eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
841 ویدیو
94 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر ساکتید😕 بیاید بگید رمان چطور بوده تا اینجا😕
ممنون از لطفتون 💚 اینکه حس می‌کنید کند پیش میره، شاید بخاطر اینه که عادت دارید توی رمان اینترنتی، تو هر قسمت چندتا اتفاق بیفته. چون معمولا رمان‌های اینترنتی با پردازش کم، و با الگوهای کلیشه‌ای نوشته میشن، برای مخاطب کم‌حوصله مجازی که میخواد سریع بخونه و بره. ولی این رمان واقعا با حوصله، با پردازش زیاد داستانی و با کلی تلاش و اشک و آه نوشته شده🥲
Hamed ZamanyHamed Zamany - Del o Din.mp3
زمان: حجم: 15.9M
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی🥲💚 میلاد پیامبر رحمت و امام جعفر صادق علیه السلام مبارک ✨🌷 http://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☺️😈
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 شعری از با صدای آقا✨🌱 عیدتون مبارک🌷
📝 امروز چشم‌انداز غلبه نهایی حق بر باطل بیش از گذشته به عینیّت نزدیک شده است و شرط اول آن اتحاد مسلمین در مقابل کفر جهانی است ▪️اینک اسلام و اهل آن بعد از گذر از دورانهای سخت و پر تلاطم و طی کردن فراز و نشیب‌های متعدّد از صدر اوّل تاکنون به مرحله‌ای سرنوشت‌ساز و تعیین کننده رسیده است. ▪️امروز مسلمین نقشی بسیار مؤثّر و تاریخ‌ساز را میتوانند ایفاء کنند. ▪️امروز روزی است که چشم‌انداز غلبه‌ی نهایی حق بر باطل، و اسلام بر کفر به‌مراتب بیش از همه‌ی ادوار گذشته به عینیّت نزدیک شده است. ▪️شرط اوّل این مهم، اتّحاد کلمه‌ی مسلمین است. وحدت مسلمین در مقابل کفر جهانی، راهبردی قرآنی و آموزه‌ای اصیل از اسلام ناب محمّدی صلوات‌الله و سلامه‌ علیه و‌ آله است و نه یک مسئله‌ی سطحی و گذرا. ✍🏻 بخشی از پیام رهبر انقلاب اسلامی به‌مناسبت هفته وحدت | ۸/شهریور/۱۴۰۵ ▫️ 2️⃣ | متن کامل پیام 💻 Rahbar.ir  | 📲 @Rahbar_ir
پیام_رهبر_انقلاب_اسلامی_به_مناسبت_هفته_وحدت.pdf
حجم: 171.9K
📖 متن کامل پیام رهبر معظّم انقلاب به‌مناسبت هفته وحدت 🔗 rahbar.ir/s/1864 💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
گاوخونی ۱۰۰ درصد خشک است معاون محیط‌زیست اصفهان: 🔹تالاب گاوخونی به‌طور صددرصد خشک شده است و این بحر
زمان زیادی از اون پیام بالایی که گذاشتم نمی‌گذره اما نتیجه‌شو ببینید که چی شد :) به زاینده رود فقط به چشم یه رودخونه که آب و هوا رو خوب میکنه و شهر قشنگ میشه نگاه نکنید. زاینده رود رگ حیاتی شهر ماست. از وقتی در تقسیم آب مشکل پیش اومد و به یه سری از زمین دارها که ما نمیدونیم کی هستند آب دادند ولی "حق‌آبه" کشاورز شرق اصفهان رو ندادن با اینکه این کلمه یعنی "حق استفاده از آب رو داره و پرداخت کرده!" فکر نکنید زاینده رود به خاطر گرما و کم آبی و باران نیامدن باز و بسته میشه. ما توی قرن ۲۱ نباید منتظر باران باشیم برای جاری شدن رودخانه‌ای که جزو رودخانه های دائمی استان‌مونه! . بله درسته! زاینده رود یک رود دائمیه یعنی همیشه جریان داره. چون منشا تغذیه‌اش زردکوهه که همیشه برف برای آب شدن داره. . سوال! پس چرا رودخونه بعضی وقتا آب داره بعضی وقتا نه؟ چون آب نگه داشته شده پشت سد و انقدر طلبکار هست که توی مسیر عبور رود، به همه آب می‌رسه به جز کشاورز بیچاره شرق اصفهان! نتیجه چی میشه؟ همین! فرونشست و پوک شدن خاک، به خاطر آبی که باید توی خاک اصفهان باشه و نیست :) @istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشت‌زاده قسمت 39 -یکم قضی
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشت‌زاده قسمت 40 -بعد اخراج چکار کرد؟ -جاهای مختلف کار کرد. اینجا هم یه مدت به عنوان کمک‌مربی می‌اومد. شاگردی مغازه‌های مختلف رو می‌کرد ولی توی هیچکدوم خیلی دوام نمی‌آورد. یکم بعد غیبش زد. دیگه نیومد اینجا و کسی ازش خبر نداشت. دوستی هم البته نداشت که ازش خبر بگیرم. -پیگیر نشدید؟ -نه. من فقط مربی ورزشش بودم. باباش که نبودم. اونم دردسرساز بود. گفتم شاید اسباب‌کشی کردن رفتن یه محل دیگه یا شهر دیگه یا همچین چیزی. شایدم یه شری درست کرده و سرشو به باد داده یا افتاده زندون. همان جوانی که پشت میز دیده بودم، آمد داخل و برایمان چای ریخت. وقتی استکان چای را مقابلم گذاشت، خیلی دقیق نگاهم کرد. انگار خوشش نمی‌آمد از پلیس‌ها. شاید او هم مثل ناصر بود. چه می‌دانم. صبر کردم که جوان برود و گفتم: خب بعد؟ -چندماه بعد دوباره پیداش شد. خمار و داغون اومده بود دم باشگاه. معتاد بود. مادرش هم مرده بود. فقط منو می‌شناخت که اومده بود اینجا. منم دلم سوخت، گفتم شبا بخوابه اینجا. ولی گفتم حق نداره اینجا کثافت‌کاری راه بندازه. یه مدت اینجا زندگی کرد. -سعی کردید ترکش بدید؟ -یکم باهاش حرف زدم ولی خیلی لجباز بود. منم دیدم تا خودش نخواد نمی‌شه. -خب... بعد؟ -یه مدت اینجا موند، کاری هم به کسی نداشت. گاهی می‌رفت بیرون، نمی‌دونم کجا. حتما می‌رفت مواد بکشه دیگه. یکم به عنوان کمک‌مربی هم کمک می‌کرد وقتایی که حالش بهتر بود. منم یه پولی بهش می‌دادم به عنوان سرایدار. استکان چای را برداشت و کمی از آن را نوشید. هنوز از سطح چای بخار بلند می‌شد؛ ولی قندی توی دهانش انداخت و چای را یک نفس هورت کشید. -پول موادشو اینطوری جور می‌کرد؟ -شاید. نمی‌دونم. من خیلی کم بهش پول می‌دادم. شایدم از مادرش یه تیکه طلایی، اسباب اثاثیه‌ای چیزی مونده بوده که اونو کم‌کم آب کرده. چه می‌دونم. شایدم خودش موادفروش بود. -نمی‌دونید چی شد که معتاد شد؟ -نه. -بعدش چی؟ -هیچی. همینطوری بود. گاهی چند وقت غیبش می‌زد... -مثلا چقدر؟ -یه هفته... این حدودا. -خب بعد؟ -گاهی غیبش می‌زد. بعدم می‌اومد و هیچی نمی‌گفت. چندبار بهش گفتم بیا ترکت بدم. اوایل قبول نمی‌کرد ولی بالاخره قبول کرد و بردمش کمپ. ترک کرد. -واقعا؟ -آره. نتوانستم تعجبم را پنهان کنم. پزشکی قانونی ناصر را معتاد شناخته بود. کریم گفت: چیز عجیبی گفتم؟ -نه... نه... خب بعد ترکش چی؟ -کارش بهتر شد. همینجا کار می‌کرد. تا این که فکر کنم یه سال و خورده‌ای قبل مرگش از اینجا رفت. یکم پول نقد از صندوق برداشت و در رفت و دیگه پیداش نشد. -نرفتید دنبالش؟ ادامه دارد... ⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست. گروه نویسندگان مه‌شکن https://eitaa.com/istadegi