هدایت شده از 🇮🇷تنگه احد
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
یه بیست شبیه خدا توفیق داده شهدایی که میشناسم، یا خانوادههاشون در موکبمون در حال پرچم گردانی هستند را قبل از راه افتادن موکب میاییم و قبرهاشون را ترمیم میکنیم.
تو این شبا شهدایی را دیدم و شناختم که گاهی شوکه شدم خیلی.
ما از شهدا همیشه اون معروفها و تو چشمترهاشو دیدیم اما یه نگاه کنیم اطرافمون را بعضی شهدا هستند که توی زمان خودشون خیلی مهم بودن اما اسمی ازشون نیست.
و هرچی پیش میره بیشتر افتخار میکنم که اصفهانیم!
با سرعت ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت خوردی روی زمین و زنده موندی که بشینی جلوی دوربین فیلم هالیوودی تعریف کنی برای ما؟
جدی؟
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیشرفی لاله مرزبان رو دیدید؟
این باشرفها رو هم ببینید😍🇮🇷
این متن، نوشتهی روزنامه کیهانه!
📌مشکوکترین قرارداد تاریخ نفت ایران امضا شد!/ چگونه ۸۰ میلیون بشکه نفت در اختیار ۴ تراستیِ بدهکار قرار گرفت؟!
🔹کیهان نوشت: ۸۰ میلیون بشکه نفت پس از توافق اسلامآباد در اختیار ۴ تراستی به نامهای «علی بایندریان»، «روح الله رضوی»، «محمدهادی مومنین» و «حسین شمخانی» قرار گرفته اما سؤال اینجاست که این چهار نفر دقیقا با چه سازوکاری انتخاب شدهاند؟
❓سابقه بدهی این تراستیها چه بوده است؟!
🔹شنیدههای کیهان نشان میدهد که آنها بدهی جدی به مجموعه وزارت نفت داشته اند و طبق مصوبه شعام و وزارت نفت نباید قبل از تسویه حساب به آنها سهمیه نفتی تعلق میگرفته است.
🔹ابهام بعدی این قرارداد مشکوک است که چرا فروش این حجم از نفت بهصورت اعتباری و حسابباز انجام شده و تضمینهای معامله چه بوده و چه کسی مسئول ریسک وصول مطالبات است!
🔹تخفیف حدود ۸ درصدی (رکورد تاریخ فروش نفت ایران) دقیقا بر چه مبنایی تعیین شده است!
🔹ماجرا زمانی جدیتر میشود که گزارشها از درخواست نهادهای نظارتی برای ارائه توضیح و مستندات درباره نحوه واگذاری، شرایط فروش و تضامین حکایت دارد و محمدجواد باوند به عنوان مسئول فروش نفت کشور باید مراقبت کند که بزرگترین پرونده فساد فروش نفت کشور در زمان او باز نشود.
🔹بررسی ها کیهان نشان میدهد که تخفیف داده شده بر روی ۸۰ میلیون بشکه نفت به ۴ تراستی بدهکار بالغ بر چند میلیارد دلار میشود که رکورد تاریخ فروش نفت ایران را پیش و پس از انقلاب میشکند!
🔹بنظر میرسد بازرسی دفتر رهبر انقلاب و بازرسی کل کشور سریعا باید در جزییات این قرارداد ورود کنند./کیهان
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 57 کلید را
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 58
اسید معدهام داشت میجوشید و دل و رودهام را میسوزاند. قطبنمای درون سینهام دوباره به چرخش افتاده بود. هم دلم میخواست بروم هم دلم میخواست بمانم. قطبنما خطر را این اطراف پیدا کرده بود؛ ولی نمیدانستم دقیقا کجا. نمیدانستم باید برگردم یا بمانم.
در خانه را که باز کردم، قطبنما دیوانهوارتر چرخید. آرام سرم را از در بیرون آوردم و کوچه را نگاه کردم. خلوت بود. مثل همیشه بود؛ با یک تفاوت.
او اینجا بود.
قطبنما زودتر از چشمانم پیدایش کرد.
آنطرف کوچه، یک خانه آنسوتر، روی موتورسیکلت نشسته بود و داشت من را نگاه میکرد. احتمالا صدای باز شدن در را شنیده بود که سرش را بلند کرده بود. مستقیم داشت نگاهم میکرد. عقربه قطبنما تند و تیز به سمت او نشانه رفت.
خودش بود.
همان کسی که جلویم ایستاده بود، گل به من داده بود و گفته بود «این برای شماست». همان که اولین بار با او هتل خواجو رفته بودم. همان که دستانش سبزه بود و اولین جلسه چای ماسالا سفارش داده بود. همان چهره محوِ توی خاطراتم بود. و مهمتر از همه اینها، همان کسی بود که دو شب پیش، با چشمان سرخ از خشم جلوی در خانه ایستاده بود و به در ضربه زده بود.
احسان دهکردی بود.
چهرهاش مهمترین قطعه پازل بود که تا الان گمش کرده بودم. قبل از این هم دیده بودمش؛ ولی یادم نبود که اوست. و یادم آمد که چرا نرگس – آن دختر توی بیمارستان – برایم آشنا بود. او خواهر احسان دهکردی بود. همان چشمان، همان نگاه، از نوع دخترانهاش.
لعنتی.
دوباره به حال همان شب افتادم. یخ کردم و قلبم به تپش افتاد. دوتا حس متضاد درونم داشتم: دلم میخواست بدوم سمتش و با لگد بکوبم توی شکمش و انقدر بزنمش که خون بالا بیاورد، و همزمان دلم میخواست از او فرار کنم. او اینجا بود؛ یعنی خطر اینجا بود. یعنی احتمالا آن مردی که رفته بود پیش بابا هم دوستش بود. یعنی خطر پیش بابا بود.
همچنان داشت نگاهم میکرد. نه خشمگین؛ بلکه متعجب. عقب رفتم و در را محکم بستم. دوباره همه پلهها را دویدم بالا. نمیدانستم میخواهم چکار کنم. مطمئن بودم مرد قرار است بلایی سر بابا بیاورد؛ و نمیدانستم چطور میخواهم جلویش را بگیرم. فقط نمیتوانستم بابا را تنها بگذارم.
وقتی جلوی در آپارتمان رسیدم، کفشهای مرد هنوز جلوی در بود. صدایی از داخل خانه نمیآمد. دست کردم توی جیب مانتویم و کلید را درآوردم. همانطور که داشتم کلید را توی قفل میچرخاندم، کفشهایم را درآوردم که زودتر بپرم داخل خانه. در را با شتاب به جلو هل دادم و همراه در داخل خانه پرت شدم. خودم را برای هرچیزی آماده کردم: تیر خوردن، چاقو خوردن، کتک خوردن یا هرچی.
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 58 اسید معد
عزیزانی که برای خوندن رمان عجله دارن، میتونن عضو کانال خصوصی بشن😁
توی کانال خصوصی رمان ۱۰ تا ۱۵ قسمت جلوتر از کانال اصلیه.
هزینه عضویت در کانال خصوصی، فقط ۱۱۰ هزار تومان هست📚
(البته انتشار داستان در کانال اصلی با نظم قبلی ادامه پیدا میکنه و در کانال اصلی هم رمان کامل منتشر میشه، ولی با سرعت کمتر)
برای عضویت در کانال خصوصی به ادمین پیام بدید:
@eriha_ad