وقتی اصفهانیها جان فدا میشوند، حتی خورشید هم شرمش میشود که بر آنان بتابد و لحظهای خستگی به جانشان بریزد💪🏻
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
وقتی اصفهانیها جان فدا میشوند، حتی خورشید هم شرمش میشود که بر آنان بتابد و لحظهای خستگی به جانشان
حالا دیگه خیلی فضا رو ملکوتی نکن😅
ولی واقعا عجب جمعیتیییی😎🇮🇷
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
حالا دیگه خیلی فضا رو ملکوتی نکن😅 ولی واقعا عجب جمعیتیییی😎🇮🇷
دیگه یه جوری باید نشون بدیم اصفهان شهر شهید پروره ☺️
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 72 پدربزرگ
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 73
عباس در را پشت سرش بست. شفیعی سر جایش ایستاد و سعی کرد جلوی ما کمی خودش را جمع و جور کند. یک نفس عمیق کشید. هیچکدام چیزی جز یک سلام آرام نگفتیم و او با تکان دادن سر جوابمان را داد. دستش را روی پیشانیاش گذاشت و گفت: ببخشید که یهویی کشوندمتون اینجا...
دوباره نفسش را بیرون داد و تصمیم گرفت حاشیه نرود. به میزش اشاره کرد و گفت: اینو جلوی در خونهمون پیدا کردم.
به میزش نگاه کردم. میزش خالی و مرتب بود. فقط یک چیز روی آن بود: یک پاکت پستی در ابعاد متوسط. در آن بریده شده بود؛ ولی چیزی بیرون آن نبود. فقط نگاهش کردیم و عباس پرسید: بازش کردید؟
سوال بدیهی و مسخرهای بود. شفیعی سر تکان داد.
پرسیدم: چی توش بود؟
شفیعی با کف دو دست محکم روی صورتش دست کشید. انگار داشت توی هوای اتاق خفه میشد. گفت: سه تا فشنگ. با یه کاغذ.
نه من و نه عباس هیچکداممان به پاکت دست نزدیم. فقط رفتیم بالای سرش و نگاهش کردیم. آدرس فرستنده و گیرنده نداشت. به نظر میرسید داخلش پلاستیک حبابدار داشته باشد. کمی خاکی بود. شفیعی گفت: با دستمال برش داشتم و آوردمش اینجا. با دستکش بازش کردم.
عباس نگاهش را از پاکت گرفت و به شفیعی نگاه کرد و همان چیزی را به زبان آورد که به فکر من هم رسیده بود.
-شما میدونید اونو کی فرستاده؟
شفیعی میدانست؛ وگرنه انقدر بهم نمیریخت. برای یکی مثل او، یک پاکت با سهتا فشنگ و یک کاغذ نباید انقدرها ترسناک باشد، مگر این که فرستنده را بشناسد یا حدسهایی دربارهاش بزند. و به هرحال از آنجایی که شفیعی آدم کلهگندهای بود، رازهایش هم بزرگ بودند. قیافهاش این را داد میزد.
پرسیدم: کاغذه چی بود؟ روش چیزی نوشته بود؟
شفیعی دستانش را روی میز ستون کرد و به آن تکیه داد. سرش را پایین انداخت و گفت: نوشته بود «همونیه که میخواستم».
جمله برای من و عباس معنا نداشت؛ ولی برای شفیعی چرا. این را از لرزش صدایش فهمیدم. هردو سکوت کردیم؛ چون میدانستیم میخواهد حرف بزند. ما را احضار کرده بود که حرف بزند و بارش را سبک کند.
با یک دست به صندلیهای ملاقاتکننده اشاره کرد.
-بشینید.
نشستیم. او هم روی یکی دیگر از صندلیهای ملاقاتکننده، روبهروی ما نشست.
-نمیخوام فعلا کسی غیر از شما دوتا بفهمه... ولی احتمالا به پرونده ربط داره.
دوباره همان رفتارهای عصبی را تکرار کرد: نفس عمیق، دست کشیدن به صورت، نگاه به اطراف. پس نمیخواست حتی ما هم بفهمیم؛ مجبور بود. گفت: بازم تاکید میکنم که همینجا چالش کنید.
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
حالا دیگه خیلی فضا رو ملکوتی نکن😅 ولی واقعا عجب جمعیتیییی😎🇮🇷
121.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت سلطنتطلبهای ساکن اصفهان(مخصوصا محدوده شیخ صدوق و سعادتآباد)، عصر امروز بعد از رزمایش جانفدا:
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
وضعیت سلطنتطلبهای ساکن اصفهان(مخصوصا محدوده شیخ صدوق و سعادتآباد)، عصر امروز بعد از رزمایش جانفدا
خدا رو شکر تا جایی که من دیدم توی رزمایش اصفهان، خانمهایی که اومده بودن برای رزمایش همه باحجاب بودن و خبری از خانمهای آرایش کرده و بیحجاب سلاح به دست و موتورسوار نبود😌
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 73 عباس در
میتونید تا فردا شب صبر کنید،
البته کسایی که توی کانال خصوصی عضون میدونن داستان چیه😎
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
وضعیت سلطنتطلبهای ساکن اصفهان(مخصوصا محدوده شیخ صدوق و سعادتآباد)، عصر امروز بعد از رزمایش جانفدا
دقیقا همین بود😂😂
همینقدر فشاری شدند😂😂
ماشالا به امت حزبالله 👏
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
خدا رو شکر تا جایی که من دیدم توی رزمایش اصفهان، خانمهایی که اومده بودن برای رزمایش همه باحجاب بودن
منم از همین تریبون از خواهران اصفهانی که با عفت و حیا توی رزمایش، حضور پررنگ داشتند و مثل شهر تهران، بیآبرومون نکردند، عمیقا تشکر میکنم.
قبول دارم هرشب رفتن سخته، ممکنه همه نتونن برن. خود ما هم سخته برامون هر شب بریم و بعضی شبها توی خونه میمونیم. میتونید بگید یه شب در میون بریم. زمانش هم کم باشه در حد نیم ساعت، جایی برید که خیلی خسته نشید. یا فقط برید پرچم به دست توی خیابون با ماشین دور بزنید.
--------------------------
چون یکی از اهداف مهشکن معرفی شهدای خانمه. شهدای خانم مظلومترن و کسی از اونا حرف نمیزنه.