☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
واقعا این حجم از فرومایگی رو درک نمیکنم...
چرا برای روح و روان و فکر و مغزتون ارزش قائل نیستید؟
این رمانهای زرد چیه که میخونید و انقدر براش ذوق میکنید و حتی براش پول هم میدید؟
آخه کی گفته هرکس فانتزیهای ذهنیش رو با فیلمهای ترکیهای قاطی کرد و درحالی که حتی املای درست فارسی بلد نبود، اونها رو نوشت، میشه نویسنده؟
اینا نویسنده نیستن،
انگلهایی هستن که به زبان فارسی و مغز شما چسبیدن تا نابودش کنن.
تو رو خدا یه ذره برای مغزتون ارزش قائل باشید.
تو رو خدا یکم روی محتوای ورودی مغزتون دقت کنید.
واقعا زشته... خیلی زشته...
پ.ن: نقدهای جدی و زیادی به کانال آنتیبیوتیک دارم. بخشی از محتواهاش رو قبول ندارم. ولی در این زمینه کاملا باهاش موافقم
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
واقعا این حجم از فرومایگی رو درک نمیکنم... چرا برای روح و روان و فکر و مغزتون ارزش قائل نیستید؟ این
گاهی به این فکر میافتم که برم به همین کانالهای رمان تبلیغ بدم و مخاطبی که ذائقهش به رمان زرد عادت کرده رو اینطوری بکشونم توی مهشکن و ذائقهش اصلاح بشه... ولی بعد با خودم میگم آخه چرا پول بریزم تو شکم این انگلها؟😕
شما نظرتون چیه؟😕
سلام
ممنونم از نظر لطفتون
راستش مسئله اینه که مهشکن باید جایی تبلیغ بشه که مخاطب هدفش هست.
مخاطب هدف مهشکن غالبا نوجوانها و جوانهای اهل رمان خوندن هستن(بر اساس آخرین نظرسنجی که سال ۰۳ انجام دادیم). تبلیغ توی کانالهایی که مشابه مهشکنن و مخاطب رمانخون دارن بازده بیشتری داره برامون.
از طرفی کم پیدا میشه کانالی که نرخ تبلیغاتش معقول باشه.
اگه کانالی میشناسید که هزینه تبلیغاتش معقوله، برام بفرستید(کانال روزمرگی و بلاگری نباشه)
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 45 با چشمان
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 46
صبا دوباره دستان داغم را گرفت.
-ببخشید. نباید یادت میاوردم. اصلا حواسم نبود که یادت رفته.
-چرا مامانم گفت بهم نگی؟
-گفتم که، میخواست فراموشش کنی. برای صلاح خودت بود. اون یارو که دیگه رفته، همون بهتر که بیخیالش بشی و به خواستگارای دیگه فکر کنی. این مدت عین برج زهر مار بودی. گریه نمیکردیا، فقط همینطوری بق کرده بودی و تو هم بودی. انگار بهت برخورده بود. شاید خدا خواسته اینطوری همهچی یادت بره تا بتونی از این قضیه هم بگذری.
سرم را تکان دادم و دستم را از دست صبا بیرون کشیدم. این که صبا حس کرده بود من از این قضیه ناراحتم، بیشتر از خود قضیه آزارم میداد. دلم میخواست حافظه صبا را پاک کنم، آن قسمتش را که میگفت «این مدت عین برج زهر مار بودی. گریه نمیکردیا، فقط همینطوری بق کرده بودی و تو هم بودی. انگار بهت برخورده بود». دلم میخواست همهاش را پاک کنم، ذهن همه را پاک کنم تا کسی یادش نباشد که من ناراحت شدهام. گفتم: دیگه یادم نمیاد اون کی بود. مهم نیست.
صبا لبخند زد.
-خدا رو شکر. کسی که قسمت تو نیست رو همون بهتر که فراموش کنی.
تلفن همراهم لرزید. پیامی از شماره ناشناس داشتم؛ ولی از لحن پیام مشخص بود که فرستنده کیست. نوشته بود: سلام علیکم و رحمه الله. من روبهروی مرکز مشاوره ایستادم.
فروغی بود. چشم انداختم جلوی در مرکز. آنجا ایستاده بود و سرش انقدر پایین بود که ما را ندیده بود. دلم برای اینهمه خوب بودنش سوخت.
صبا هم چشم چرخاند سمت جایی که من نگاه میکردم. لبهایش کش آمدند.
-اومده؟
قوطی تقریبا خالی شیرکاکائو و پوسته کیک را انداختم توی پلاستیک. دستم را با دستمال پاک کردم و کیفم را انداختم روی دوشم. صبا گفت: اوه! پس خودشه!
دوباره خیره شد به فروغی و با نیش باز، فروغی را دید زد.
-واو. پس آقای مهندس ایشونه. شنیدم خیلی بچه مثبته، شبیه خودته. وای نگاهش کن! شبیه طلبههاس! چه قدش بلنده! وای ریحانه این همونه که میخوای. خیلی با هم جورین.
کوبیدم توی پهلویش.
-از کی شنیدی بچه مثبته؟
-مامانت به مامانم گفته بود. کلی ذوق داشت، میگفت خیلی به تو میاد و درکت میکنه.
دستی به بالای چادر و لبه روسریام کشیدم. مرتبشان کردم و برخاستم.
-خب دیگه من برم.
صبا غشغش خندید.
-خب حالا هول نشو.
صبا هم برخاست و بغلم کرد.
-برو عروس خانوم. بعداً همهشو برام تعریف کن باشه؟
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi
▶️ طعنه مجری برنامه زمانه به اظهارات سخیف حسن روحانی: از پیمانی که شما ببندید میترسیم!
به خاطر برجام ؛
به خاطر لوزان ؛
به خاطر سعدآباد ؛
من به خاطر ونزوئلا ؛
به خاطر ویتنام ؛
به خاطر همه این قصههایی که این شبها میخونیم.
از کشوری که به هیچکدوم از تعهداتش پایبند نیست، میترسیم معامله کنم. از کشوری که هیچ وقت پای حرفی که میزند نمیایستد، میترسیم. چون ما همیشه به پیمانها عمل کردیم.
چرا حس میکنید یک کشوری آن دست دنیا ایستاده و میخواهد ما رو بغل کند، حق و حقوق ما رو بدهد، با ما دوست باشد و ما لج میکنیم و نمیرویم؟ چرا این را مدام به مردم مخابره میکنید؟
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
گاهی به این فکر میافتم که برم به همین کانالهای رمان تبلیغ بدم و مخاطبی که ذائقهش به رمان زرد عادت
سلام
بله خودم هم با خودم میگم در شان مهشکن نیست😕
ولی خب از طرفی شاید ذائقه به مرور تغییر کنه...
سلام.
ببینید اینطور نیست که همه محتوای کانال رو زیر سوال ببرم. خودم هم از محتواش استفاده میکنم.
ولی فکر میکنم گاهی نگرشش خیلی سختگیرانه و غیرمنصفانه ست.
حالا در ادامه میگم...