کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
بعد کلی حرف آخر سر میرسید به گزینه حمله ارو انتخاب می کنید شرش رو می کنید✨ (دلم خنک شدددددددددد) بعد
اونجا که در باز می کنی با یه دختر که جنازه اش رو صندلیه و پایینته اش تجزیه شده رو به رو میشید و متوجه میشید که شما سوفیا رو پیدا کردید سوفیا درخواست می کنه لطفا نجاتم می خوام آزاد باشم جیمینی که کپ کرده تو دوتا راه داری یکی میگی من میریم راه حل پیدا کنم یکی من آزادت می کنم اینجا شما با کاری که انجام میدید می تونید یه پایان مخفیو باز کنید من براتون مسیر درستو انتخاب می کنم شما آزادش می کنید یعنی می کشیدش و در اصل کاری که انجام میدید اینکه ارگو سوفیا رو بمیدارید و همراه خودتون می برید بعد اونجا رو میگردید اونجا در اصل سایمون روی سوفیا آزمایش می کرده و ازش استفاده می کرده و متوجه میشه قدرت اصلی اون کنترل زمانه و اینکه می تونه از طریق پروانه های آبی ارتباط برقرار کنه برای همین بهش میگه فرشته آبی من به راهتون ادامه میدید سر راه به روباه برخورد می کنید اونجا باهاتون صحبت می کنه میگه من به ژپتو هیچ صدمه ای نزدم و کارفرمام رو هم ضمانت می کنم که بلایی سر اون نیاورده ما فقط یه راه درمان برای چشمای اون می خواست و یه راه فرار از این شهر اگر بتونی بهم یه میوه ی سکه دیگه بهم بدی کلیدو بهت میدم میزارم راحت بری توام که بخشنده (ماکه پولداریم اینم بدیم بره)بهش میدی اونم کلید اتاقو بهت میده میری دنبال ژپتو درو که باز می کنی ژپتو میگه خیلی خوشحالم که میبینیت با اینکه دوست ندارم تورو تو همچین مکانی ببین سایمون از کنترل خارج شده و می خواد تبدیل با اون همه ارگویی که اینجا جمع کرده می خواد تبدیل به خدا بشه برای آخرین بار ازت در خواست می کنم لطفا برو جلوش رو بگیر و ازت سوال میپرسه با این همه اتفاقی که برات افتاد من برات پدر خوبی بودم راستشو بگی میشه نه و دروغ بگی میگی آره تو میگی آره میگه خوشحالم که همچین حرفیو ازت میشنوم بعد از این دوباره مثل یه خانواده ی خوب کنارهم جمع میشیم و زندگی می کنیم کلید اونجا رو بهت میده
میری به بالا ترین بخش برج جایی که سایمون و دستگاهیی که هر چی ارگو هست رو به خودش جذب می کنه اونجا یه نامه از سایمون پیدا می کنی قبل اینکه باهاش رو به رو بشی توش نوشته هر پسری برای پدرش مثل خدا می مونه ( وات آر یو تالکین ابوت؟)من برای آخرین بار به عنوان انسان می نویسم پدر من قدرتی برام به ارث گذاشتن خواندن ذهن دیگران ( آنیا در دنیای موازی🤣🤣🤣) ولی اونجور که فکر می کردم نبود و اگر سوفیا نبود تا الان این قدرت رو تحمل نکرده بودم و برای اون هم که شده دنیایی بدون دروغ خواهم ساخت ( گاد دیمت) و می رید اونجا باهاش مبارزه کنه با سایمونی رو به رو میشید که هر تغییری فکر کنید روی خودش پیدا کرده باهاش مبارزه می کنید وشکستش میدید (تبریک میگم شما یه خدای تکه تکه شده ی کامبک زده ارو شکست دادید🥇)
یه نکته از نظر خودم بگم
حالا که داستانو متوجه شدید می تونم اینجارو با فن آرتایی که دارم به آتیش بکشم🤣😭😭
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
اونجا که در باز می کنی با یه دختر که جنازه اش رو صندلیه و پایینته اش تجزیه شده رو به رو میشید و متوج
بعد از اون که شکستش دادید باهاتو صحبت می کنه میگه که آخرشم همین طور شد من می خواستم دنیای بدون دروغ بسازم نشد و اینکه هر دفعه سوفیا زمان رو به خاطر تو به عقب برمی گردوند تا وضعیت رو تغییر بده عجیبه ازت سوال می کنم و بهم راستش رو بگو (باز من این دفعه گاف دادم دروغ گفتم چون جواب قبلیو یادم نبود😭) میگه با سوفیا چیکار کردی؟ راستش اینکه میگی بهش آرامش دادم دروغ اینکه میگه کمکش کردم میگی کمکش کردم گفتش میگه که نمیتونی منو با این دروغ های ضعیفو داغونت بپیچونی بچه جون بیا و برو مراقب ژپتو باش بچه بعدشم می میره
دقیقا جایی که با سایمون صحبت می کردید یه آسانسور درست میشه اونجا وایسی و راهش می ندازی میری پایین اونجا یه دفعه با ژپتو رو به رو میشی! جوری که جیمینی ام تعجب می کنه میگه ژپتو اینجا چیکار می کنه؟ بعد از اون میری جلو ژپتو میگه بالاخره پسرم خوشحالم که سالم برگشتی پیشم از ت ممنونم که این مدت به حرفا هام گوش دادی تو واقعا پسر خوبی برام بودی حالا که اینجا هستیم می تونیم با این حجم ارگو و این دستگاه ها تورو تبدیل به یه پسر واقعتی بکنیم! تنها کاری که باید بکنی اینکه قلبو رو بدی به من ( داداش منو با سوکونا اشتباه گرفتیا) من پایان خوبو براتون می نویسم چون پایان بد براتون تعریف کردم بعد این پیام ریپ میزنم
شما میگید من قلبو نمیدنم! ژپتو میگه تو داری پسر بدی میشی من مجبورم با زور قلبو ازت بگیرم (جانم؟ ) بعد از تو چمدونی که دستشه یه عروسک میکشه بیرون که با نخ هایی از جنس ارگو به دستش وصلن و از طریق اونا کنترلشون می کنه!! و بهت حمله میکنه تو عروسکو از بین میبری ولی توی یه لحظه عروسک از کنترل ژپتو خارج میشه و می خواد به قلبت صدمه بزنه اونجاست که ژپتو میپرسه وسطو میگه نه این قلبه کارلو عه! و خودشو جلوت سپر می کنه شمشیر میره تو قلب خودش تو عروسکو از بین میبری و پدرتو بغل می کنی ژپتو میگه من در حق تو بد کردم پسرم ( می میری کارلو صداش کنی؟؟؟؟؟؟) تو یه اشک از چشمات میره و ژپتو می میره بعد از این اتفاق تو یه عروسک شبیه به سوفیا پیدا می کنی!!!!!!!
اون ارگویی که از سوفیا پیدا کرده بودی میذاری داخل عروسک و سوفیا زنده میشه و شما کرات رو نجات می دید
بعد از اون شما می بینید که جیانجیو نیست توی تیتراژ آخر داستان میبینید که جیانجیو توی قطار داره میره و اونجا داره گزارش کار می و متوجه میشید که اسم واقعی اون پارسلوس هست (اگر درست بگم)و داره گزارش میده قراره با یه برادر جدید از نوعی که معلوم نیست رو به رو بشیم و امیدوارم بازو رو ازش پس بگیریم آ و البته مطمئن باشید که حتما این مسئله رو پیگیری می کنم هدف بعدی ما دروتی
شما برمیگردید هتل
اینو باز یادم رفتتتتتتتتت
موقعی که شما لاکسازیارو شکست میدید وقتی برمیگردید هتل آنتونیا مرده بعد ازاینکه با پولدنیا صحبت می کنید میگه اون مرگ راحتی داشت و آسوده خوابید من دیگه وظیفه در قبال ایشون تموم شد برای همین می خوام برای همیشه خاطره ام رو پاک کنم و پولندینا حافظه اشو پاک می کنه و تبدیل به یه عروسک خدمتکار ساده میشه🙂
( ده آخه😭😭😭😭😭😭😭)
بعد سوفیا براتون یه نامه میذاره که فعلا توی حالتی که من دارم ( انسان تبدیل به عروسک شده) نمی تونم در ملا عام باشم برای همین پنهان می مونم توی یه جای امن ( جدی نمیدونیم کجاست)
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
بعد از اون که شکستش دادید باهاتو صحبت می کنه میگه که آخرشم همین طور شد من می خواستم دنیای بدون دروغ
اینو خودم تازه فهمیدم شما متوجه شهید خزان میشید
پسر ژپتو بر اثر بیماری سنگ شدگی می میره
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
اینو خودم تازه فهمیدم شما متوجه شهید خزان میشید پسر ژپتو بر اثر بیماری سنگ شدگی می میره
جایی که هتل ساخته شده اول بار یه درخت مشمشع اونجا دیده شده و بعدا که اونجا ساخته میشه اول یه تیمارستان بوده بعد از اون آنتونیا میخرتش و تبدیلش می کنه به یه هتل شیک
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
جایی که هتل ساخته شده اول بار یه درخت مشمشع اونجا دیده شده و بعدا که اونجا ساخته میشه اول یه تیمارست
یه استالکر افسانه وجود داشته که نه جز استالکرا بود نه حرامزاده ها( بخدا اینو قبلا رفتگر ترجمه کرده بودن🤣) و کسی نمیدونه پیشینه اش چیه ولی از همه رده بالا تره