البته بهش گفتم اگه رفتی ، یه آیفون خوشگل موشگل برام میخری وگرنه خودم ترورت میکنم🪄
باغ خرمالو؛
عع بچها
این منم
ساعت یک نصفه شب بعد از تلاشهای فراوان برای خوابوندن بچه که بیاثر مونده:
عوض شدم
بله ، من تغییر کردم
احساسم نسبت به گذشته تیرهست
و به نسبت به آینده روشنِ ملیح
اما برای الان؟
برای الان خاکستریام
باغ خرمالو؛
برای بیست و پنجمین روز از آبان = ) 00:57
این آهنگ مختص اولین دیدار من و توعه
الان دارم همین رو برات میخونم ، وقتی بغلت کردم
و عمیقأ بوت میکنم و دستای کوچولوت رو میبوسم
فکر میکردم با جای خالیات کنار آمدهام. تا اینکه امروز در شلوغی خیابان، کسی عطری شبیه عطر تو زده بود. ایستادم، نفس کشیدم و تمام آن مسیر را تا خانه، در گذشتهای قدم زدم که دیگر مال من نیست...