یوریول 🇵🇸🇮🇷
بیاید اینو انجام بدیم.
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صفحه ۹۹: این را که گفت، آسمان برگشت به ظهر تابستان سال قبل. ناگهان حیاط خانه پر شد از علمای نجف. صدای مادر پیچید توی گوشش:(بیرون نیا لیلی! بی خبر خواستگار آمده؛ خواستگاری مردانه.)
#یوری
یوریول 🇵🇸🇮🇷
صفحه ۹۹: این را که گفت، آسمان برگشت به ظهر تابستان سال قبل. ناگهان حیاط خانه پر شد از علمای نجف. صدا
دارم به شوهر و خواستگاری حساسیت پیدا میکنم
یوریول 🇵🇸🇮🇷
دارم به شوهر و خواستگاری حساسیت پیدا میکنم
دیگه این دست خودم نبود😂🤷♀
یوریول 🇵🇸🇮🇷
چالش نوشتن سئ روز 🥢 روز 1 : شخصیت خود را توصیف کنید . روز 2 : چیزهایی که شمارا خوشحال میکند . روز
روز ۵🪐:خیلی خوبن
یعنی من هر پدر و مادری رو میبینم به اینکه بچشون باشم فکر میکنم تن و بدنم میلرزه
نمیگم عالین ولی حداقل ویژگی هایی که من بخوام رو به اندازه کافی دارن😁
یوریول 🇵🇸🇮🇷
چالش نوشتن سئ روز 🥢 روز 1 : شخصیت خود را توصیف کنید . روز 2 : چیزهایی که شمارا خوشحال میکند . روز
روز ۶💖:آزادی
زندگی کردن
برای خودت بودن
ولگردی با دوستان
نگرانی و استرس کمتر
بیش از انداره به خود نرسیدن
خوردن و ترس نداشتن از نظرش
و...
یوریول 🇵🇸🇮🇷
روز ۵🪐:خیلی خوبن یعنی من هر پدر و مادری رو میبینم به اینکه بچشون باشم فکر میکنم تن و بدنم میلرزه نم
تازه آزادی کافی هم بهم دادن
در حدی که من تا ۱۶ سالگی نمیدونستم باید برای بیرون بودن اجازه بگیرم😐(یعنی یه سری همسنام تو فامیل میگفتن که اجازه بگیر میخواییم فلان جا بریم بعد من اینطوری بودم که یعنی چی اجازه بگیر؟و به جاش اطلاع میدادم) و اون سال تو محرم ساعت ۱۲شب به بابام زنگ زدم که ببینم مامانم کجاس که ازم پرسید اصلا مگه اجازه گرفتی تا این ساعتی بیرونی کجایی؟
من: دم پارک
بابام:...
و اینجا بود که من فهمیدم واو باید برای بیرون بودن اجازه هم گرفت