eitaa logo
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
240 دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
4.5هزار ویدیو
111 فایل
سلاااااام👋 اینجا کافه متحرک یوریول² هست (ترکیب یوری و هاول)☕️ ما اینجا از روزمرگی های خودمون میزاریم و سعی میکنیم مطالب مفیدی داشته باشیم🌙 خوشحال میشیم تو خانواده ما باشید🍀 از خودتون پذیرایی کنید🍫
مشاهده در ایتا
دانلود
شما همه ی اون هایی که می کشتی آدم بودن که زامبی طور شدن حتی اونی که با دمش می زد و یه چیزی پرت می کرد؟ اون پروانه ها چی بودن؟ _______________________________ دقیقا همه اشون یا آدم بودن یا حیوون جهش یافته💔 پروانه ها رو نمیدونم چی بودن چون اونارو جیمینی در اصل پیدا می کنه بهت نشونشون میده
عه نارنگیه ترش در اومد
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
بعد همه ی اینا مقصدت معلوم میشه قراره بری جایی که از نظر بقیه وجود نداره ولی هست قبل از سوار شدن تر
بعد توی باتلاق متوجه میشی یه موجود سبزی هست که معلوم نیست چی هست و چی بوده ، موجودم فقط از ارگو تغذیه می کنه آها راجع به باتلاق بگم باتلاق جایی بوده که عروسکای خرابو اونجا ول می کردن عملا گورستان عروسکا بوده . ارگو طلایی که شما نیاز دارید دقیقا تو لونه ی اون جونوره آها موقعی که با آلیدور صحبت می کنید میگه من گنج دزدیده شده دارم که تو لونه ی جونور تو آدم قوی هست برو موجود اونجارو سرگرم کن من برم گنجو بردارم ( عوضی) ماهم مثل خر قبول می کنیم وقتی میریم سمت لونه زلزله میاد ولی منبعش پیش ما نیست تو مرکز شهره (یا خدا اونجا چه خبره) بعد از اون میرم سمت لونه که یه آقا هاپوی دیگه رو پیدا می کنیم اسمش هوگو عه باهاش آشنا میشیم الگوش آلیدور عه برای همین اونم شکارچی گنجه باهم که صحبت می کنید بهت میگه که شایعه های عجیبی شنیده و یه پوستر تحت تعقیب آلیدورو بهت میگه اینا همش الکیه براش پاپوش دوختن اون آدم نجیبیه و مورد علاقه اشراف هاس بعد میری به آلیدورو نشون میدی پوسترو میگه چ هه هه پوستر تحت تعقیب جدی؟ اینو احتمالا مدورو درست کرده اون از من خوشش نمیاد و برای پول این کارو کرده پوسترو یادگاری برای خودت نگهدار ( دلقک) برمیگردیم پیش هوگو میگه باورم نمیشه تو آلیدورو دیدیییی؟ و میگه چی مگه میشه همچین چیزیو بگه (مدورو رو معرفی کنم اون یه خبرنگاره معروفه ) میگه من وقتی توی برج کارگاه گیر افتاده بودم آلیدور نجاتم داد برد پیش مدورو آخه اون دکتر و این دوتا دوستای خیلی صمیمی همن ( نگاه های یه جوروآنه🌚) بازم این وصله ها به آلیدور نمی چسبه مرسی که پیگیری کردی امیدوارم خودم آلیدورو پیداش کنم ولش می کنید به کارش برسه شماهم میرید اون جونور سبزو شکست میدید بعد از شکست موجود آلیدور اونجا منتظرتونه براتون دست میزنه و تشکر می کنه میگه به لطف طعمه ی عزیزم ( شما) تونستم گنج دزدیده شده ارو برگردونم و البته که کسی که کمک کرد لیاقتش رو داره (بعدا با یه چیزی تبادلش می کنید میگیرید گنجو ) و آلیدور یه لقب بهتون بهترین طعمه ی آلیدور ( رو که نیست سنگه پا قزوینه) راستی برای چی ما موجودو شکست دادیم🤣؟ ارگو طلایی ام بدست میارید میرید هتل پیش ونینی و اون براتون باتریو میسازه مسیره باتلاقو ادامه میدید و باز توی راه زلزله میاد حالا این وسط باز من یه چیزه فراموش شده رو بگم ( باز من یادم رفت) اون کسی که توی نمایشگاه کمک فرستاده بود اسمش بل هست بعد پاکسازی نمایشگاه میاد هتل و اونجا باهاش آشنا میشی اون به خاطر نمایشگاه به کرات اومده بود ، قبل از خرابی های فعلی قرار بود اونجا نمایشگاه برزگی از عروسکا های تازه و قدیمی باشه که قبل از بازگشایی و اومدن مهمون های از جاهای مختلف این اتفاقات میافته همه داخل شهر گیر می کنن چرا؟ چون کرات جوری برنامه ریخته بوده که اطلاعات عروسکا به بیرون درز نکنه چون ساخت عروسکا باعث پیشرفت خیلی بزرگ برای شهر بوده همین سخت گیری ها باعث میشه که بقیه نتونن فرار کننو گیرمیافتن توی شهر🙏💔 بل هم از این مسافرا بوده وقتی که میاد به کرات با یکی آشنا میشه از سربازای کرات بوده اسمش اکتنسیون بوده میگه اون همکاره و من تجهیزات کافی ندارم و رد اونو تو ایستگاه کرات گرفتم لطفا می تونی بری دنبالش ؟ توام یا میگی آره یا نه (آره رو فرض کنید ) تشکر می کنه و اسمشو بهتون میگه
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
بعد توی باتلاق متوجه میشی یه موجود سبزی هست که معلوم نیست چی هست و چی بوده ، موجودم فقط از ارگو تغذی
خب بریم ادامه راه مسیرو ادامه میدیم میبینم عه ما رسیدیم به جایی که اولش بودیم ایستگاه قطار هتل کرات اینم یادم رفت اولش بگم🤣😭جایی که شما بیدار میشید توی ایستگاه قطاره ژپتو ساخت شمارو اونجا تموم میکنه و سوفیا پیداتون می کنه بیدارتون می کنه حالا میبیند که ایستگاه کرات توسط لاشه ها فتح شده ( شما منطقه را فتح کردید) و خیلی اوضاع خرابه اونجا رو پاکسازی می کنید و به جایی میرسیدی که بیدارشدید میبینید ژپتو یه چیزی نوشته من دوباره یه انسان کامل ساختم ولی باز اون پسر... (من نمیدونم والا مرتیکه ناشکر) بعدش توی یکی از کوپه های قطار ها یه صدای میشنوید که میگه منو نکش من از اونا نیستم یه انسان جهش لاشه پیدا می کنید با این تفاوت که هنور یکم هوشیاری داره! میگه من سرباز کرات بودم اسم اتکنسیونه! (بیچاره آخه اینجا دلم من برای کی نسوزه؟)میگه که همه ی راه های فرار بسته شدن من کار یکی از همین افراد شهر هستش ولی من نمیدونم کیه چون مقامش از من بالاتره لطفا یکی رو به اسم بل پیدا کن و نامه ی من رو بهش برسون و بهش بگو که مثل یک سرباز شجاع مردم ( من سر بل کلی چالش داشتم الان میگم چه کار ها که باهاش نکردم🤣💔) بعدش دیگه کامل تبدیل به لاشه میشه و میکشیش ( حقیقتا حواسم نبود این دفعه نکشمش ببینم چی میشه باز یادم رفت) بعد برمیگردید هتل به بل حقیقتو میگید اون موقع بهش نامه رو نمیدید اونم ناراحتو افسرده میشه میگه کرات نفرین شده است ولی وقتی بهش دروغ بگید نامه ارو بهش میدید ولی باز همین حرفو میزنه دیالگو ثابته🤣 ولی وقتی حقیقتو بگید میره خودشو میکشه یعنی میره از شهر فرار کنه نجات پیدا کنه که دقیقا همونجا که پسره بود می میره (احمق) حالا من باهاش چیکار کردم؟ یه سری اون دستای اول بازی اومدم با یارو حرف بزنم به جای اینکه کیبوردو بزنم موسو زدم ( کیبورد کلید تامل روشه که باهاشون حرف بزنی) حمله کردم کلا وحشی شد بعد رفتن پیشش گفتم باید در هر صورت دروغ بگم دیگه گزینه که از شهر فرار کرده رو زدم جونم براتون بگه بل قاطی کرد گفت اون مرد فرار نیست از این حرفا گفت نخواستم کمکم کنی خودم میرم دنبالش رفتن دنبالش همونجا دقیقا مرد🤣😭( به من چه خو)
اینقدر که خوره ست ازش میترسم امروز فهمیدم اسکین کایا رو هم داره😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
خیلی طولانیه بازی من اولین بازیم بود بعدش بقیه بازی رو بازی می کردم اینجوری بودم چرا اینقدر کوتاهه زمان بازی🤣😭
https://eitaa.com/basement_city/6532 ای جان من دارمشـ قدیمی ترین اسکین بازی مال باربارا باید باشه هرکی اسکین باربارا با اون خانومه رئیس ساختمون یشم داره پلیر قدیمیه
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
خب بریم ادامه راه مسیرو ادامه میدیم میبینم عه ما رسیدیم به جایی که اولش بودیم ایستگاه قطار هتل کرات
قبل از حرکت می رید هتل که متوجه میشید هوگو اومده به هتل با اوژونی صحبت می کنی میگه تازه واردی که اومده میگه آلیدورو مرده پیدا کرد ( ایوای مرده؟🥺)و خب بهتر قبل از اینکه هویت واقعیش معلوم بشه که آلیدور نیست مرد ولی من دلم می خواست که بدونم آلیدور واقعی کیه توی نامه که برای اوژونی بوده نوشته شده که من به همراه خانواده از سرزمین خورشید به اینجا اومدیم ولی مجبور شدم هویتو خودمو پنهان کنم که خواهر کوچیکم در امان باشه من راز پنهان کرات رو میدونم و این برای اون خطرناکه، شنیدم که اونا اوژونی صداش می کنم امیدوارم اسم واقعیت هم بدونی ( اینجای نامه از بین رفته بود) بعد از نامه میاید با اوژونی صحبت می کنید راست بگید میگید داداشه دروغ بگید میگی اون یه استالکر فوق العاده بود سر راست گفتن اوژونی یکم اعصبانی میشه ( حق داره بچه ) که چرا به من نگفت حداقل بهم نشونه ای میداد و تحقیقم میکنه مطمئن میشه که اون داداششه اگر دروغ بگید عاشق دادشش می مونه 🤣💔
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
خب بریم ادامه راه مسیرو ادامه میدیم میبینم عه ما رسیدیم به جایی که اولش بودیم ایستگاه قطار هتل کرات
بعد از پاکسازی ایستگاه قطار دوباره یه دور دیگه اونجا هارو پاکسازی می کنید نزدیک هتل که میشید یهو سوفیا باهاتون تماس میگیره که به هتل حمله شده خودتو برسون توام ترسون هراسون خودتو میرسونی هتل یهو ام وسط تماستون با سوفیا سایمون سلام می کنه میگه تماس از طریق ارگو خیلی جالبه یادم می مونه😔☝️ بعدش که میرسید هتل میبینید سوفیا اون وسط بین بهم ریختگیای وایساده میگه چه خوب شد برگشتی نگرانت بودم برادرای خرگوشی همراه گربه و روباه با آلیدور چپتو رو دزدیدن ( نانی😦) برو بقیه بالا تو اتاق ژپتو پنها گرفتن ببین حالشون چطوره میری اونجا اوژونی میگه عمرا این درو باز کنم میگی بابا لیلا در واکن مویوم اونم میگه عه راست میگی ( نمیتونست دستاشو از زیر در نشون بده راه نفوذ نداشت) درو باز می کنه میری پیش آنتونیا میگه متاسفانه ژپتو رو دزدیدن ما نتونستیم کاری بکنیم متاسفم بعد همه میرن سر جاشون اوژونی میگه خوشحالم که اینجایی واقعا ترسیده بودم اونا نمی تونستن همینجوری اومده باشن احتمالا بعد حدس میزنه میگه کار آلیدور باید باشه که وضعیت حفاظتی رو ضعیف کرده باشه تا بتونن بقیه بیان تو ( علت کشف شد) بعد همه از نجاتشون تشکر می کننو اینا بعد آنتونیا بهت راه رسیدن به جزیره ساحره هارو نشون میده میگه قبلا که با ساحره ها در ارتباط بودیم از این مسیر برای تبادل استفاده می کردیم ولی بعدش که راهشون کج شد ارتباط رو قطع کردم ولی الان چاره ای نیست برای نجات ژپتو به این مسیر نیاز داری آ اینم بگم حال آنتونیا خوب شده بیماری از بین رفته✨ بعد اینا میری پیش ونینی اونم باهات دردو دل می کنه و درباره ی داستان خانواده اش میگه اینکه یه عروسک قاتل میاد خونه اشون و خانواده اشو می کشه اونو یتیم میکنه و برای همین تصمیم میگیره قانون اصلی رو برای عروسکا بزاره تا به کسی صدمه نزنن و بعد از جعبه سیاه پادشاه عروسکی رو نمایی می کنه که رمز گشایی کرد توی ویس میگه علاوه بر سه قانون یه قانون صفر هست که همه ی عروسک ها باید از سازنده ازشون پیروی کنن سازنده ژپتو عه جزپه ژپتو پیروی کنن حالا اینجا شما دو راه دارید بگید اسمو نشنیدید یا بگید که اسم ژپتو بوده شما که تا اینجا دروغ گفتید تا تهش برید میگی نشنیدم میگه برو ژپتو رو نجات بده تا بفهمیم ماجرا از چه قضا بوده شما از مسیری که باز کردید میرید به گنجینه ی ارگو یه اسمی داره یادم نیست قبلا اسم اون چاله ی شیطان بوده ولی بعد کشفی که پدر سوفیا می کنه عملا اونجارو میبعن چون همه اش ارگو بوده! توی مسیر شما دوباره با آرلکینو صحبت می کنید و اونم به شما یه کلید میده که باهاش میتونید با اون ملاقات کنید! سر راهتون با برادرای خرگوشی رو به رو میشید که اومدن برای انتقام و متوجه میشید برداشتن داداش مرده رو دادن به ساحره ها تا زنده اش کنن و برش گردونن همه سه تا خرگوشارو می کشید داداش بزرگه ام دوباره می کشید🤣 بعد توی مسیر با آلیدور رو به برو میشید اول میترسه بعد میبینه شمایید خودشو جمع و جور می کنه ازش سوال می کنید که چرا خیانت کردی میگه من تو هتل مهمون بودم وظیفه ای نسبت به اونجا ندارم برای همین اینکارو کردم تازه اون بهم قول دادن که از کرات فراری ام بدن ( هه تو دیگه چقدر خری) برای همین اینکارو کردن بعد ازش می پرسید چرا هویتتو جعل کردی؟ میگه من چاره ای نداشتم تو ام بالاخره متوجه میشیدی ازم می پرسیدی بزار بهت بگم من زیر درست آلیدور بودم اسم رمزمم طوطی بود سر فروش یه گنج منو مواخذه کرد و باهم درگیر شدیم منم دیدم چاره ای ندارم زدم کشتمش ( بخاطر پول آخه کثافت؟) بعد میگه برای اینکه لو نرم هویتشو جعل کردم اگر اون دختر فنی گیر نداده بود متوجه نمیشیدی راستی آلیدورم مثل اون دختر اهل سرزمین خورشیده شاید از یه خون هم باشن چون خیلی هواشو داشت بعد از اون شما می تونید دوتا کار کنید یا بکشیدش یا زنده اش بزارید من این دفعه می خواستم نکشمش یادم رفت زدم کشتمش😭💔( یعنی چی من اطلاعات جدید می خواستم) خلاصه ازش یه نامه که مال الیدور واقعیه پیدا می کنید
من یه نکته یادم رفت بگم پادشاه عروسکی در اصل یه زمانی انسان بوده و دوست صمیمیه پی یا در اصل کارلو بوده جوری باهم صمیمی بودن که از همه چی هم خبر داشتن رمئو یتیم بوده و به بیماری سنگ شدگی مبتلا میشه می میره ( اینا مال وقتی که شما ازسری جدید بازی خبر ندارید باشه)