پرستار اسلام
رهبر شهید انقلاب:
«تلاش حضرت زینب سلاماللَّهعلیها فقط این نیست که از امام بیماری در کربلا حراست و پرستاری کرده است. حضرت زینب از روح کلّی اسلام و جامعه آن روز مسلمین پرستاری کرد؛ پرستاری بزرگ او آنجاست. حضرت زینب در مقابل یک دنیا بدی، ظلم، بیانصافی، حیوانصفتی و قساوت، یکتنه ایستاد. و با این ایستادگی، توانست از روح کلّی اسلام حراست و پرستاری کند... میتوانیم دقیقاً ادّعا کنیم که حضرت زینب سلاماللَّهعلیها هم با ایستادگی خود، اسلام را حفظ کرد.» ۱۳۸۰/۰۵/۰۳
#حضرت_زینب
#روز_پرستار
http://eitaa.com/istadegi
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
💬 پرستاران؛ فرشتههای رحمت و امید
🗒 متن کامل پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت ولادت حضرت زینب (س) و روز پرستار
🔻 حضرت آیت الله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت سالروز میلاد حضرت زینب سلاماللهعلیها و روز پرستار, نقش بانوان و دختران زینبی ایران اسلامی در دوران بعثتِ بیبدیل ملت ایران را شگفتآور خواندند و با اشاره به نقش احیاگر و امیدبخش پرستاران و تأثیرگذاری مهم آنان در سلامت و امنیت جسمی و روحی جامعه, مسئولان حوزه سلامت را به توجه ویژه به جامعه پرستاری توصیه کردند.
▪️ متن کامل این پیام به شرح زیر است:
📝 بسم الله الرحمن الرحیم
▪️پنجم جُمادیالاولی در هر سال، یادآور میلاد مبارک بانویی است که در سایۀ محبّت و تربیت و ملازمت خمسۀ طیّبه صلواتاللهوسلامهعلیهاوعلیهم که برترینهای خلقت الهی بشمار میروند بالید. پرورش و رشد زینب کبری سلامالله علیها در این مکتب نورانی در طیّ بیش از پنجاه سال، آنچنان جلوهای رنگارنگ از عناصر شرافت و برتری در این ستارۀ درخشان اعصار بُروز داد که همواره مایۀ تمجید و تحسین و مباهات اولیاء الهی بوده است. اوج این درخشش در حماسۀ عاشورا رخ داد. از یک سو بذل بیمُنتهای شفقت و خیرخواهی و غمخواریِ صبورانه نسبت به مظلومان دشت کربلا؛ و از سوی دیگر از ارجمندترین نمادهای صلابت و شجاعت بودن.
▪️تاریخ نهضت و انقلاب اسلامی از ابتدا، مملوّ از صحنههای حضور زینبی بانوان و دختران ایران است. این امر در دورۀ بعثت بیبدیل ملّت که در دفاع مقدّس سوّم رقم خورد، کیفیّت و کمیّتی شگفتآور یافت. اینک بانوان زینبیِ ایران اسلامی، با حضور پررنگ خود در عرصههای مختلف بهخصوص میادین در شهرها و روستاها، پیشگامان تبیین عملی و مقاومت در پشت خطوط جنگِ سخت هستند؛ بهطوریکه طاغوتهای زمانه که همواره رنج و درد و سرکوب این ملّت را میخواهند، در خود یارای مقابله با این لشکر انبوه را نمیبینند.
▪️روز میلاد زینب کبری را مردمان سرزمینی که دلدادۀ عترت طاهره صلواتاللهوسلامهعلیهماجمعین بوده از سر ملاحظۀ وجه مهربانی و همزبانی با دردمندان و فداکاری ورزیدن نسبت به ایشان، بحق روز بزرگداشت مقام پرستار دانستهاند. چرا که بسیاری از این صفات اخلاقی و ارزشهای انسانی در قشر زحمتکش و ارزشمند پرستار مشهود است. نقش پرستار همچون بعضی دیگر از اقشار از قبیل اطبّاء، معلّمین و مربّیان، روحانیّون، و امدادگران، نقشی احیاگر و امیدبخش است. از این رو به پرستار، گاه چون فرشتۀ رحمت نگریسته میشود و آن، وقتی است که در برابر کجخلقی و بیتابی اشخاص دردمند و رنجور، موجبات آرامش و امید و بهبود و علاج بیماران و در نتیجه، نزول رحمت الهی را فراهم میسازد. البته نقش پرستاران در درمان بیماران برخلاف طبیبان، نیازمند حضوری ممتد، پیگیرانه، و صبورانه است. تأثیر این قبیل حضور فراتر از امورات جسمی بوده و مرهم آلام روانی و روحی، و مانع از غلبۀ ناامیدی در بسیاری از موارد خواهد بود. اینگونه است که آنچه از عهدۀ طبیبان خارج است، با ایفاء این نقش دلسوزانه به انجام میرسد.
▪️در زمانهای که شبکۀ خبیث استکبار از هیچ سعی برای وارد ساختن انواع ظلم و جنایت بر ملّتهای آزاده و مقاوم خصوصاً ملّت ایران خودداری نمیکند و از جمله با ایجاد انواع محدودیتهای مربوط به امور درمان و دارو به دنبال تحمیل رنج بر ملّت بزرگ ایران است، توجّه به پرستاران، تقویت جامعۀ پرستاری، حفظ و ارتقاء دانش، مهارت، توان، نشاط، انگیزه، و کرامت پرستاران خصوصاً آنها که خود را وقف تلاش در نهادهای غیرخصوصی کردهاند، تأثیر مهمّی بر سلامت و امنیّت جسمی و روحی جامعه دارد. از این رو انتظار است که مسئولان عرصۀ سلامت در امتداد رفتارهای متعهّدانۀ خود، این امور مهم را دارای اولویّت بدانند.
▪️بنده این دو مناسبت را به ملّت عزیز، بانوان وظیفهشناس و پر ارادۀ میهن اسلامی و بهطور خاص به خواهران و برادران پرستار تبریک عرض میکنم.
▪️در پایان برای شهدای مظلوم و فداکار جامعۀ پرستاران خصوصاً شهدای پرستار در جنگهای تحمیلی دوّم و سوّم و فتنۀ دیماه ۱۴۰۴، رحمت الهی را مسئلت نموده و امیدوارم با دعای سَرورمان عجّلالله تعالی فرجهالشّریف، خداوند متعال به ملّت ایران، عزّت و اقتدار بیش از پیش و هر آنچه که شایستۀ پیروی از مکتب زینب سلامالله علیها است را عنایت فرمایند.
✍🏼 سیدمجتبی حسینی خامنهای
🗓 ۲۴/مهر/۱۴۰۵
💻 Rahbar.ir
به مناسبت میلاد حضرت زینب علیهاالسلام، دو قسمت تقدیم شد🌱🌷
پ.ن: به مناسبت این میلاد عزیز، تا ساعت ۲۴ فردا، عضویت در کانال خصوصی ۴۰ درصد تخفیف داره😎
برای عضویت در کانال خصوصی، به این آیدی پیام بدید:
@eriha_ad
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 88 این را م
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 89
-چایی میخوری برات بیارم؟
مادرجان پوسته گردوها را توی پلاستیک ریخت و این را گفت. گفتم: آره!
برخاست و به آشپزخانه رفت و کمی بعد با دوتا لیوان چایی برگشت. رادیو روشن بود ولی با صدای کم. صدایش در حد یک وزوز بود. صدای خروپف باباجان از اتاق میآمد.
نمیفهمیدم دفتر خاطرات ناهید چه ربطی به من دارد. یادم افتاد که توی آن کاغذهایی که در زیرزمین پنهان کرده بودم، نوشته بودم: د. ن 1362 و 61 بررسی شود.
د. ن به احتمال زیاد مخفف «دفتر ناهید» بود. جور در میآمد؛ چون توی آن دفتر حوادث آن سالها نوشته بود. چیزی که نمیفهمیدم این بود که چه چیزی توی خاطرات آن دو سال هست که من میخواستم بدانم؟ چرا انقدر پنهانی؟ این را میفهمیدم که یک ربطی به مادرم داشت؛ ولی نمیدانستم چی. و مهمتر از اینها: خود ناهید کجا بود؟
-چاییت سرد شد. برم عوضش کنم؟
دستم را دور لیوان چای گرفتم و گفتم: نه نه خوبه...
ولی هنوز داغ بود. صبر کردم و با خودم کلنجار رفتم. مادرجان قطعا ناهید را میشناخت. ناهید بارها گفته بود که برای مهمانی رفتهاند خانهشان. همسایه بودند. پس مادرجان میدانست ناهید کجاست. حرفها را توی ذهنم مزمزه کردم. در ذهنم بهانهای تراشیدم و گفتم: مادرجان؟
-جانم؟
-شما ناهید رو میشناسید؟
مادرجان اخم کرد و آخرین قطرات چایی داغش را فرو داد.
-ناهید؟ کدوم ناهید؟
-همون که دوست مامانم بود. فکر کنم همسایهتونم بوده.
-آهان... اون خدابیامرز؟
با چشمان گرد و صدایی که از تعجب بلندتر از حد معمول بود گفتم: مُرده؟
-شهید شده. مگه اینو نمیدونستی؟
حیرتم بیشتر شد. گفتم: یادم نمیاد!
-چطور مامانت بهت نگفته؟
-شایدم گفته و یادم رفته.
-آره... حتما همینطوره. چون خیلی با هم صمیمی بودن. خانواده شوهرش تا همین ده دوازده سال پیش همسایه ما بودن. حالا برای چی میپرسی؟
سعی کردم دروغم در لرزش صدایم لو نرود. گفتم: هیچی... رفته بودم زیرزمین آلبوما رو نگاه میکردم... بعد یه عکس دیدم از مامانم و یه دختره. پشتش نوشته بود ناهید.
بیشترش درست بود. درواقع فقط قسمت ملیحه را سانسور کردم و این که عکس را از کجا گیر آوردهام.
-چی شده رفتی سراغ آلبوما؟
-هیچی. همینطوری.
-قربونت برم. بمیرم که دلت تنگ شده.
دلم تنگ نشده بود ولی انکار نکردم. بهتر بود همینطوری فکر کند. مظلومانه سرم را انداختم پایین. بعد پرسیدم: حالا این ناهید چرا شهید شده؟
-من که درست نمیدونم. باید از بابا و مامانت بپرسی. تاجایی که من میدونم توی سپاه کار میکرد. یه روز رفتن به یکی از خونه تیمیهای منافقین حمله کنن، تو اون عملیات شهید شد. بابات میگفت عملیات لو رفته بوده. همون لحظه اول تیر خورده بود اینجاش.
با دست به بین دو ابرویش اشاره کرد و ادامه داد: طفل معصوم حامله هم بود. خودش درجا شهید شد و بچهش هم زنده نموند.
***
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi