eitaa logo
ریحانه
34.7هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
230 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 تصویری از صحن مسجد جامع عتیق قزوین محل برگزاری رویداد ملی آزادگان ایران 📚 در این مراسم، تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پاسیاد پسر خاک»، کتاب روایت زندگی و مجاهدت‌های مرحوم ابوترابی منتشر خواهد شد. 🔹️ پخش زنده مراسم، هم‌اکنون از آدرس زیر: 🖥 Farsi.Khamenei.ir/live
892.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 آغاز رویداد ملی آزادگان ایران، بیستمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت در شهر قزوین با قرائت کلام‌الله مجید 📚 در این مراسم، تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پاسیاد پسر خاک»، کتاب روایت زندگی و مجاهدت‌های مرحوم ابوترابی منتشر خواهد شد. 🔹️ پخش زنده مراسم، هم‌اکنون از آدرس زیر 🖥 Farsi.Khamenei.ir/live
ریحانه
📢 تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پاسیاد پسر خاک» منتشر شد ✏️ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: نمی‌توانم تردید کنم که ابوترابی در شمار شهیدان عالی‌مقام است 👈 روایت رهبر انقلاب از آشنایی با مرحوم ابوترابی در مشهد بواسطه شهید اندرزگو تا همکاری مستمر پس از دوران اسارت 🔹️ در بیستمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت، همراه با رویداد ملّی «آزادگان ایران» و گرامیداشت یاد و راه آزادگان سرافراز و به‌ویژه بزرگداشت سیّد آزادگان، شهید سیّدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد، تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «پاسیاد پسر خاک»، امشب (جمعه، ۷ شهریور ۱۴۰۴) در قزوین پایتخت آزادگان ایران منتشر شد. متن تقریظ رهبر انقلاب اسلامی بر این کتاب به شرح زیر است: 📝 بسم الله الرّحمن الرّحیم ــ زندگی این مجاهد فی سبیل الله در شمار پرحادثه‌ترین و درس‌آموزترین زندگیها و حقّا کم نظیر است. 🔹️ اوّل بار او را در سالهای اوّل دهه‌ی پنجاه در منزل خودمان در مشهد زیارت کردم. شهید اندرزگو او را آورده بود و به او ابراز اعتماد کرد. پرسیدم شما با آقای آقاسیدعباس قزوینی که از آشنایان ما در قم بود نسبتی دارید؟ گفت پسر اویم. پس از آن یکبار در همان سالها او را در جلو زندان اوین دیدم و یکبار در جمع نیروهای اعزامی قزوین در ستاد جنگهای نامنظم. و پس از بازگشت از اسارت چند سال با ایشان همکاری نزدیک داشتیم. ولی این حجم و کیفیت مجاهدت عالی را هیچکس نمیتوانست از ظاهر فروتن و کتومِ او حدس بزند. 🔹️ رحمت و رضوان الهی بر او. نمیتوانم تردید کنم در اینکه او در شمار شهیدان عالی مقام است. این کتاب بسیار خوب و هنرمندانه تنظیم شده است. دست نویسنده درد نکند. بهمن ۸۸ 🖼 کتاب «پاسیاد پسر خاک» روایت زندگی و مجاهدت‌های حجت‌الاسلام سیّدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد است که توسط آقای محمّد قبادی در ۴۶۸ صفحه به نگارش درآمده و توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است. 📥 دستخط رهبر انقلاب |‌ نماهنگ | متن 💻 Farsi.Khamenei.ir
ریحانه
🖥مرد که گریه می‌کند! ❤️روایت‌های زنانه از غزه 📝مادرت که بعد از شهادت پدر، تو را تنهایی به دندان کشیده و تا این سن رسانده. خواهر کوچولوی سه، چهار ساله‌ای که تا از در خانه‌ای که دیگر نیست وارد می‌شدی، می‌دوید توی بغلت و تو برایش بهترین داداشی دنیا بودی. مادربزرگت که عاقله‌زنی هفتاد‌و‌چند ساله است و چهره‌ی پسر شهیدش را در تو می‌بیند. عمه یا خاله‌ای که هوایتان را دارد و مدام بهتان سر می‌زند و البته او هم مادر شهیدی است هم‌سن و سال تو. نمی‌دانم هر کدام‌شان اگر اشک‌هایت را می‌دیدند چه می‌کردند اما می‌دانم که جگرشان بدجوری می‌سوخت. شبیه ما که فیلمت را می‌بینیم و می‌سوزیم. به نظرم جمله‌ی کلیشه‌ای «مرد که گریه نمی‌کند» را زن‌ها ساخته‌اند. نه برای این‌که مردها را بیندازند توی رودروایسی تا نتوانند غم‌شان را بروز دهند و نه به قصد اینکه اذیت‌شان کنند. بلکه به این خاطر که ما زن‌ها، طاقت دیدن اشک مردها را نداریم. بعد می‌دانی، اشک هم با اشک فرق می‌کند. نیست که ما زن‌ها حس‌ها را بهتر و بیش‌تر می‌فهمیم، فرق اشک‌ها را هم می‌فهمیم. اشکی که از سر شوق باشد یا غم. از دلتنگی باشد یا درد. از رنج باشد یا درماندگی. ما فرق این‌ها را با هم می‌دانیم. و من می‌فهمم که اشک‌های تو از سر استیصال است. تو درمانده شده‌ای، بدون هیچ چاره‌ای و نمی‌دانی حالا که غذایی بهت نرسیده، چطور از شرمندگی آن خواهر کوچولو دربیایی. چطور به مادرت بگویی که مرد خانه‌ات دست خالی برگشته. خجالت پیری و سن زیاد مادربزرگ را دیگر چقدر بکشی. اصلا تو خودت بچه‌ای هنوز، گرسنگی که بهت فشار می‌آورد باید چه‌کار کنی؟ این فکرها تو را به استیصال رسانده و دیدن این فیلم، ما را. اما به نظرم با همه‌ی این‌ها، این قاب، قاب تو نیست. قاب شما مردهای مرد نیست. مال ما زن‌هاست که استیصال را می‌فهمیم. مال ما که طاقت دیدن اشک مردها را نداریم. مال آن دخترکی که از پشت سرت آمد، دستش را روی شانه‌ات گذاشت و سرش را چرخاند تا ببیندت و یک آن مرواریدهای گونه‌ات، پرنده‌ی غمی شد که پر زد و در چشم‌هایش لانه کرد. غمی که هیچ وقت قرار نیست رهایمان کند؛ او را و ما را... 📝زهرا تدین، رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«از قلب ایران» ✊ انتشار ۵۰۰ روایت از زنان ایرانی درباره روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه ایران  📝در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، رسانه «ریحانه» از شما دعوت کرد تا روایتگر این روزها باشید. و جالب اینجاست که استقبال شما خانم‌های ایرانی بیش از تصورمان بود. آنقدر که تاکنون جدا از پیام‌های متنی، عکس‌ها و...؛ بیش از پانصد روایت متنی به دست ما رسیده است. برای همین از ٢٨ تیر ماه تا به امروز مشغول انتشار روایت‌های خوش‌رنگ و لعاب‌تان هستیم. 📗برای مطالعه روایت‌های دریافتی، روی عناوین روایت‌ها بزنید👇 ١٨١. کارهای کوچک بزرگ ١٨٢. این رسم ظالمان است ١٨٣. به کشورم می‌بالم ١٨۴. برای وطن ١٨۵. صبح جمعه ١٨۶. انتخاب سخت ١٨٧. زندگی با چاشنی برکات معنوی ١٨٨. رشادت‌های حک‌شده ١٨٩. حفظ روحیه صد‌ در صدی ١٩٠. ترور دانشجویان دانشگاه دفاع مقدس ١٩١. شب‌ها، شب‌های جنگ است ١٩٢. فدای یک لحظه عمر تو ١٩٣. روز عجیبی بود ١٩۴. شوق عید غدیر ١٩۵. پیروزی با ماست ١٩۶. آری، نمی‌دانستند... ١٩٧. شجاعت را در چشمان مردم دیدم ١٩٨. ایران سربلند ١٩٩. ما دهه‌ شصتی‌ها ٢٠٠. یک قدم برای نابودی اسرائیل ٢٠١. همراه شدن با امام زمان
💻 روایت‌های زنانه 👈در نبود بابا 📝 تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از روزهای دفاع مقدس ملت ایران در برابر رژیم صهیونی در خرداد و تیر ۱۴۰۴ 📝 مریم صفدری 📗 چند روز هست بابا خانه نیامده، خب اینکه چیز عجیبی نیست. چیز عجیب کارهای مامان هست که خیلی هم می‌خواهد عجیب نباشند، ولی عجیب هستند دیگر! مثلا تا صدای گوشی تلفن بلند می‌شود می‌پرد طرفش. بعد با صدایی که انگار از ته چاه می‌آید طوری که ما نشنویم، جواب تلفن را می‌دهد. شده است مثل آن وقت‌ها که بابا رفته بود با دشمنان حرم حضرت زینب بجنگد. آن موقع هم موقع زنگ تلفن مامان به سمت گوشی شیرجه می‌زد، عین بیرانوند که شیرجه زد و شوت رونالدو را گرفت! البته مامان حق دارد. چون شب‌ها خیلی صداهای بلندی می‌آید. آبجی زهرا می‌ترسد و گریه می‌کند. من اما اصلا نمی‌ترسم. ناسلامتی من مرد خانه‌ام، تنها مرد خانه. این را بابا یواشکی وقتی داشت می‌رفت درِ گوشم گفت. امروز مامان یک چسب بزرگ آورد و گفت بابا پیام داده که باید شیشه‌ها را چسب بزنیم. من به عنوان تنها مرد خانه فکری به ذهنم رسید. چسب را برداشتم و عکس بابا را روی شیشه با چسب درست کردم. حالا بابا همیشه آنجا ایستاده و ما را می‌بیند. مامان و زهرا هم دیگر نمی‌ترسند! 📩روایت‌های خود را برای انتشار در رسانه ریحانه به حساب‌های زیر ارسال کنید. 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥الاکلنگ دنیا ❤️روایت‌های زنانه از غزه 📝با بچه‌ها هر طور تا کنی، همان را تحویلت می‌دهند. فقط کافی‌ست رفتاری را یکبار ببینند، همان را عیناً تکرار می‌کنند. این قاعده پیش‌فرض ذهنی‌ام شده است و در مواجهه با بچه‌ها خیلی بیشتر حواسم را جمع رفتارم می‌کنم. در روزهای جنگ که کنار خواهرزاده‌هایم بودم وقتی صدای انفجار یا پدافندی را می‌شنیدم سعی می‌کردم سنجیده‌تر رفتار کنم. یک بیت شعر کودکانه یادشان دادم و گفتم: «هر وقت صدایی شنیدید این شعر رو بخونید تا موشکامون زودتر بره بخوره تو اسرائیل.» بچه‌ها هم به محض شنیدن هر صدایی می‌گفتند: «خاله چی می‌خوندی؟ اولشو بگو.» و بعد سه‌تایی با هم می‌خواندیم: وقت سحر تنگ غروب/ موشک بزن بچه‌ی خوب و این تک‌بیتی را پشت سر هم تکرار می‌کردیم. در این بین یکی‌شان پیشنهاد می‌داد سرود ملی را هم بخوانیم و ما آن قدر می‌خواندیم تا صداها قطع شوند. با بچه‌ها هر طور تا کنی، همان را تحویلت می‌دهند و این قاعده مشترک میان همه‌ی بچه‌های جهان است. بچه‌های غزه هم از وقتی چشم باز کرده‌اند شور زندگی دیده‌اند، حتی اگر صدای انفجار را در کوچه‌ی خودشان شنیده باشند و پشت‌بندش هم صدای هیچ پدافندی نیامده باشد. احتمالا پدر و مادر بچه‌های غزه هم شعری را یادشان داده‌اند تا موقع شنیدن صداهای دور و نزدیک مثلا بلند بلند «مَوْطِنی» را بخوانند بلکه صدای حنجره‌های کوچکشان غالب بر غرش موشک‌ها باشد. آن‌ها این روزها بازی را که شور زندگی‌شان است از هر چیزی جدی‌تر می‌گیرند. با بچه‌ها هر طور تا کنی همان را تحویلت می‌دهند و بچه‌ها بازی را از دنیایی یاد گرفته‌اند که با زندگی‌شان بازی کرده است. این بچه‌ها خوب فهمیده‌اند که هر چیزی در این دنیا اسبابِ بازی ست. حتی اگر کامیون بزرگی باشد که گوشه‌ای بیکار توقف کرده و چند تکه فلز و فنر سنگین و زمخت دارد که می‌تواند نقش الاکلنگ را داشته باشد. بچه‌ها حقایق جهان را همانطور که باید ببینند می‌بینند. همانطور که همه چیز را اسبابِ بازی می‌بینند که «أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ.» 📝راضیه سعادتی، رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«از قلب ایران» ✊ انتشار ۵۰۰ روایت از زنان ایرانی درباره روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه ایران  📝در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، رسانه «ریحانه» از شما دعوت کرد تا روایتگر این روزها باشید. و جالب اینجاست که استقبال شما خانم‌های ایرانی بیش از تصورمان بود. آنقدر که تاکنون جدا از پیام‌های متنی، عکس‌ها و...؛ بیش از پانصد روایت متنی به دست ما رسیده است. برای همین از ٢٨ تیر ماه تا به امروز مشغول انتشار روایت‌های خوش‌رنگ و لعاب‌تان هستیم. 📗برای مطالعه روایت‌های دریافتی، روی عناوین روایت‌ها بزنید👇 ٢٠٢. ما اهل مقاومتیم ٢٠٣.جگرم سوخت ٢٠۴. سلاح زن ٢٠۵. مژده‌ی نابودی اسرائیل ٢٠۶. هدیه‌ی جنگ ٢٠٧. از جنگ ٢٠٨. میدانی برای سربلندی ٢٠٩. روایت فتح ٢١٠. بابای خانه‌ام ایران را دوست دارم ٢١١. برای ایران ٢١٢. تا ابد همین‌جا هستم ٢١٣. نگاه استوار، روایتگری منعطف ٢١۴. شهدای غدیر ٢١۵. دیگر نمی‌ترسم ٢١۶. نذری‌پزون ٢١٧. پرچم را به صاحبش برسان ٢١٨. هدیه به رهبر ٢١٩. وعده‌ی انتقام سخت ٢٢٠. رزق ما ٢٢١. تهران دوست‌داشتنی ٢٢٢. من و پسرها