ میلیارد دلاره خودرو وارد کنه و چندین برابر به فروش بره داخل ایران.
سوال ما اینه که درست زمانی که ما به عنوان جبهه مقاومت به این پول نیاز داریم تا در برابر استکبار جهانی، قدرت چانهزنی بیشتری داشته باشیم، چرا با مافیای خودرو در کشور برخورد نمیشه؟
پن: درباره صحت اعداد و ارقام، هرچی تحقیق کردم نمیتونم محکم بگم درسته یا غلط، یه موقع حقالناس گردنم نباشه ولی کلیت خبر درسته.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 29 انگار با
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 30
عابدزاده سرخ شده بود. با چشمهایش داد میزد که میخواهم بروم خانه، میخواهم بگیرم بخوابم و چشمم به ریخت هیچکدامتان نیفتد. خب حق داشت. عابدزاده بازپرس سازمان قضایی بود، کارش رسیدگی به جرائم نیروهای مسلح بود، نه پیدا کردن علت قتل نیروهای مسلح. عباس یک مامور دایره مبارزه با تروریسم بود و من یک حفاظتی بودم. من و عباس بیشتر هم را میفهمیدیم تا من و عابدزاده.
عابدزاده را با چشمانِ تشنه به خوابش تنها گذاشتیم. عباس در ماشینش را باز کرد و من سراغ موتورسیکلتم رفتم.
-کجا میری؟ بیا با ماشین من بریم.
این را عباس گفت و من شک را هرچند کم، در کلامش بو کشیدم. گفتم: نه، میخوام بعدش برم خونه.
شانه بالا انداخت و سوار شد؛ ولی نگاهش هنوز تردید داشت. شاید اگر من هم جای او بودم، به یکی مثل خودم همینقدر شکاک میشدم. مهم نبود؛ تا وقتی که این شک در نگاهش میماند و بر اساس آن تلاش نمیکرد من را از پرونده کنار بزند، مهم نبود.
توی راه، بعد از چند دقیقه سکوت، عباس گفت: رفتم پرسیدم.
-چیو؟
-این که وکیلی چپ دست بوده یا راست دست.
سکوت کردم. بعد از آن شب پاک یادم رفته بود؛ چون نیمهخواب بودم که سوال به این مهمی را مطرح کرد. آرام گفت: البته تو باید این کار رو میکردی.
-تیکه ننداز. چی گفتن؟
-چپ دست بوده.
و یک نفس عمیق کشید. ادامه داد: چیزی نبود که همه بهش دقت کرده باشن. ولی یکی از دوستای صمیمیش یادش افتاد که توی غذاخوری محل کار، قاشق رو با دست چپ میگرفته.
سعی کردم اطلاعات پزشکی قانونی را به یاد بیاورم. گلوله در شقیقه کدام سمت بود؟ سلاح در کدام دست؟ این را عباس هم پرسید و من زیر لب گفتم: راست.
قلبم ریخت.
عباس گفت: هنوزم فکر میکنی وکیلی قاتل بوده؟
جواب ندادم و دنیا دور سرم چرخید. دلم برای وکیلی سوخت. تمام زندگیاش را باخته بود که هیچ، مهر قاتل هم روی پیشانیاش خورده بود. گفتم: یعنی یکی وکیلی و دخترشو کشته و اینطوری صحنهسازی کرده؟
-آره. یه نفر که حرفهای بوده؛ انقدری که بدونه باید اثر انگشتش رو از روی سلاح پاک کنه، ولی حواسش به دست چپ و راست وکیلی نبوده.
-شایدم نمیدونسته؛ پس با خودش گفته بیشتر آدما راست دستن و سلاح رو گذاشته توی دست راست.
-فکر میکنی کار کی بوده؟ ناصر؟
-شاید. ناصر اون شب به وکیلی زنگ زده. شاید خواسته اخاذی کنه... چه میدونم. وکیلی و دخترش رو کشونده اونجا. و بعد نمیدونیم چی شده؛ ولی حدس میزنم وکیلی حاضر به همکاری نشده. ناصر هم هردو رو کشته.
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi
✨روز پزشک رو تبریک میگم؛
🥀به پزشک شهیده پروین ناصحی، بانویی که رکورددار بیشترین تعداد عمل جراحی موفق رزمندگان جنگ تحمیلی بود،
🥀به پزشک شهیده زهره رسولی که هوای بیماران کمبضاعت رو داشت،
🥀به پزشک شهیده مرضیه عسکری که برای سلامتی بیمارهاش نذر میکرد و حتی وقتی خودش باردار بود، میرفت بیمارستان بالای سر بیمارهاش،
🥀به دندانپزشک شهیده مریم حجاری که هم خواهر شهید بود و هم همسر دانشمند شهید هستهای،
🥀و به شهیده فاطمه صدیقی صابر، که عاشق ایران بود و اگه اسرائیل به جرم دانشمند بودن پدرش شهیدش نمیکرد، خانم دکتر آینده بود و میخواست تخصص روانپزشکی بخونه...
🌱روز پزشک مبارک شهیدههای پزشک باشه،
و تمام بانوان پزشکی که حضورشون باعث میشه بیماران خانم احساس امنیت کنند.
#روز_پزشک
#لشگر_فرشتگان #مرگ_بر_اسرائیل
http://eitaa.com/istadegi
و البته روز پزشک رو بیشتر از همه به پزشکهایی تبریک میگم که شرافتمندانه و با تعهد به سوگند پزشکی خودشون، برای سلامتی مردم تلاش میکنن؛
پزشکهایی که با وجود شرایط سخت کاری، توی کشور خودشون موندن تا به مردم خدمت کنن،
و ترجیح میدن در حوزه تخصصی خودشون بمونن و به بیماران بدحال کمک کنن، حتی با درآمد کمتر،
و به هوای پول بیشتر، علم و تخصص خودشون رو توی سالنهای زیبایی با تزریق ژل و بوتاکس و کاشت ناخن حروم نمیکنن!
🌱
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
و البته روز پزشک رو بیشتر از همه به پزشکهایی تبریک میگم که شرافتمندانه و با تعهد به سوگند پزشکی خو
روز پزشک را تبریک میگیم به پزشکان بجز پزشکیان😌
داشتم به این فکر میکردم که اگه حضرت خدیجه علیهاالسلام توی این زمانه بودن،
خیلی از آقایون منبری و تریبوندار و خانمهای مثلا روانشناس و فعال مجازی و... که در حوزه زن اهل نظر هستن و خیلی هم ادعای تکریم مقام زن و فهم الگوی سوم زن مسلمان دارن، چطور درباره ایشون نظر میدادن؟؟
احتمالا فلان آقای روحانی و دار و دستهش(که معتقدن تنها راه زندگی رو اونها کشف کردن)، میگفتن این خانم از زنانگی دور شده، از کمالش دور شده چون اومده توی کار مردانه تجارت، و اصلا به چه دردی میخوره که یه خیریه خیلی بزرگ داره و کلی یتیم تحت سرپرستیش هستن، وقتی بچه نداره؟
تازه شاید دار و دسته همون آقای روحانی هم به طور مستقل بیان ادعا کنن که این خانم چون از شوهرش خیلی ثروتمندتره و سنش بیشتره، اقتدار شوهرش زیر سوال میره و این پایههای زندگی مشترک رو نابوووود میکنه😓
احتمالا فلان مادر بلاگر چندین فرزندی یا فلان خانم فعال حوزه جمعیت میگفت این خانم چون تا سن ۲۸ سالگی ازدواج نکرده و یه ده بیست تا بچه به دنیا نیاورده، از کمال خودش دور شده و هرکار دیگهای هم کرده، چون دیر ازدواج کرده و فقط یه دختر داره(و بقیه بچههاش فوت کردن)، فایده نداره.
احتمالا فلان خانم روانشناس هم سریع میومد میگفت ایشون اصلا انرژی زنانه نداره، چون خودش از همسرش خواستگاری کرده و مبلغ مهریه رو به همسرش قرض داده! چه معنی میده؟ زن باید بلد باشه با سیاست(بخونید عشوه و ادا و اطوار الکی) به اهدافش برسه!
(خانم مثلا روانشناس بعدش تبلیغ دورههاش رو میکنه و میگه بیاید بهم پول بدید تا یادتون بدم انرژی زنانه چیه😎)
شاید فلان نظریهپرداز که استاد دانشگاه هم هست و هر روز هم روز دختر میاد توی تلویزیون از خوبیای فرزند دختر میگه، اینجا بگه: این خانم از فطرت زنانهش دور شده، چون تجارت یه کار زنانه نیست و زن باید توی خونه بشینه تا لطافتش حفظ بشه😌
و اصلا توی خونه نموندن زن و کار کردن برای سلامتی زن ضرر داره😔
شایدم فلان عالم بیاد بگه اصلا چه معنی داره که این خانم با سران و بزرگان مناطق دیگه گفتوگو و مکاتبه میکنه؟ چه معنی داره که اصلا نامحرم میبیندش؟ حالا گیرم که انقدر عفیف و باحیا هست که همه بهش میگن طاهره، بازم دلیل نمیشه اصلا از خونه بیاد بیرون و با نامحرم روبهرو بشه!!
تازه اگه اون عالم بفهمه این خانم شده مشاور و وزیر پیامبر که دیگه واویلاااا!
کی گفته زن عقلش به این چیزا میرسه؟؟
حالا شاید به این حرفام خرده بگیرید،
ولی واقعیت همینه.
بیشتر کسانی که در حوزه زن و خانواده نظر میدن، همین قدر نگاهشون به زن کوتهبینانه ست.
و جالبه که بیشتر این افراد، درحالی که نگاهشون فرسنگها با الگوهای اسلامی فاصله داره، خیلی ادعای مذهبی بودن دارن،
و همچنین درحالی که نظرشون هم با نظریات رهبری خیییییلی متفاوته، خیلی ادعای ولایتی بودن دارن!!
پ.ن: سالگرد ازدواج حضرت محمد صلوات الله علیه و آله وسلم و حضرت خدیجه علیها السلام مبارک!✨🌱
سایر مطالب خواندنی که درباره حضرت خدیجه نوشتیم:
https://eitaa.com/istadegi/11423
https://eitaa.com/istadegi/13830
https://eitaa.com/istadegi/13836
#حضرت_خدیجه
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 30 عابدزاده
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 31
-تقریباً جور درمیاد. منطقیتره.
-متاسفانه ناصر مرده. نمیتونیم ازش بپرسیم.
-خوشبختانه ناصر تنها نبوده. کافیه بفهمیم با کی کار میکرده. گیرش میاریم و ازش میپرسیم.
به درمانگاه رسیدیم. حکم نداشتیم؛ اما کارت شناسایی کافی بود. به هرحال عابدزاده هم درجریان بود و میتوانست فردا در وقت اداری، حکمش را بزند که بعداً دردسر نشود. و حتی نیاز به کارت هم نبود؛ حراست درمانگاه با دیدن قیافههامان وا داد.
داخل اتاق بستری برادران دوربین نداشت. فقط یک دوربین بیرون اتاق بود. عباس فیلم را از قبل مراجعه همتی پخش کرد. همتی تنهایی آمده بود درمانگاه. تلوتلو میخورد و قفسه سینهاش را با دست ماساژ میداد. معلوم بود که اولین بارش نیست. رفت داخل اتاق بستری. عباس گفت: تو حواست به فیلم باشه، من میخوام برم با سرپرستار صحبت کنم.
-که چی بشه؟
-میخوام ببینم کیا شیفت بودن و دقیقا چکار براش کردن.
عباس رفت و چشمان من روی نمایشگر ماند. همتی داخل اتاق بود، یک مرد پرستار گاهی میآمد و گاهی میرفت؛ ماسک نداشت. به قیافهاش میخورد چهل سال را رد کرده باشد. از مامور حراست پرسیدم: این آقا رو میشناسید؟
و به مرد پرستار اشاره کردم. مامور گفت: آره، چند ساله اینجا کار میکنه. قبل این که من بیام. مسئول قسمت بستری برادرانه. باهاش رفیقم. فکر کنم الان هم شیفتش باشه.
-فامیلش چیه؟
-مرادی.
فیلم را نگه داشتم. همراهم را درآوردم و برای عباس پیام دادم: یه پرستار به اسم مرادی، از اون بپرس.
دوباره فیلم را پخش کردم. یک پسربچه همراه پدرش وارد اتاق شد. پدرش یک سطل را جلوی پسر گرفته بود و پسر با تکیه به پدر راه میرفت؛ انگار میخواست بالا بیاورد. توی دست پدر، یک پلاستیک پر از آمپول و سرم بود. کمی بعد، یک مرد تنها وارد اتاق بستری شد. مرد ماسک داشت و پای کشان، به زور قدم برمیداشت. پلاستیکِ پر از سرم و آمپول توی دست او هم بود. مرد وارد اتاق شد و پشت سرش، مرادی هم رفت تو.
بعد از چند دقیقه، مرادی بیرون آمد. احتمالا سرم مرد و پسربچه را زده بود و داشت میرفت اتاق تزریقات. فیلم را با سرعت بیشتری پخش کردم. حتما سرم پسربچه و مرد، نیم ساعت طول میکشید. مرادی هم سر بیست دقیقه رفت توی اتاق و کمی بعد، پسربچه و پدرش بیرون آمدند؛ ولی مرد هنوز نیامده بود. بیماری آمد و مرادی را صدا زد. پلاستیکی توی دستش بود. مرادی دنبال مرد به اتاق تزریقات رفت و همتی با آن مرد ناشناس در اتاق تنها ماند.
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi