وقتی تو رفتی ، حس کردم زندگی خیلی کوتاهه ..
انگار هیچ معنایی نداره و مُدام میترسم از اینکه بقیهرو هم از دست بدم ..
اصلا نمیتونستم تصور کنم اون روز بیاد که تو از پیشمون بری ؛
ولی انگار خواستهی خدا یهچیزِ دیگه بودش ..
من بعد از تو هی به مامانم نگاه میکنم و میگم نکنه یهوقت مثل تو از دستش بدم ؟
من خیلی از رفتنت میترسیدم و رفتی ..
من دیگه کِی میتونم تورو ببینم ؟
کی ببینمت و بغلم کنی بگی “ لیااااالی ! “ 💔
خیلی یهو رفتی ..
خیلی دلم برات تنگ شده !
هرچند قبلا هم ازت دور بودم ، ولی دلم گرم بود به بودنت ، به زنده بودنت ..🚶🏻♀️
یادته میگفتم “ دوستم داری ؟ “ ، برمیگشتی بهم میگفتی چهقدررر بدم میاد اینو میگی ، مگه میشه دوستت نداشته باشم ؟!
میگفتم دعام کنیااا تو نماز شبت ، میگفتی من دعاهام چیه مگه ؟ همش واسه شماها دعا میکنم دیگه (((:
مامانبزرگ ، تو هنوز دوستم داری ؟
هنوزم به یادمی ؟ دعام میکنی ؟
دخترت خیلی دلش واست تنگ شده ،
قلبم درد میکنه از نبودت ..
#مادربزرگ #خانومِصاد
حیدر چهقدر به فاطمه میآید
لاحولولاقوةإلابالله ،
پیوندِ یاس و حضرت یاسین مبارک ✨