eitaa logo
ریحانه
26.8هزار دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
1.1هزار ویدیو
215 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
7.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ | خانواده‌ شهدا سایه‌تان مستدام! ✏️ برشی از بیانات اخیر رهبر انقلاب در دیدار کارکنان و خانواده‌های ناوگروه ۸۶ ارتش جمهوری اسلامی ایران 🌷 @khamenei_reyhaneh
6.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ | انگیزه آفرینان ✏️ برشی از بیانات اخیر رهبر انقلاب در دیدار کارکنان و خانواده‌های ناوگروه ۸۶ ارتش جمهوری اسلامی ایران 🌷 @khamenei_reyhaneh
10.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 نماهنگ | غوغای سرتاسر 🌷 لحظاتی از حضور رهبر انقلاب در کنار پیکر مطهر شهید محسن حججی و صحبت با خانواده شهید 🗓 ۱۸مرداد؛ سالروز شهادت شهید محسن حججی و روز مدافعان حرم 🌷 @khamenei_reyhaneh
📖 توصیه رهبر انقلاب به دختر یکی از شهدا در دیدار خانواده شهدای مدافع حرم: خوب درس بخوانید و در خود روحیه شهیدان را تقویت کنید. شما آینده‌ کشورید. ۹۵/۹/۱ 🗓 ۱۸مرداد؛ سالروز شهادت شهید محسن حججی و روز مدافعان حرم 🌷 @khamenei_reyhaneh
1.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💓 | پاسخ رهبر انقلاب به درخواست مادر شهید 🌷 مادر شهید: حاج آقا عکس [شهید] ما را امضا می‌کنید؟ ❤️ رهبر انقلاب: ما افتخار می‌کنیم که اسم‌مان پهلوی عکس این بچه‌های شما باشد. این را بدانید. 🌷 ❤️ @khamenei_reyhaneh
💬 | والدین، مبلغان اصلی انتقال معارف نسلی 👈🏻 پرونده «تبلیغ، اولویت اول» 🌷 رهبر انقلاب در دیدار با مبلغین و طلاب حوزه‌های علمیه سراسر کشور لزوم و اهمیت مضاعف امر تبلیغ و سه ویژگی مهم برای یک تبلیغ خوب یعنی «مخاطب‌شناسی»، «تهاجمی بودن» و «جهادی عمل‌کردن» را گوشزد کردند و ضمن تذکر بابت متفاوت‌بودن مخاطب گذشته با امروز به‌خاطر تغییر سطح فکر و دانش آن‌ها، به آفتی مهم که ارکان تربیت دینی در خانواده را هدف گرفته، اشاره کرده و فرمودند: «یک آفتی هم وجود دارد و آن اینکه در این آشفته‌بازار صداهای مختلفِ فضای مجازی و تکثّر رسانه‌ای که وجود دارد، در این صداهای گوناگون، یک‌صدا در انزوا قرار گرفته و آن، صدای انتقال معارفِ نسلی و خانوادگی است.» ۱۴۰۲/۰۴/۲۱ ❤️ ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR ذیل پرونده‌ی «تبلیغ، اولویت اول» در یادداشتی به قلم حجت‌الاسلام سیدحسین چاوشیان نائینی‌ پژوهشگر معارف انقلاب اسلامی به اهمیت و لزوم توجه والدین در انتقال معارف نسلی و خانوادگی می‌پردازد. 🔍 ادامه را بخوانید👇 khl.ink/f/53543
13.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏡نماهنگ ویژه "ریحانه" 📹 اقیانوس‌های آرامش 📝 نماهنگی از بیانات اخیر رهبر انقلاب در دیدار کارکنان و خانواده‌های ناوگروه ۸۶ ارتش جمهوری اسلامی ایران ➕ سخنان همسر یکی از کارکنان ناوگروه 📥 کیفیت اصلی👇 khl.ink/f/53551
❤️ | ۲۳۲ روز همدلی 👈🏻 روایتی از حال و هوای خانواده‌های اعضای ناوگروه ۸۶ در دیدار رهبر انقلاب 🔹 کارکنان و خانواده‌های ناوگروه ۸۶ نیروی دریایی ارتش صبح یکشنبه ۱۵ مردادماه با حضور در حسینیه امام خمینی با رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند. ناوگروه ۸۶ نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی چندی پیش مأموریت تاریخی خود در گردش ۳۶۰ درجه به دور کره زمین را با طی بیش از ۶۵ هزار کیلومتر مسیر دریایی و پس از ۸ ماه دریانوردی با موفقیت به پایان رسانده بود. 🔸 آنچه می‌خوانید روایتی است از حال و هوای خانواده‌های اعضای ناوگروه ارتش در این دیدار که بخش زن و خانواده «ریحانه» رسانه KHAMENEI.IR به قلم سرکار خانم سیده حدیث میرفیضی منتشر میکند. 🔍 ادامه را بخوانید👇 khl.ink/f/53550
هدایت شده از خط حزب‌ اللّه
🔰 خانواده بدون احساسِ تکلیفِ زن، اداره نمی‌شود 📜 khl.ink/khat |
ریحانه
❤️ #روایت_دیدار | ۲۳۲ روز همدلی 👈🏻 روایتی از حال و هوای خانواده‌های اعضای ناوگروه ۸۶ در دیدار رهبر ا
❤️ | ۲۳۲ روز همدلی 👈🏻 روایتی از حال و هوای خانواده‌های اعضای ناوگروه ۸۶ در دیدار رهبر انقلاب (قسمت اول) 🔹 چند سال از کودکی‌ام را کنار سواحل آب‌های جنوب زندگی کرده‌ام. این است که با لحظه‌های انتظار آشنا هستم. شش ساله بودم که مادر دستم را می‌گرفت و می‌رفتیم خرید. بوی ماهی و هوای شرجی که به صورتم می‌خورد، می‌فهمیدم که به مقصد رسیده‌‌ایم. چشمم به زن‌ها و بچه‌هایی می‌افتاد که دست‌هایشان را برای ملوان‌ها تکان می‌دادند و به خدا می‌سپردنشان و همیشه فکر می‌کردم وجود یک دریانورد در خانواده چقدر می‌تواند هیجان‌انگیز باشد. 🔸 حالا بعد از سال‌ها انگار با همان انتظارکشیدن‌ها اینجا هستم و به موج جمعیت حاضر در حسینیه نگاه می‌کنم. خانمی آرام صدایم می‌‌زند و می‌گوید: 🔹 توی راه ایستادی عزیزم. یکم میری اون طرف؟ 🔸 از سر راه کنار می‌روم و به راه‌هایی فکر می‌کنم که افسران ناوگروه نیروی دریایی در این هشت ماه طی کرده‌اند. مسیری برایم باز می‌شود و جلو می‌روم. پسربچه‌ای از پدرش جدا می‌شود و سمت مادرش می‌آید. مادر او را بغل می‌گیرد. کنارشان می‌نشینم. لابه‌لای حرف‌ها با مادرش، از پسر بچه می‌پرسم: 🔹 چقدر دلت برای بابا تنگ شده بود؟ دست‌هایش را باز می‌کند و مربع‌های پیراهن چهارخانه‌اش به اندازه‌ای کِش می‌آید که اندازه دلتنگی‌اش را به من نشان می‌دهد. 🔸 مادرش می‌گوید: هشت ماهی که پدرش روی دریا بود، به‌اندازه یک سال درس خوندن برام گذشت. همسرم که سفر روی دریا را شروع کرد، پسرم تازه می‌رفت مدرسه و وقتی برگشت، کارنامه کلاس اول پسرمان، توی دستش بود. 🔹به حال و هوای روزهای آخر مدرسه برگشتم. به همان روزهایی که چقدر نگاه تحسین‌برانگیز پدر روی تک تک نمراتم برایم مهم بود. دختربچه‌ای که صورتش کمی سرخ شده، توجهم را جلب می‌کند. کمی نزدیک‌تر می‌روم و از مادرش می‌پرسم: 🔸 حالش خوبه؟ 🔹 بله، فقط تشنه بود. آب دادم بهش 🔸 صحبتمان گل می‌اندازد، تازه می‌فهمم معلم است و در یکی از روستاهای شهرستان حاجی‌آباد هرمزگان درس می‌دهد. از چند ماهی تعریف می‌کند که در نبود همسرش، نتوانسته فرزندان مریضش را دکتر ببرد. 🔹 روستایشان پزشک نداشته و فقط در بعضی روزهای وسط هفته امکان رفتن به شهر بوده که چون او معلم بوده و باید تا آخر هفته به مدرسه می‌رفته و چندماه از این امکان محروم شده است و داروی گیاهی و دعا و توسل دوای بیماری‌های فرزندانش بوده است. بچه‌ها که در مریضی بیشتر بهانه پدر را می‌گرفتند، اوهم دلتنگ‌تر می‌شده؛ اما می‌گفت راهی پیدا کرده بود تا دلشوره‌اش را کمتر کند. 🔸 آنقدر چشم به نقشه اقیانوس‌های جهان دوخته بود که برای خودش یک پا نقشه‌خوان شده بود. این مهارت جدید کمکش می‌کرد تا زمانی که هیچ خبری از همسرش نداشت و نمی‌دانست کجای این جهان آبی رنگ است، بنشیند به محاسبه و حدس بزند که حالا باید کجا رسیده باشند و با همین پیش‌بینی‌ها خودش را آرام کند... 🔍 ادامه را بخوانید👇 khl.ink/f/53550
❤️ | در شنیدن فایده‌ایست که در دانستن نیست 👈🏻 روایت دیدار مبلغین و طلاب حوزه‌های علمیه سراسر کشور با رهبر انقلاب 🔹 سمت مردانه با ارفاق یک دست سفید است و سمت زنانه یک پارچه مشکی. می‌گویم ارفاق چون تک و توک عمامه‌های مشکی را باید از بین‌شان فاکتور بگیری. ما که می‌رسیم، تازه دارند پایه دوربین‌ها را علم می‌کنند. حسینیه تقریباً پر شده. مثل همیشه هرچقدر هم زود برسی، دیر است. هستند کسانی که زودتر از تو از خواب و خانه‌شان زده‌اند که نزدیک‌تر بنشینند و آقا را بهتر ببینند. 🔸 پنج صبح از قم راه افتاده‌ایم و حالا، هفت هفت و نیم است. «تا آقا بیان دو ساعت مونده.» این را دختر جوانی که کنارم نشسته می‌گوید. اسمش محدثه و دفعه اول است که آمده دیدار. قبلش از همه کسانی که قبلا تجربه دیدار داشته‌اند، چند و چون را پرسیده. می‌داند که وقتی آقا می‌آیند، جمعیت چه موجی برمی‌دارد و باید برای نگه داشتن جایش به موج‌ها تن ندهد. 🔹 عاقله زنی از ردیف جلو برمی‌گردد و می‌گوید: «اصلا نمی‌فهمی این دو ساعت چطور می‌گذره.» خانم شریفی هم دیدار اولی‌ست. می‌گوید چندبار تا به حال فرصت دیدار داشته اما همیشه جایش را به جوان ها داده. مبلغ است و سالهاست که در مدارس تهران و ری به بچه‌ها احکام آموزش می‌دهد. می‌گوید از هر زمان خالی و پِرتی برای آموزش استفاده می‌کند. بعد دستش را می‌گیرد کنار صورتش و آرام می‌گوید: فی سبیل الله! 🔍 ادامه را بخوانید👇 khl.ink/f/53495
ریحانه
❤️ #روایت_دیدار | ۲۳۲ روز همدلی 👈🏻 روایتی از حال و هوای خانواده‌های اعضای ناوگروه ۸۶ در دیدار رهبر ا
❤️ | ۲۳۲ روز همدلی 👈🏻 روایتی از حال و هوای خانواده‌های اعضای ناوگروه ۸۶ در دیدار رهبر انقلاب (قسمت دوم) 🔹 به حرف‌های زن‌ها و بچه‌ها فکر می‌کنم و به دلشوره‌هایی که آب‌های شور خلیج توی دل‌هایشان ریخته است. اصلاً هر طرف حسینیه را که نگاه می‌کردم، هوا بوی دلتنگی می‌داد. مادری که فرزندش را به دریا سپرده بود می‌گفت آنقدر این چند ماه برایش طولانی گذشته که هنوز از دیدن پسرش سیر نمی‌شود و زیرچشمی سمت آقایان را نگاه می‌کند تا پسرش را پیدا کند و با زبان محلی، قربان‌صدقه‌اش برود. 🔸 سر و صدایی من را به خودم می‌آورد. پسربچه‌ای دارد تلاش می‌کند تا از پیش مادرش به قسمت آقایان برود. یکی از دست‌اندرکاران نزدیکش می‌شود. با خودم می‌گویم الان است که بَرَش گرداند، اما با لبخند پسربچه را بغل می‌کند و او را که در دستان مرد، مثل بچه گنجشک کوچکی به نظر می‌آید، به گوشه‌ای که اشاره می‌کند می‌رساند. مردی با لباس نظامی نیروی دریایی از وسط جمعیت بلند می‌شود و پسرک را در آغوش می‌گیرد. با اینکه همه افسران در آن لباس‌های نظامی، یک شکل به نظر می‌رسند، اما پسرک چه زود پدرش را پیدا کرد؟! چقدر در دل این دریای سپید یک دست، قطره‌ها رنگ و لعاب و داستان‌های متفاوتی دارند. پسربچه که حالا در بغل پدرش حس پیروزی دارد، از راه دور برای زنی در چند ردیف عقب‌ترم نشسته‌است ، دست تکان می‌دهد. زن، در حالی که دارد نوزادی را زیر روسری بزرگش می‌خواباند، می‌گوید: 🔹 دیگه چاره‌اش رو نمی‌کردم. خودش رفت اون طرف. منم که با این بچه نوزاد نمی‌تونم بیفتم دنبالش. 🔸 زن‌های اطرافش تأیید می‌کنند. هرکدام چیزی می‌گویند و صدایشان تا ردیف ما هم می‌رسد. 🔹 به خدا که دختر منم همینطور شده. صبح‌ها از خواب بیدار میشه میگه بابا هست؟ دیگه هر روز قبل اینکه پدرش بره سرکار بیدارش می‌کنیم، اول باباش رو ببینه بعد بخوابه. باز بچه بزرگترم کمک‌دستم بود وگرنه شب‌ها که بهونه پدرش رو می‌گرفت و دلتنگی می‌کرد، نمی‌دونستم باید چکار کنم. 🔸 با جمله آخر جمعیت خانم‌هایی که تا چند لحظه پیش مشغول صحبت و همهمه بودند، یکهو ساکت می‌شوند. انگار همه باهم دارند به یک تجربه مشترک فکر می‌کنند. اوقاتی که یکی از خانم‌های کم سن و سال نشسته در ردیف‌های اول، علت تحمل کردنش را اینطور گفته بود: 🔹 سختی داشت اما کار مهمی بود. نمی‌شد که فقط برای راحتی خودم جلوش رو بگیرم. اصلاً نمی‌ذارن تصویر درستی از ایران بیرون بره. مردم کشورهای دیگه اول ایران رو به اون تصویرها می‌شناسن. ولی شنیدم توی این سفر وقتی افسرها می‌خواستن بعد دیدن مردم هر کشور روی ناو برگردن، مردم نمی‌ذاشتن برن و دوست داشتن بیشتر پیششون بمونن. تکانی خوردم و چند ردیف جلوتر رفتم تا جایی برای نشستن پیدا کنم... 🔍 ادامه را بخوانید👇 khl.ink/f/53550