موسسه جامعةالقرآن الکریم
#حال_خوش_خواندن 📚روی ماه خداوند را ببوس(۲۰) 👥من و مهرداد پشت یک میز چوبی می نشینیم و با عجله شروع می
#حال_خوش_خواندن
📚روی ماه خداوند را ببوس(۲۱)
⏰ساعت ۷ غروب بود که آقای پارسا اومد دفتر و گفت که میخواد تعداد زیادی حشره کش بخره باور کنید اصلاً به قیافش نمیومد که دیوونه باشه خیلی خونسرد بود وقتی یاد اون لحظه میوفتم تمام بدنم شروع میکنه به لرزیدن پارسا گفت حشره ها هم حق دارند زندگی کنند چرا ما باید اونها رو بکشیم من به شوخی گفتم اگه شما حشره ها رو دوست دارید پس چرا میخواهید این همه حشره کش بخرید ❓گفت هر چند دوست داشتن دلیل قانع کنندهای برای نکشتن نیست اما من قصد کشتن حشره ها رو ندارم بعد از من خواست کاتالوگی درباره حشرهکشها نشونش بدم من رفتم اتاق مجاور چندتا کاتالوگ بیارم وقتی برگشتم پارسا رو ندیدم 😔 در اینجا شاهد شروع میکند به گریه کردن و ادامه می دهد وقتی برگشتم پارسا رو ندیدم کیفش روی میز عسلی بود و به همین خاطر خیال کردم جایی رفته و به زودی برمیگرده چند دقیقه منتظرش موندم اما با سر و صدایی که از پایین شنیدم خودم رو به پنجره رسوندم و جسد مردی را دیدم که وسط آسفالت افتاده بود و مردم به سمتش میدویدند شاهد دوباره شروع می کند به گریه کردن 💬مهرداد با جوان بذل گوی بایگانی گرم گفتگوست به حرفشان گوش میدهم کلمات پراکندهای درباره جنگ و گلوله و خمپاره و خون و آوارگی و ترس و #شهادت و #بهشت می شنوم و باز گرم پرونده می شوم 📝بنابر گزارش پزشکی قانونی و انگشت نگاری از جسد و محل حادثه دخالت هر فرد یا افراد دیگر را در قتل مطلقاً نفی می کرد 😁مهرداد و محسن خان با صدای بلند می خندند و من بی اختیار سرم را بالا می آورم تا از موضوع سر در بیاورم اما چیزی دستگیرم نمیشود از وقتی که مهرداد از آمریکا برگشته این اولین باری است که میبینم اینطور می خندد...
❄️ @jqk_ir ❄️