eitaa logo
کانال خاطرات شهدایی.🌷🌷
285 دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
2.7هزار ویدیو
58 فایل
شهدا را به خاک نسپارید به یاد بسپارید شهادت چشمه آب حیات است که شهید ازآن می نوشد و جاودانه می ماند با معرفی کردن کانال مارو دراین راه یاری کنید.....🌷🌷 https://eitaa.com/katrat👈ایدی کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
شهید حسین بواس 🌹ولادت:۲۹دی ۱۳۶۰ شهادت:۲۱فروردین ۱۳۹۵. سوریه🌹 جریاناتی پیش اومده بود که من و حسین آقا فرزندمون رو نذر امام رضا کردیم وگفتیم اسمش وبذاریم محمدجواد اسم پسر دومم که بعد شهادت پدرش به دنیا اومد محمدحسین هست 🌷 همسرم؛ حسین آقا تک پسر خانواده بود اسم همسرم در لیست اعزامی های 14فروردین نبود و بعد از خوابی که دیده بود به فرمانده ش گفت من خواب شهادتم رو دیدم و ازبس شوخ طبع بود جدی نمیگرفتن.. اما 10شب تماس گرفتن وگفتن شما هم اعزام میشید..🌷 همسرم عاشق شهدابود بخصوص علاقه ی خاصی به #شهید_صیاد_شیرازی داشت و یه شب خواب شهید کوچک زاده رو میبینه که ازشهدای گیلان هستن..وحسین آقا اصلا این شهید بزرگوار ونمی شناخت.فقط عضو کانال شهیدکوچک زاده بود و ازطریق کانال به این شهیدارادت داشت. در عالم خواب شهید کوچک زاده به همسرم میگن: شما بزودی بشهادت میرسید در روزی که مصادف هست باشهادت یکی از بزرگان ایران..🌷 در روز 21 فروردین ؛ روز شهادت شهید صیاد شیرازی با شلیک خمپاره بشهادت رسید..🍃 رفیقش گفت: حسین! توکه پاسدار نیستی؛ نمیترسی بعداز شهادتت،فراموش بشی؟! گفت:وصیت کردم روی قبرم بنویسند: کارگر شهیدحسین بواس
🌷 سوار بر هلی کوپتر در آسمان کردستان بودیم. دیدم مدام به ساعتش نگاه میکنه وقتی علت کارشو پرسیدم گفت: الان موقع نمازه بعدش هم به اشاره کرد که همینجا فرود بیا، خلبان گفت: این منطقه زیاد امن نیست، اگه اجازه بدین تا مقصد صبر کنیم. گفت: اشکالی نداره، ما باید همینجا بخونیم! هلی کوپتر نشست، صیاد با آب قمقه ای که داشت گرفت و به نماز ایستاد، ما هم به او اقتدا کردیم. می گفت: صیاد در هیـــچ چیزی برای خودش نمی خواست، بارها می شنیدم که می گفت: " اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای " بلند هم می گفت، از . 🌷
🌹🍃 🔻 پیکر شهید صیاد که دفن شد- اگر امروز دفن شد، صبح روز بعد- خانواده‌اش نماز صبح را خواندند و رفتند بهشت زهرا(س). فردای تدفینش. وقتی رسیدند جلوی مزار شهید، یک‌سری محافظ که نمی‌شناختند، آمدند جلوی جمع را گرفتند. از حضور محافظ‌ها معلوم شد که آقا آن‌جا هستند. گفتند ما خانواده‌ی شهید صیاد هستیم؛ تا گفتند خانواده شهید هستیم، گفتند بفرمایید. بعد، معلوم شد که آقا نماز صبح را آن‌جا بوده‌اند!! 🔹خانواده‌ی صیاد گفتند: شما خیلی زود آمدید! آقا فرمودند: «من دلم برای صیادم تنگ شده!» ؛ مگر چقدر گذشته بود؟ آقا دو روز قبل از شهادت، صیاد را دیده بودند. یک روز هم از دفنش گذشته بود. آقا زودتر از زن و بچه‌ی‌ صیاد رفته بودند بالای سر مزار او. این هم مثل بوسیدن تابوت صیاد از آن چیزهای نادری بود که من نشنیدم جای دیگری رخ داده باشد. شاید هم شده، من خبر ندارم. من نشنیده بودم آقا صبح فردای تدفین یک شهید، سر مزارش باشند. 🖌 روايت از امير ناصر آراسته از همرزمان سالروز شهادت سپهبد شهید 🌷