داشتم میگفتم خیلی دلم برای فلانی تنگ شده ، عشق زیادی رو کنارش تجربه کردم
اما شرایط اجازه نداد کنار هم دوستای خوبی باشیم
تا اینکه دیدم همین امشب استوری گذاشت ، و عکس خودش بود:)))
دستم لغزید و لایکش کردم
کاش انقدر فکر نکنم و انقدر افکارم به واقعیت تبدیل نشه:)))))
باغ خرمالو؛
داشتم میگفتم خیلی دلم برای فلانی تنگ شده ، عشق زیادی رو کنارش تجربه کردم اما شرایط اجازه نداد کنار ه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میخوام سطرها و سطرها درباره این روزهام بنویسم
بنویسم که وقتی غم هجوم آورد ، گریه نکردم فقط بیتفاوت بودم
بنویسم که پناهی نداشتم ، پس خودم رو بغل کردم
بنویسم که اشکهای رسوب شدهی چشمم مثل تیری توی قلبم بود
اما ..
اما من ترجیح دادم سکوت کنم و لبخند کمرنگی بزنم به زندگی . . : )
دلم نمیخواست همهی زندگی همین باشه ، دلم میخواست زندگی معنی بیشتری داشته باشه
بیشتر از دووم آوردن . .