eitaa logo
° ژاژ | 𝐽𝑎𝑗 °🕰
342 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1هزار ویدیو
7 فایل
بِسۡمِ رَبِّ ٱلۡحُسَیۡنِ 𝟙𝟙/𝟜/𝟙𝟜𝟘𝟝 خامشی به ز سخنهای دراز کز سیهرویی بود سوی ژاژ... «حرف یاوه و گذاف» در اساس بی اساس جهان؛ ژاژخا؟. @Yasee6🧑‍🎨 محافظ: https://eitaa.com/joinchat/5113543Cd16ce7a0df
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«زندگی‌روی‌گل‌های‌قالی» ༆~ توی اتاق رز، روی گل‌های قالی، موجود کوچولویی زندگی می‌کند. اتاق ساکت است. پرده‌ی نازک، نور را نرم می‌کند. بوی چای سرد و کتاب کهنه. قالی قدیمی است، گل‌هایش محو. موجود کوچولو لای پرزها راه می‌رود. صبح، آفتاب روی گل‌ها می‌افتد و او بیدار می‌شود. رز خواب است. گربه‌ای از قالی می‌گذرد. ابری می‌آید و می‌رود. غروب، نور نارنجی گل‌ها را زنده می‌کند. رز بیدار می‌شود و به قالی نگاه می‌کند، اما او را نمی‌بیند. موجود کوچولو آنجاست، بی‌نام و آرام، روی گل‌های قالی زندگی می‌کند. تقدیم به مبهوت_
«زندگی‌روی‌کاغذ‌دیواری‌‌اتاق» ♬𓂃 ࣪៙‌ توی اتاق رز، روی کاغذدیواری، موجود کوچولویی زندگی می‌کند. اتاق ساکت است. پرده‌ی نازک، نور را نرم می‌کند. بوی چای سرد و کتاب کهنه. کاغذدیواری قدیمی است، گل‌هایش کم‌رنگ. موجود کوچولو لای طرح‌ها پرسه می‌زند. صبح، آفتاب روی دیوار می‌لغزد و او بیدار می‌شود. رز خواب است. سایه‌ی درختی از پنجره می‌افتد. ابری می‌آید و می‌رود. غروب، نور نارنجی دیوار را گرم می‌کند. رز بیدار می‌شود و به دیوار نگاه می‌کند، اما او را نمی‌بیند. موجود کوچولو آنجاست، بی‌نام و آرام، روی کاغذدیواری زندگی می‌کند. تقدیم به بصیرة_
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«زندگی‌کنار‌فنجان‌قهوه» ᨒ توی اتاق رز، کنار فنجان قهوه، موجود کوچولویی زندگی می‌کند. اتاق آرام است. نور از لای پرده می‌خزد و روی چینی می‌نشیند. بوی قهوه‌ی سرد و کاغذ نمور. فنجان لبه‌ی پنجره جا مانده، تهِ آن خشکیده. موجود کوچولو دور لبه‌ی فنجان می‌چرخد. صبح، آفتاب روی چینی می‌افتد و او بیدار می‌شود. رز خواب است. مگسی دور فنجان می‌چرخد. ابری می‌آید و می‌رود. غروب، نور نارنجی فنجان را گرم می‌کند. رز بیدار می‌شود و به فنجان نگاه می‌کند، اما او را نمی‌بیند. موجود کوچولو آنجاست، بی‌نام و آرام، کنار فنجان قهوه زندگی می‌کند. تقدیم‌به افکار پیرزن هزار ساله_
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«زندگی‌درخیال» 𓂀 توی خیال رز، جایی بین فکرهای پراکنده، موجود کوچولویی زندگی می‌کند. ذهنش آرام نیست. فکرها مثل ابر می‌آیند و می‌روند. بوی باران و کاغذ خیس. خیال‌ها گاهی روشن، گاهی محو. موجود کوچولو لای فکرها پرسه می‌زند. صبح، اولین نور که می‌رسد، او بیدار می‌شود. رز خواب است. خاطره‌ای از کنار می‌گذرد. ابری می‌آید و می‌رود. غروب، نور نارنجی فکرها را گرم می‌کند. رز بیدار می‌شود و به ذهنش نگاه می‌کند، اما او را نمی‌بیند. موجود کوچولو آنجاست، بی‌نام و آرام، در خیال رز زندگی می‌کند. تقدیم‌به آلیا_