11 Mostanade Soti Shonood(1).mp3
17.1M
🔉#مستند_صوتی_شنود
📣 جلسه یازدهم
* واقعه هفتم
* تبعات گناه در فضای مجازی
* آثار وضعی وگسترده گناه، در فضای مجازی
* یادگیری عمیق، در دوران کودکی
* یه ساعت؛ از عاقبت سمیرا، به خودم لرزیدم
* اثر گناه، بر قلب امام زمان علیه السلام
* مال حرامی که تبدیل به خیانت می شود.
* عاقبت چت های بسیار معمولی در آخرت
* همه اعمال ذخیره می شود.
* تاثیر گناه برروح وروان
* چرا روضه برای امام زمان علیه السلام تمام نمی شود.
* گناهان جبران ناپذیر
* حق الناس فکری نداشته باش
* چرا تصمیم گرفتم حضوری گفتگو کنم.
* کلمه ای که گفته می شود و چوب دارد.
* گناهانی که عادی شده در زندگی
* چه می شود که به شبکه نور وصل نمی شویم
* دائما به حق متصل باش
* وقتی به خدا وصل نباشی، به شیطان وصلی.
* شادی های کاذب
* زندگی که در آن خمس نباشد
* برای عقیده ات به اندازه خرید لباس وقت می گذاری؟
* واقعه ای که در کما دیدم
* مرا برای کمک به دیگران می بردند
* عاقبت کارمندی که کار اداری را عقب انداخت.
* کارمندی که در وقت اداری فیلم ناجور می دید
* حساب وکتاب عجیب وترسناک
⏰ مدت زمان:۴۱:۳۰
📆1401/03/15
#امام_زمان_علیه_السلام
#فضای_مجازی
#حق_الناس
❗️ برای دریافت مجموع جلسات مستند صوتی شنوداز طریق لینک زیر اقدام نمایید.
https://aminikhaah.ir/?p=6561
🔔 @Aminikhaah_Media
12 Mostanade Soti Shonood (1).mp3
16.69M
🔈#مستند_صوتی_شنود
📣 جلسه دوازدهم
* استرسی که کارمند شرکت تحمل کرد، را درک می کردم
* عاقبت مسئولی که به فکر نیروهایش نبود.
* زبان ترکی را متوجه شدم
* تک تک گناهان زیر دست را برای مسئول می نوشتند
* گناهی که الهام مرتکب شد، برای مسئول نوشتند
*گناه مسئول، مثل آتشی بود که منتشر شد.
* مسئولین در دوران امام زمان علیه السلام
* خدا هرکس را دوست دارد بار شیعیانش را به دوش او می گذارد.
* معنای تهی بودن را فهمیدم
* برای خدا چه کنیم؟
* مثالی جالب برای هیچ بودن انسان
* به چه چیزی افتخار می کنی؟
* ما پاسدار امنیت مردم هستیم.
* چگونه تمام زندگی ما، تقرب به خدا باشد؟
تا به حال به یتیم مثل بچه خودت رسیدگی کردی؟
* شبهه ستارالعیوبی خداوند وافشای سر
* چه موقع گناه لذت بخش می شود؟
* چه کسانی اعمال ما را می بینند
* آثار ظاهری و باطنی گناه
* آثار توبه
* مثال برای بوی بد گناه
* گناه تا چه اندازه مخفی می ماند
* تا لحظه آخر شیطان رهایت نمی کند.
* هدایت شیطان!!
⏰ مدت زمان: ۴۰:۳۷
📆1401/03/16
#حاج_قاسم
#استغفار
#نفس
#امنیت
❗️ برای دریافت مجموع جلسات مستند صوتی شنوداز طریق لینک زیر اقدام نمایید.
https://aminikhaah.ir/?p=6561
🔔 @Aminikhaah_Media
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ حکایت بسیار زیبای اثرکار خیر برای شادی اموات
کانال طنز حلال👇
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
جوری که آب، سنگ رو تراش داده😃
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دمپایی سریعتر و موثرتر بود😂
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
یه دایی دارم و شش تا خاله
همگی خونه مامان بزرگم دورهم جمع شده بودیم که زن داییم از راه رسید
گفت که همسایه ما فردا نذری داره همتون بیاین نذری بگیرین
آقا شب خوابیدم صبح که بیدار شدیم دیدم مامانم و مامان بزرگم و چندتا خاله هام نیستن
نگو از کله سحر رفته بودن پشت در همسایه تو صف نذری😂😂😂
نزدیکای ظهر ماهم رفتیم خونه دایی و به من و دختر خالم و دختر داییم ظرف دادن بریم نذری بگیریم از اونجایی که ظرفا ته کشیده بود به من ماهیتابه دادن🤦😂🤦♀😁منم روم نمی شد تو کوچه با این ماهیتابه راه برم
خلاصه با خجالت تا صف نذری رفتیم
بعد جوری بود که باید ظرفاتو از بالای در میدادی بهشون تا بهت نذری بدن
ظرف دختر داییم یه قابلمه بود که صبح زود زنداییم یه بار باهاش نذری گرفته بود
آقا ما ظرفا رو دادیم و منتظر بودیم
انقدر هم شلوغ بود که نگو
یدفعه دیدیم یه قابلمه از بالای در پرت شد تو کوچه و دستش شکست
حالا منو میگی مرده بودم از خنده و میگفتم این قابلمه مال کیه
یه دفعه دختر داییم گفت چقدر شبیه قابلمه ماست وقتی رفت نزدیک دید آره قابلمه خودشونه
نگو اونا قابلمه رو تشخیص داده بودن خیلی قشنگ ابرومون رفت😂😂
هنوز که هنوزه وقتی میرم خونه داییم قابلمه رو که میبینم یه دل سیر میخندم
الانم که داشتم براتون مینوشتم کلی خندیدم😂😂
پ.ن
خدایی جدا از قسمت طنزش کارشون خیلی زشت بوده قابلمه مردمو پرت کردن بیرون
هم خسارت به ظرف مردم زدن هم ابروشو بردن
موندم از افرادی که نذری میدن بعد همچی کارای خارج از اخلاقی مرتکب میشن
شاید یه فرد بی اخلاقی بدور از اطلاع صاحب مجلس اینکار زشتو کرده الله و اعلم
#سوتی_جالب_بفرست😁
┄┅┅😅❅🤦♀🤦♂🤦♀🙋♂❅😅┅┅┄
@sotikodak
14.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕌 #سخنرانی-کوتاه
#منبر
🌐موضوع :در اسلام حتی سگ وحیوانات حق و حقوقی دارند.
✅حدیثی معتبر و شنیدنی در مورد حقوق حیوان.
✅طرف اومده میگه اسلام مال 1400 سال قبل نه الان!
🎙حجه الاسلام محمد رضا #هاشمی
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دلیل اخراجش از کار روز اول😂
یاد قصه های مجید افتادم رفته بود اردو😁
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
15.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 سرود «سلام فرمانده» رسما تبدیل شده به مانور ارتش بینالملل شیعه از کشمیر تا نیجریه، از هند تا بحرین. نسخههای غیرفارسی «سلام فرمانده» را ببینید تا بفهمید نهضت انتظار تا کجاها گسترده خواهد شد.
.
💠 گفتمان مقاومت و نهضت انتظار درختی است که تنهاش در ظاهر در ایران جغرافیایی است اما ریشههایش زیر خاک تک تک کشورهای غرب آسیا و بخشی از شبه قاره هند و حتی آفریقا کشیده شده. ریشهای طبیعی که قرنها در خاک در حالت خواب زمستانی بوده و چهل و سه سال پیش دوباره فعال شده.
.
💠 حالا دیگر آینده امری تخیلی و انتزاعی نیست. حالا آینده مقابل چشمان ما و در دسترس ما است. سلامٌ عَلیٰ ناصر لِلّٰه.
🔴به پویش #بیداری_ملت بپیوندید👇
http://eitaa.com/joinchat/963837952Cb758f6bd13
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خانواده های مذهبی در آخرالزمان که پیامبر(ص) از آنها بیزار است:
@Modafeaneharaam
📚داستان کوتاه
#ستارالعیوب!
عباسقلی خان فرد ثروتمند و در عین حال خیّری بود که در مشهد بازار معروفی داشت. مسجد- مدرسه- آب انبار- پل و دارالایتام و اقدامات خیریه دیگری هم از این دست داشته است.
به او خبر داده بودند در حوزه علمیهای که با پول او ساخته شده، طلبهای شراب میخورد!
ناگهان همهمهای در مدرسه پیچید. طلاب صدا میزدند حاج عباسقلی است که به مدرسه وارد شده.
در این وقت روز چه کار دارد؟ از بازار به مدرسه آمده است!
عباسقلی خان یکسره به حجرهی من آمد و بقیه همراهان هم دنبالش.
داخل حجره همه نشستند. ناگهان عباسقلی خان به تنهایی از جایش بلند شد و کتابخانه کوچک من را نشانه رفت. رو به من کرد و گفت: لطفاً بفرمایید نام این کتاب قطور چیست؟ گفتم: شاهنامه فردوسی.
دلم در سینه بدجوری میزد. سنگی سنگین گویی به تار مویی آویخته شده است. بدنم میلرزید.
اگر پشت آن کتاب را نگاه کند، چه خاکی باید بر سرم بریزم؟ عباسقلی خان دستش را آرام به سوی کتابهای دیگر دراز کرد…
ببخشید، نام این کتاب چیست؟
بحارالانوار. عجب…! این یکی چطور؟ گلستان سعدی. چه خوب…! این یکی چیست؟ مکاسب و این یکی؟! …
لحظاتی بعد، آن چه نباید بشود، به وقوع پیوست. عباسقلی خان، آن چه را که نباید ببیند، با چشمان خودش دید.
کتاب حجیمی را نشان داد و با دستش آن را لمس کرد. سپس با چشمانی از حدقه درآمده به پشت کتاب اشاره کرد و با لحنی خاص گفت:
این چه نوع کتابی است، اسمش چیست؟ معلوم بود. عباسقلی خان پی برده بود و آن شیشه لعنتی پنهان شده در پشت همان کتاب را هدف قرار داده بود.
برای چند لحظه تمام خانه به دور سرم چرخید، چشمهایم سیاهی رفت، زانوهایم سست شد، آبرو و حیثیتم در معرض گردباد قرار گرفته بود. چرا این کار را کردم؟! چرا توی مدرسه؟! خدایا! کمکم کن، نفهمیدم، اشتباه کردم…
خوشبختانه همراهان عباسقلی خان هنوز روی زمین نشسته بودند و نمیدیدند، اما با خود او که آن را در اینجا دیده بود چه باید کرد؟
بالاخره نگفتی اسم این کتاب چیست؟
چرا آقا; الآن میگم. داشتم آب میشدم. خدایا! دستم به دامنت. در همین حال ناگهان فکری به مغزم خطور کرد و ناخودآگاه بر زبان راندم: یا ستارالعیوب، و گفتم: نام این کتاب، «ستارالعیوب» است آقا!
فاصله سؤال آمرانه عباسقلی خان و جواب التماسآمیز من چند لحظه بیشتر نبود.
شاید اصلاً انتظار این پاسخ را نداشت. دلم بدجوری شکسته بود و خدای شکسته دلان و متنبه شدگان این پاسخ را بر زبانم نهاده بود. حالا دیگر نوبت عباسقلی خان بود. احساس کردم در یک لحظه لرزید و خشک شد. طوری که انگار برق گرفته باشدش.
شاید انتظار این پاسخ را نداشت. چشمهایش را بر هم نهاد. چند قطره اشک از لابهلای پلکهایش چکید.
ایستاد و سکوت کرد. ساکت و صامت و یکباره کتاب ستارالعیوب (!) را سر جایش گذاشت و از حجره بیرون رفت. همراهانش نیز در پی او بیرون رفتند، حتی آنها هم از این موضوع سر درنیاوردند، و عباسقلی خان هم هیچگاه به روی خودش هم نیاورد که چه دیده است...
اما آن محصلِ آن مدرسه، هماندم عادت را به عبادت مبدل کرد. سر بر خاک نهاد و اشک ریخت.
سالیانی چند از آن داستان شگفت گذشت، محصل آن روز، بعدها معلم و مدرس شد و روزی در زمره بزرگان علم، قصه زندگیاش را برای شاگردانش تعریف کرد. «زندگی من معجزه ستارالعیوب است»...
ستارالعیوب یکی از نامهای احیاگر و معجزه آفرین خدا است و من آزادشده و تربیتیافته همان یک لحظه رازپوشی و جوانمردی عباسقلی خان هستم که باعث تغییر و تحول سازندهام شد.
«اخلاق پیامبر و اخلاق ما»؛ نوشته استاد جلال رفیع انتشارات اطلاعات صفحه ۳۳٢
هدایت شده از زندگی از غسالخونه تا برزخ
18.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تک تک اعمال در آن دنیا بازتاب دارد....
تجربه گران مرگ موقت می توانند تجارب خود را به نشانی زیر با ما در میان بگذارند:
وبگاه دریافت تجربه های مرگ موقت :
zendegitv.com
برنامه پرطرفدار زندگی پس از زندگی
http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5