«مهمانِ کوچکِ گل لیلیوم»
♬⋆.˚𝄞
توی اتاق کوچک رز، روی گلبرگهای لیلیوم، موجود کوچولویی زندگی میکند. صبحها با نور بیدار میشود، از قطرهی شبنم آب مینوشد، و باد که میآید، میخندد و خودش را نگه میدارد. رز خواب است. زنبوری میآید و میرود. ابری میگذرد. غروب، رز بیدار میشود و به گل نگاه میکند، اما او را نمیبیند. موجود کوچولو آنجاست، بینام و آرام، روی
گلبرگ زندگی میکند.
تقدیمبهآریل_
«زندگیرویگلهایقالی»
༆~
توی اتاق رز، روی گلهای قالی، موجود کوچولویی زندگی میکند. اتاق ساکت است. پردهی نازک، نور را نرم میکند. بوی چای سرد و کتاب کهنه. قالی قدیمی است، گلهایش محو. موجود کوچولو لای پرزها راه میرود. صبح، آفتاب روی گلها میافتد و او بیدار میشود. رز خواب است. گربهای از قالی میگذرد. ابری میآید و میرود. غروب، نور نارنجی گلها را زنده میکند. رز بیدار میشود و به قالی نگاه میکند، اما او را نمیبیند. موجود کوچولو آنجاست، بینام و آرام، روی گلهای قالی زندگی میکند.
تقدیم به مبهوت_
«زندگیرویکاغذدیواریاتاق»
♬𓂃 ࣪៙
توی اتاق رز، روی کاغذدیواری، موجود کوچولویی زندگی میکند. اتاق ساکت است. پردهی نازک، نور را نرم میکند. بوی چای سرد و کتاب کهنه. کاغذدیواری قدیمی است، گلهایش کمرنگ. موجود کوچولو لای طرحها پرسه میزند. صبح، آفتاب روی دیوار میلغزد و او بیدار میشود. رز خواب است. سایهی درختی از پنجره میافتد. ابری میآید و میرود. غروب، نور نارنجی دیوار را گرم میکند. رز بیدار میشود و به دیوار نگاه میکند، اما او را نمیبیند. موجود کوچولو آنجاست، بینام و آرام، روی کاغذدیواری زندگی میکند.
تقدیم به بصیرة_
«زندگیکنارفنجانقهوه»
ᨒ
توی اتاق رز، کنار فنجان قهوه، موجود کوچولویی زندگی میکند. اتاق آرام است. نور از لای پرده میخزد و روی چینی مینشیند. بوی قهوهی سرد و کاغذ نمور. فنجان لبهی پنجره جا مانده، تهِ آن خشکیده. موجود کوچولو دور لبهی فنجان میچرخد. صبح، آفتاب روی چینی میافتد و او بیدار میشود. رز خواب است. مگسی دور فنجان میچرخد. ابری میآید و میرود. غروب، نور نارنجی فنجان را گرم میکند. رز بیدار میشود و به فنجان نگاه میکند، اما او را نمیبیند. موجود کوچولو آنجاست، بینام و آرام، کنار فنجان قهوه زندگی میکند.
تقدیمبه افکار پیرزن هزار ساله_