فرّ+یاد | فاطمه حجتی
غمِ تو هنوزُم پَرِ شالُمه چه غم؟ که غمت توی اقبالُمه..
تفکر طراح محرمشهر رو دوست دارم
هم بهدرد اونی که راهی کربلاست میخوره هم اونی که جامونده
یه فضا شبیه بین الحرمین، یه طرف "آزادی" یه طرف "کشتی نجات" که میتونی بهش ملحق بشی. امسال هم شبیهسازی مزار آقا...و این شبا خدا هم ترکیب رو کامل میکنه و ماه رو میذاره وسط این دکور..
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
الحمدلله علی عظیم رزیتی
این چند روز هربار که فکر میکردم سه شنبه صبح قراره آماده شم و برم سمت خیابون فلسطین، با خودم میگفتم کاش بود! کاش باز هم آقا اونجا بود! کاش خدا قرار بود بازم به چشمامون بیشتر از لیاقتشون نور نشون بده...
سرم رو تکیه میدادم به پرچم یا لثارات الحسین و قدم قدم به نیابت از همهی کسایی که دوست داشتن و دارن این مسیر رو برن، همراه با دسته به سمت حسینبهای میرفتم که دیگه نبود. که تبدبل شده بود به روضه...به قول عزیزی که بیانیهی دانشجوها رو خوند، حالا به رسم اربعین، زینبیه علمدار شده بود.
و اونجا...همه چیز انگار فرق داشت. پشت دیوارهای حسینیه، همراه با یه عالم جوون یتیم شده که دوست داشتن طبق قرار هرساله توی این دیدار هم چند جملهای از مرادشون بشنون، همه چیز فرق داشت. انگار یه سطح دیگهای از داغ و عزا به وقوع میپیوست. انگار همه چیز سوزانتر بود. مخصوصا روضهها...
مخصوصا...مخصوصا وقتی فاصلهی خودت رو با سن میسنجیدی، و به خودت یادآوری میکردی که دفعههای قبل، چشمات به شکل رویاگونهای رویات رو زیارت کرده بودن. دو دفعه تونسته بودی قامت رشیدش رو، صورت ماهش رو حتی با همون چشمهای ضعیف و ناتوانت، کم و بیش ببینی. اما حالا...کجا اومدی؟
قاعدهی اون مداحی که میگه "بیچاره اونکه حرم رو ندیده، بیچارهتر اون که دید کربلاتو" اینجا هم صدق میکنه. اونایی که این توفیق رو داشتن و دنیا بهشون این رحم رو کرد که قبل از فقدان پدرترین رهبر دنیا یکبار هم شده چشمهاشون به دیدارش منور بشه، حالا توی این قتلگاه نفسهاشون تنگتره، ضجههاشون بیشتر و حسرتشون سختتر...و این درد با وجود عمقش، خواستنیتر...اونقدر خواستنی که بتونی از صمیم قلب خدا رو بخاطرش شکر کنی و بگی "الحمدلله علی عظیم رزیتی"
Alireza GhorbaniGolhaye Barankhordeh - Alireza Ghorbani.mp3
زمان:
حجم:
9.8M