eitaa logo
کامران صاحبی🇮🇷روانشناس دینی
154.4هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
4هزار ویدیو
10 فایل
کامران صاحبی مدرک : کارشناسی ارشد روانشناسی اینجا قراره یاد بگیریم چجوری هم خودمون هم فرزندامون اهل نمــــــــــاز بشن. اینجا درمانگاه نمازه 🕌 . 👈🏻 ارتباط با ما 😇: 🔅 @kamransahebii_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 داستان کوتاه ▫️پسربچه ای پرنده زيبايی داشت و به آن پر‌نده بسيار دلبسته بود. ▫️حتی شبها هنگام خواب، قفس آن پرنده را كنار رختخوابش می‌گذاشت و می‌خوابید. ▫️اطرافيانش كه از اين همه عشق و وابستگی او به پرنده باخبر شدند، از پسرڪ حسابی كار می‌كشیدند. ▫️هر وقت پسرڪ از كار خسته می‌شد و نمی‌خواست كاری را انجام دهد، او را تهديد می‌ڪردند كه الان پرنده‌اش را از قفس آزاد خواهند كرد و پسرڪ با التماس می‌گفت: نه، كاری به پرنده‌ام نداشته باشيد، هر كاری گفتيد انجام می‌دهم. ▫️تا اينڪه یڪ روز صبح برادرش او را صدا زد كه برود از چشمه آب بياورد و او با سختی و كسالت گفت، خسته‌ام و خوابم مياد. ▫️برادرش گفت: الان پرنده‌ات را از قفس رها می‌ڪنم، كه پسرڪ آرام و محكم گفت: خودم ديشب آزادش كردم رفت، حالا برو بذار راحت بخوابم، كه با آزادی او خودم هم آزاد شدم. ▫️اين حكايت همه ما است. تنها فرق ما، در نوع پرنده ای است كه به آن دلبسته‌ایم. ▫️پرنده بسياری پولشان، بعضی قدرتشان، برخی موقعيتشان، پاره‌ای زيبایی و جمالشان، عده‌ای مدرڪ و عنوان آكادمیڪ و خلاصه شيطان و نفس، هر كسی را به چيزی بسته‌اند و ترس از رها شدن از آن، سبب شده تا ديگران و گاهی نفس خودمان از ما بيگاری كشيده و ما را رها نكنند. ▫️پرنده‌ات را آزاد ڪن! ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ---------------------------------------------------- ✒ کامران صاحبی | 🇨hannel ➣ @kamransahebii
بیان نکات تربیتی داستان حمید.mp3
زمان: حجم: 5.68M
بررسی نکات تربیتی داستان تلخ حمید... اگه داستان رو نخوندین برین از اینجا بخونید 👇 https://eitaa.com/kamransahebii/4682 ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈ کامران صاحبی | روانشناس دینی https://eitaa.com/joinchat/932249763C5c3c99a941
استاد کامران صاحبی InShot_20230530_195154015_69.mp3
زمان: حجم: 4.86M
. 🟥 داستان پسر همسایه داستان پسری که پدر و مادرش معتقد بودن باید تجربه های کافی کسب کنه...! 😲 ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈ ✒ کامران صاحبی | روانشناس کودک و نوجوان | https://eitaa.com/joinchat/932249763C5c3c99a941
دختر بچه کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و برمی‌گشت با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد… بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل به دنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد، او می‌ایستاد، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟ دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد. در طوفانهای زندگی لبخند را فراموش نکنید🙂 . ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈ ✒ کامران صاحبی | روانشناس دینی https://eitaa.com/joinchat/932249763C5c3c99a941 .
. متین ( قسمت دوم ) ...متین تو اون باشگاه فوتبـــــال ثبت‌نام کرد مدتی گذشت، امتحانات پایان سال تموم شد و تعطیلات تابستون شروع شد. دیگه خبری از متین نداشتم تا شروع مجدد مدارس.. روز اولی که متین رو دیدم، با یک مــدل موی متفاوت بود ؛ متینی که همیشـــــه مدل موی ساده داشت الان مدل موی ماهواره‌ای داشت باورم نمیشد. یعنی این همون متینه..😰 با خنده بهش گفتم این چه مدل موییه متین؟ اونم با خنده گفت:" آقا دیگه دنیا عوض شده، تا کی میخوایم با همون تفکرات قدیمی باشیم😔 مختصــــری باهم صحبت کردیم و جدا شدیم. به مرور ایام دیدم متین که سال پیش همیشه نماز جمـــــاعت رو شرکت میکرد و هیچ وقت نماز جمــــــاعتش ترک نمی شد الان داره خط درمیـــون میاد و بعد از یه مدتی کار به جایی رسید که اصلا دیگه نماز نمیومد😱 گذشت و گذشت تا اینکه یک روز دوست صمیمی متین اومد اتاق مشاوره پیشم و ...👇 .
شاید_در_بهشت_بشناسمت! 💠 مجری یک برنامه‌ی تلوزیونی که مهمان او فرد ثروتمنـــــدی بود ، این سوال را از او پرسید: مهم‌ترین چیزی که شما را خوشبخت کرد چه بود؟ فرد ثروتمند چنین پاسخ داد: چهار مرحله را طی کردم تا طعم حقیقی خوشـــــــبختی را چشیدم. .
. متین ( قسمت دوم ) ...متین تو اون باشگاه فوتبـــــال ثبت‌نام کرد مدتی گذشت، امتحانات پایان سال تموم شد و تعطیلات تابستون شروع شد. دیگه خبری از متین نداشتم تا شروع مجدد مدارس.. روز اولی که متین رو دیدم، با یک مــدل موی متفاوت بود ؛ متینی که همیشـــــه مدل موی ساده داشت الان مدل موی ماهواره‌ای داشت باورم نمیشد. یعنی این همون متینه..😰 با خنده بهش گفتم این چه مدل موییه متین؟ اونم با خنده گفت:" آقا دیگه دنیا عوض شده، تا کی میخوایم با همون تفکرات قدیمی باشیم😔 مختصــــری باهم صحبت کردیم و جدا شدیم. به مرور ایام دیدم متین که سال پیش همیشه نماز جمـــــاعت رو شرکت میکرد و هیچ وقت نماز جمــــــاعتش ترک نمی شد الان داره خط درمیـــون میاد و بعد از یه مدتی کار به جایی رسید که اصلا دیگه نماز نمیومد😱 گذشت و گذشت تا اینکه یک روز دوست صمیمی متین اومد اتاق مشاوره پیشم و ...👇 .