#کارهای_کوچیک_واثرات_معنوی_بسیاربزرگ👌
🍀🌺 نکات جالب 🍀🌺
🌸🍃دوست داری حافظه ات زیاد بشه❓
۱-مسواک بزن ,۲-روزه بگیر, ۳-قرآن بخون.
🌸🍃دوست داری گوش درد و دندون درد نگیری❓
بعد از هر عطسه ای که میکنی بگو الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین
🌸🍃میدونی خداوند از چه چیز هایی بیزاره❓
۱-خوابیدن بدون نیاز ۲-خوردن در حال سیری ۳-خندیدن بی جا
🌸🍃میدونی چه کسی ثواب شب زنده داران و عبادت کنندگان رو میبره❓
کسی که با #وضو میخوابه
🌸🍃دوست داری رزق و روزی ات زیاد بشه❓
ناخن هات رو روز جمعه بگیر.
🌸🍃میدونی خوابگاه شیطان کجاست ❓زیر ناخن بلند و کثیف
🌸🍃میدونی روز قیامت چه کسی رو دست بسته میارن و جاش توی دوزخه❓
هر مردی که با زن نامحرم دست بده.
🌸🍃میدونی چه کسی راه بهشت رو گم میکنه❓
کسی که وقتی نام #پیامبر صلی الله وعلیه واله رو میشنوه، صلوات فرستادن رو فراموش میکنه.
🌸🍃دوست داری گناه های چهل سالت محو بشه❓
هر صبح ۱۰بار بر پیامبر صلوات بفرست.
�اللهم صل علی محمد و آل محمد...لااله الاالله... محمدرسول الله...
#نمازیکشنبهماهذیالقعده
ازاَنَسبنمالک روایت شده است که #روزیکشنبهماهذیالقعده
#رسولخداصلیاللهعلیهوآله فرمودند :
ای مردم کدام یک ازشما میخواهد که #توبه 😍
کند؟
گفتند یا رسول الله همه ما ، سپس این دستور نماز را به آنها سفارش کردند.👇
نماز یکشنبه ذی القعده نمازی #مستحبی و #چهاررکعتی که در یکی از روزهای یکشنبه ماه ذی القعده خوانده می شود.
فضائل بسیاری از جمله 👇
#آمرزشگناهان😍
و
#باایمانمردن😍
برای آن در روایات آمده است.
#کیفیتنماز
برای خواندن این نماز لازم است در یکی از یکشنبههای ماه ذی القعده #غسل کرده و برای نماز #وضو بگیرد (یا قبل از غسل وضو بگیرد) و سپس دو نماز دو رکعتی مانند نماز صبح به نیت نماز یکشنبه ماه ذی القعده به جای آورد که
🌹در هر رکعت 👇
#یکبارسورهحمد و
#سهبارسورهتوحید و
#یکبارسورهناس و
#یکبارسورهفلق خوانده میشود🌹
و پس از #پایانچهاررکعت ،
#هفتادباراستغفار کرده (گفتن ذکری مانند اَستَغفِرُ اللهَ و اَتوبُ إلیه)
و آنگاه #یکبار ذکر
🌸لَاحَوْلَوَلَاقُوَّةَاِلّٰابِاللهِالْعَلِیِّالْعَظِیمْ🌸
رابگوید.
و در پایان چنین دعا کند: 🙏«یا عَزِیزُ یا غَفَّارُ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَ ذُنُوبَ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فَإِنَّهُ لَا یغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ»🙏
#فضیلتنماز😍😍😍
💐برای این نماز ثواب زیادی ذکر شده از جمله اینکه
#رسولاکرمصلیاللهعلیهوآلهفرمود :
هر که این نماز را به جا آورد: توبه او مقبول و گناهانش آمرزیده شود، دشمنان او در روز قیامت از او راضی شوند، با ایمان میمیرد، دین و ایمانش از وی گرفته نمیشود؛ قبرش گشاده و نورانی شده و والدینش از او راضی گردند؛ مغفرت شامل حال والدین او و ذریه او گردد؛ توسعه رزق پیدا کند؛ ملک الموت با او در وقت مردن مدارا کند؛ به آسانی جان دهد و...
#وقتایننماز
💐زمان اصلی خواندن این نماز یکشنبه ماه ذی القعده است و طبق روایت بدون انجام غسل آن به قصد رجا خوانده شود
🙏🙏محتاج دعای خیر شما عزیزان هستیم
رزمنده فضای مجازی ...
سه تاچیز که دست میگیری حتما وضو بگیر:
🔹قرآن
🔹مفاتیح
🔹موبایل
رزمندهای که در فضای سایبر و مجازی میجنگی! برای فشردن کلیدها و دکمههای کامپیوتر و موبایلت #وضو بگیر!
و با نیت #قربة_إلی_الله مطلب بنویس بدان که تو مصداق "و ما رمیت اذ رمیت" هستی...
حسین_یکتا
🌹🍃🌹🍃🌹
✅کلام علما و بزرگان✅
🔹✨#اهمیت_وضو✨🔹
💢 #وضو نور است و دوام طهارت، تو را به عالم قدس ارتقا دهد.
✍۱_ قلم اول علامه حسن زاده آملی؛
🔹هر صبح که برای کار بر می خیزید، #وضویی بگیرید، بعد از آن نوزده بار «بسم الله الرحمن الرحیم» را به عدد حروف این آیه مبارکه تلاوت کنید تا آن #«وضو» تطهیرتان کند و آن «بسم اللّه» آفات و بلیّات و شعله های اشتغالات جهنمی دنیا را از شما دور نماید.
🔸 بدان که #وضو نور است و دوام طهارت، تو را به عالم قدس ارتقا دهد و این دستور عظیم النفع، نزد اهلش مجرب است.
📗رساله لقاء اللّه.
🔹ابن خلّكان در شرح حال شيخ رييس نقل كرده است كه:
هرگاه مسأله اى بر وى دشوار مى شد، #وضو مى گرفت و به مسجد جامع مى رفت و نماز مى گزارد و خداى عزّوجلّ را مى خواند كه آن را بر وى آسان گرداند و آن در بسته را به روى او بگشايد.
📗نور على نور.
🌹🍃🌹🍃🌹
۲_قلم دوم 👈آیت الله مرعشی نجفی؛
🔸سفارش میکنم پیوسته باطهارت و #وضو باشی که آن خود سبب نور باطن و برطرف کننده آلام و اندوه هاست.
۳_قلم سوم👈 استاد صمدی آملی؛
🔹بزرگان متعبّد ما، به محض این که چشمشان به نامحرمی بیفتد و یا کم ترین دگرگونی در حالات روحانی شان پدید آید ، فوراً #وضو می گیرند.
📗شرح مراتب طهارت.
🔻🔻🔻
🔴 #شهیدی_که پیکرش پس از ۱۶ سال سالم بود
🔺 #راز_سالم_ماندن_پیکر_شهید
#محمدرضا_شفیعی
#پس_از_16_سال
◽️#شهیدشفیعی در جریان عملیات کربلای ۴ به اسارت دشمن درآمد. او با بدنی مجروح اسیر میشود و به خاطر شدت جراحات او را در بیمارستان بستری میکنند. پس از چند روز در حالیکه هنوز بدن محمدرضا از جراحت زخمی بود، او را به #اردوگاه میبرند. وضعیت جسمانی شهید شفیعی مناسب نبود و نیاز به عمل جراحی داشت ولی عراقیها توجهی به سلامتیاش نداشتند. چند روزی که در اردوگاه بود درد زیادی کشید و در آخر از عوارض جراحت در غربت و تنهایی به #شهادت رسید.
◽️در مدت ۱۱ روز از زمان اسارت تا شهادتش محمدرضا دست عراقیها بود و بسیار شکنجه شد و درد کشید.
◽️صلیب سرخ که از شهادت محمدرضا آگاه میشود، مسئولان بعثی را موظف میکند برای او قبری در شهر #کاظمین در نظر بگیرند.
◽️پس از ۱۶ سال پیکر این رزمنده قمی تفحص میشود و به کشور میآید. اما نکته عجیب اینجا بود که پس از گذشت ۱۶ سال #پیکر شهید شفیعی صحیح و سالم از خاک بیرون آمده بود. محمدرضا در تاریخ ۱۴دی ماه ۱۳۶۵ شهید شد و در تاریخ ۴مرداد ماه ۱۳۸۱پیکرش به کشور بازگشت.
🔺صدام گفته بود این جنازه نباید به این شکل به ایران برود. پیکر پاک #محمدرضا را سه ماه در آفتاب گذاشتند تا شناسایی نشود، ولی جسد #سالم مانده بود. حتی روی جسد پودر مخصوص تخریب جسد ریختند که خاصیتش این بود که استخوانهای جسد هم از بین میرفت ولی باز هم جسد سالم مانده بود.
◽️وقتی گروه #تفحص جنازه محمدرضا را دریافت میکردند، سرهنگ عراقی که در آنجا حضور داشته گریه میکرده و گفته: ما چه افرادی را کشتیم!
◽️مادر شهید، مرحومه فاطمه نادری درباره سلامت پیکر پسرش میگوید: «#محمدرضا دو فرق در سرش داشت و همیشه به او میگفتم محمدرضا تو دو تا #زن میگیری. تا او را دیدم گفتم قربانت بروم تو یک زن هم نگرفتی. آنجا فرق سرش کاملاً مشخص و دندانهای شکستهاش بهخوبی قابل مشاهده بود. فقط کبود بود.
دندانهایش به این دلیل شکسته بود که به او میگویند به ا#مام_خمینی(ره) فحش بده و او هم نمیدهد و به صدام فحش میدهد. گفته بود میدانم #شهید میشوم پس چرا به امام فحش بدهم که آنجا او را کتک میزنند و چند تا از دندانهایش میشکند. #شکمش هم همانطور پاره بود. کفنش خونابه داشت.»
◽️مراسم باشکوهی برایش برگزار شد و همرزمش #حاج_حسین_کاجی پیکر شهید را در قبر گذاشت. حاج حسین بعدها به مادر شهید میگوید: «شما میدانید چرا بدن او سالم است؟» مادر شهید پاسخ میدهد: «از بس ایشان خوب و باخدا بود.» ولی حاج حسین حرفهای مادر شهید را اینگونه کامل میکند:
◽️«راز سالم ماندن ایشان در چهار چیز است: هیچ وقت #نمازشب ایشان ترک نمیشد؛ مداومت بر #غسل_جمعه داشت؛ دائماً با #وضو بود و اینکه هر وقت #زیارت_عاشورا خوانده میشد، ما با #چفیههایمان اشکمان را پاک میکردیم ولی ایشان با دست اشکهایش را میگرفت و به بدنش میمالید و جالب اینکه #جمعه وقتی برای ما آب میآوردند، ایشان آب را نمیخورد و آن را برای غسل نگه میداشت.»
🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷
شـادی روح شهدا #صلوات
➖🔝🍂اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج🍂🔝
#ثواب_نشر_مطالب_هدیه_به_امام_زمان_عج
#جاده_انقلاب
✅ در #جاده_انقلاب روی تابلو #نوشته :
🔴 جاده #لغزنده است ، #دشمنان مشغول کارند .
🔴 با دنده #لج حرکت نکنید ، دیر رسیدن به #مقام بهتر از نرسیدن به #امام است .
✅ سرعت #بیشتر از سرعت #ولایت_فقیه نباشد .
🔴 اگر پشتیبان #ولایت نیستید #کمربند دشمن را نبندید .
✅ با #وضو وارد شوید ، جاده #مطهر به خون #شهداست .
#تأمل
#تفکر
#بیداری
#بصیرت
بسمـ رب الشهدا♥️
#تنها_میان_داعش
#قسمت_هفتم🦋
💟 اعتراض عباس قلبم را آتش زد و نفس زنعمو را از شدت گریه بند آورد. زهرا با هر دو دست مقابل صورتش را گرفته بود و باز صدای گریهاش بهوضوح شنیده میشد.
زینب کوچکترین دخترِ عمو بود و شیرینزبان ترینشان که چند قدمی جلو آمد و با گریه به حیدر التماس کرد :«داداش تو رو خدا نرو! اگه تو بری، ما خیلی تنها میشیم!» و طوری معصومانه تمنا میکرد که شکیباییام از دست رفت و اشک از چشمانم فواره زد.
💟 حیدر حال همه را میدید و زندگی فاطمه در خطر بود که با صدایی بلند رو به عباس نهیب زد :«نمیبینی این زن و دخترا چه وضعی دارن؟ چرا دلشون رو بیشتر خالی میکنی؟ من زنده باشم و خواهرم اسیر #داعشیها بشه؟» و عمو به رفتنش راضی بود که پدرانه التماسش کرد :«پس اگه میخوای بری، زودتر برو بابا!»
انگار حیدر منتظر همین رخصت بود که اول دست عمو را بوسید، سپس زنعمو را همانطور که روی زمین نشسته بود، در آغوش کشید. سر و صورت خیس از اشکش را میبوسید و با مهربانی دلداریاش میداد :«مامان غصه نخور! انشاءالله تا فردا با فاطمه و بچههاش برمیگردم!»
💟 حالا نوبت زینب و زهرا بود که مظلومانه در آغوشش گریه کنند و قول بگیرند تا زودتر با فاطمه برگردد.
عباس قدمی جلو آمد و با حالتی مصمم رو به حیدر کرد :«منم باهات میام.» و حیدر نگران ما هم بود که آمرانه پاسخ داد :«بابا دست تنهاس، تو اینجا بمونی بهتره.»
💟 نمیتوانستم رفتنش را ببینم که زیر آواری از گریه، قدمهایم را روی زمین کشیدم و به اتاق برگشتم. کنج اتاق در خودم فرو رفته و در دریای اشک دست و پا میزدم که تا عروسیمان فقط سه روز مانده و دامادم به جای حجله به #قتلگاه میرفت.
تا میتوانستم سرم را در حلقه دستانم فرو میبردم تا کسی گریهام را نشنود که گرمای دستان مهربانش را روی شانههایم حس کردم.
💟 سرم را بالا آوردم، اما نفسم بالا نمیآمد تا حرفی بزنم. با هر دو دستش شکوفههای اشک را از صورتم چید و عاشقانه تمنا کرد :«قربون اشکات بشم عزیزدلم! خیلی زود برمیگردم! #تلعفر تا #آمرلی سه چهار ساعت بیشتر راه نیس، قول میدم تا فردا برگردم!»
شیشه بغض در گلویم شکسته و صدای زخمیام بریده بالا میآمد :«تو رو خدا مواظب خودت باش...» و دیگر نتوانستم حرفی بزنم که با چشم خودم میدیدم جانم میرود.
💟 مردمک چشمانش از نگرانی برای فاطمه میلرزید و میخواست اضطرابش را پنهان کند که به رویم خندید و #عاشقانه نجوا کرد :«تا برگردم دلم برا دیدنت یهذره میشه! فردا همین موقع پیشتم!» و دیگر فرصتی نداشت که با نگاهی که از صورتم دل نمیکَند، از کنارم بلند شد.
همین که از اتاق بیرون رفت، دلم طوری شکست که سراسیمه دنبالش دویدم و دیدم کنار حیاط وضو میگیرد. حالا جلاد جدایی به جانم افتاده و به خدا التماس میکردم حیدر چند لحظه بیشتر کنارم بماند.
💟 به اتاق که آمد صورت زیبایش از طراوت #وضو میدرخشید و همین ماه درخشان صورتش، بیتابترم میکرد. با هر رکوع و سجودش دلم را با خودش میبرد و نمیدانستم با این دل چگونه او را راهی #مقتل تلعفر کنم که دوباره گریهام گرفت.
نماز مغرب و عشاء را بهسرعت و بدون مستحبات تمام کرد، با دستپاچگی اشکهایم را پاک کردم تا پای رفتنش نلرزد و هنوز قلب نگاهش پیش چشمانم بود که مرا به خدا سپرد و رفت.
💟 صدای اتومبیلش را که شنیدم، پابرهنه تا روی ایوان دویدم و آخرین سهمم از دیدارش، نور چراغ اتومبیلش بود که در تاریکی شب گم شد و دلم را با خودش برد.
ظاهراً گمان کرده بود علت وحشتم هنگام ورودش به خانه هم خبر سقوط #موصل بوده که دیگر پیگیر موضوع نشد و خبر نداشت آن نانجیب دوباره به جانم افتاده است.
💟 شاید اگر میماند برایش میگفتم تا اینبار طوری عدنان را ادب کند که دیگر مزاحم #ناموسش نشود. اما رفت تا من در ترس تنهایی و تعرض دوباره عدنان، غصه نبودن حیدر و دلشوره بازگشتش را یک تنه تحمل کنم و از همه بدتر وحشت اسارت فاطمه به دست داعشیها بود.
با رفتن حیدر دیگر جانی به تنم نمانده بود و نماز مغربم را با گریهای که دست از سر چشمانم برنمیداشت، به سختی خواندم.
💟 میان نماز پرده گوشم هر لحظه از مویههای مظلومانه زنعمو و دخترعموها میلرزید و ناگهان صدای عمو را شنیدم که به عباس دستور داد :«برو زن و بچهات رو بیار اینجا، از امشب همه باید کنار هم باشیم.» و خبری که دلم را خالی کرد :«فرمانداری اعلام کرده داعش داره میاد سمت آمرلی!»
کشتن مردان و به #اسارت بردن زنان، تنها معنی داعش برای من بود و سقوط آمرلی یعنی همین که قامتم شکست و کنار دیوار روی زمین زانو زدم...
ادامــــــه دارد....
✍🏻نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
#خاطرات_شهدا🌷
سوار بر هلی کوپتر در آسمان کردستان بودیم. دیدم #صیاد مدام به ساعتش نگاه میکنه وقتی علت کارشو پرسیدم گفت: الان موقع نمازه
بعدش هم به #خلبان اشاره کرد که همینجا فرود بیا، خلبان گفت: این منطقه زیاد امن نیست، اگه اجازه بدین تا مقصد صبر کنیم.
گفت: اشکالی نداره، ما باید همینجا #نماز بخونیم! هلی کوپتر نشست، صیاد با آب قمقه ای که داشت #وضو گرفت و به نماز ایستاد، ما هم به او اقتدا کردیم.
#دوستش می گفت:
صیاد در #قنوتش هیـــچ چیزی برای خودش نمی خواست، بارها می شنیدم که می گفت:
" اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای "
بلند هم می گفت، از #ته_دل.
#شهید_صیاد_شیرازی🌷
.
#تلنگر
چقدر زیباست روی تابلویی بنویسیم :
⚠️ جاده لغزنده است!
🏁 دشمنان مشغول کارند!
🚦با احتیاط برانید!
⛔️ سبقت ممنوع...!
📛 دیر رسیدن به پست و مقام،
بهتر از هرگز نرسیدن به " #امام_زمان" است..!
♨️ حداکثر سرعت،
اما بیشتر از سرعت "ولی فقیه" نباشد.
🆘 اگر پشتیبان #"ولایت فقیه" نیستید،
لااقل کمربند #"دشمن" را نبندید!
⛔️ دور زدن اسلام و اعتقادات ممنوع!
🛑 با دنده لج حرکت نکنید
و با #وضو وارد شوید..
🚩 چرا که این جاده،
آغشته به خون مطهر #شهدا ست
#حواس_ها_جمع
#