eitaa logo
کانال خوشبختی
1.7هزار دنبال‌کننده
15.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
81 فایل
باهدف آموزش وتحکیم روابط زوجین ایجادگردید: ✅برداشت با صلوات حلال ♥️ما را بدیگران معرفی کنید @khoshbghkt @GAFKTH 👫انتخاب عقلانی =زندگی عاشقانه
مشاهده در ایتا
دانلود
قدیم‌ها توی قُم یک کارگر عرب داشتیم. که خیلی می‌فهمید. اسمش *جمال* بود.‌ از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اوّل‌ها مَلات سیمان درست میکرد و میبرد وَردست اوستا تا دیوار مستراح و حمّام را عَلَم کنند. جَنَم داشت. بعد از چهار ماه شد همه‌کارهٔ کارگاه: حضور و غیاب کارگرها، کنترل انبار، سفارش خرید. همه چیز. قشنگ حرف می‌زد. دایرهٔ لغات وسیعی داشت. تُن صدایش هم خوب بود، شبیه آلِن دِلون. اما مهمّ‌ترین خاصیّتش همان بود که گفتم : خیلی قشنگ حرف می‌زد. یک بار کارگر مُقّنیِ قوچانی‌مان رفت توی یک چاه شش‌متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش. *جمال* هم پرید به رئیس کارگاه خبر داد. رئیس کارگاه رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتّی یادش رفت زنگ بزند آتش‌نشانی. *جمال*، موبایل رئیس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد. گفت که: «کارگرمان مانده زیر آوار.» خیلی خوب و خلاصه گفت. تَهِش هم گفت : «مُقنّّی‌مان دو تا دختر دارد. خودش هم شناسنامه ندارد. اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست.» بعد *جمال* رفت سر چاه تا کمک کند برای پس‌زدن خاکها. خاک که نبود!!! گِل رُس بود و برف یخ‌زدهٔ چهار روز مانده. تا آتش‌نشانی برسد، رسیده بودند به سر مُقنّی. دقیقاً زیر چانه‌اش. هنوز زنده بود. اورژانسچی آمد. و یک ماسک اکسیژن زد روی دَک‌وپوزش. آتش‌نشانها گفتند؛ چهار ساعت طول می‌کشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون.؟!؟. چهار ساعت برای چاهی که مُقنّی دوساعته و یک‌نفره کنده بودش!؟! بعد هم شروع کردند. همه‌چیز فراهم بود: آتش‌نشان بود. پرستار بود. چایِ گرم بود. رئیس‌کارگاه هم بود. فقط امّید نبود. مُقنّی سردش بود و ناامّید. *جمال* رفت روی برفها کنارش خوابید، و شروع کرد خیلی قشنگ قشنگ آلِن دِلونی برایش حرف زد. حرف که نمیزد! لاکِردار داشت برایش نقّاشی میکرد. *جمال* میخواست آسمان ابریِ زمستانِ دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند. او میخواست امّید بدهد. همه میدانستند خاک رُس و برف چهارروزه ، چقدر سرد است.؟. مخصوصاً اگر قرار باشد چهار ساعت لایِ آن باشی.!؟!. دو تا دختر فِسقِلی هم توی قوچان داشته باشی، بی‌شناسنامه. امّا *جمال* کارش را خوب بلد بود. *جمال* خوب ‌میدانست که کلمات ، منبع لایتناهی انرژی و امّیدند، اگر درست مصرفشان کنند. *جمال* چهار ساعت تمام ماند کنار مّقنّی و ریزریز دنیای خاکستری و واقعیِ دوروبرش را برایش رنگ کرد : آبی ، سبز ، قرمز. *جمال* امّید را گاماس ، ‌گاماس تزریق کرد زیر پوستش. چهار ساعت تمام.!؟!. مُقنّی زنده ماند. البتّه حتماً بیشتر هم به‌همّت *جمال* زنده ماند. آدمها همه ، توی زندگی یک *جمال* میخواهند برای خودشان. زندگی از َازل تا به اَبد خاکستری بوده و هست. فقط این وسط یکی باید باشد که به‌دروغ هم که شده ، رنگ بپاشد روی این‌همه اَبرِ خاکستری. رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند وبس. کلمات را قبل از اِنقضاء، درست مصرف کنیم. *جمالِ* زندگیمان را پیدا کنیم. *جمال* زندگیِ دیگران باشیم.
✅آشپزی با طعم معنویّت ✍️خانم‌ها باید بدانند طبق آموزه‌های دینی، نَفَس آن‌ها، افکار و نیّات ایشان هنگام پختن غذا بر روی طعم آن و اثرگذاری آن بر جسم، نقش دارد. هر روز ثواب پختن غذای خود را به یکی از اهل بیت علیهم السلام اهدا کنید تا برکات آن را مشاهده کنید. به هنگام طبخ غذا، زبانتان مشغول صلوات و ذکر خدا باشد. از خدا بخواهید توان و نیرویی که از این غذا در بدن اهل خانه ایجاد می‌شود در راه عبادت، خدمت به دیگران، رضایت خدا و غیر گناه صرف شود. از خدا بخواهید از برکات ذکر و دعایی که هنگام پختن این غذا بر زبان جاری می‌کنید ایجاد محبّت و علاقه جدید بین شما و همسرتان باشد 🌸⃟💕჻࿐✰💌 @khoshbghkt
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از کانال خوشبختی
هیچ شبی، پایان زندگی نیست از ورای هر شب دوبارہ خورشید طلوع می کند و بشارت صبحی دیگر می دهد این یعنی امید هرگز نمی میرد 🌟شبتون بخیر و آرام🌟 🌸⃟💕჻࿐✰💌 @khoshbghkt
خـدایا در دفـتر حـضور و غـیاب امـروز حـاضرے زدیم حـضورمان را بـپذیر وجـایگاهمان را در کلاس بـندگے ات در ردیـف بـهترین هـا قـرار دہ به نام خدای همه 🌸⃟💕჻࿐✰💌 @khoshbghkt
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
روز جمعـه بـایـد فنجـان زنـدگی را بـا قاشقـی از عشـق و عطـر دوستـی همـراه با شهـد صفـا و صمیمیت جرعـه جرعـه سـر کشیـد و یقیـن داشـت ڪه امـروز می‌تـوان زنـدگی را عاشقـانه نفـس کشیـد زنـدگی را بایـد در همـان لحظـهٔ جـاری زیسـت دقیقـاً همیـن لحظـه را جشـن بگیـر برای خودت شمعـی روشـن کن فنجان چایـت را پـر کن و بـا لبخنـد منظـره رو بہ رویت را بہ تمـاشـا بنشیـن زنـدگی همیـن ثانیـه‌های ارزشمنـد تـوسـت. 🍁عـزیـزانـم آدینـه‌تـان بہ مهـر🍁
هدایت شده از 
🌸جمعه تون عالی 🎋مهربانان 🌸آدینه تون بخیر و شادی 🎋امیدوارم 🌸یه روز عالی کنار 🎋خانواده و عزیزانتون 🌸داشته باشیـد 🎋دورهمیتون صمیمی 🌸و زندگیتون پراز عشق باشه
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠علم به احوال شیعیان 🌺امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف: 🔶إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ‏ لِمُرَاعَاتِكُمْ‏ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَكُمُ الْأَعْدَاء 🔷ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم ، که اگر جز این بود گرفتاریها به شما روی می آورد و دشمنان شما را ریشه کن می کردند. 📚بحار، ج ٥٣، ص 175
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗فرشته ای برای نجات💗 قسمت98 ساعت ۵ صبح بود که رسیدیم خونه و ماشینو بردم تو حیاط. آرمان خوابش رفته بود. بابا به مامان کمک کرد و رفتن تو خونه، منم آرمان رو بغل کردم و بردم خوابوندمش رو تختش. داشتم از پله ها میومدم پایین که صدای مامانم رو شنیدم. داشت با گریه میگفت --علی شهرزاد کجاست؟ میخوام ببینمش! --مهتاب جان آروم باش. بعد در موردش حرف میزنیم. تا اون لحظه حواسم به نسبتی که مامانم با شهرزاد داشت فکر نکرده بودم. از احساسی که بهم دست داد ناراضی بودم. حسم برادرانه نبود چون به آرمان این حس رو نداشتم. آروم از پله ها اومدم پایین و رفتم تو اتاقم. نماز صبحم رو خوندم و رفتم حمام. دوش گرفتم و اومدم بیرون. یه تیشرت و شلوار اسپرت زرد و مشکی پوشیدم و رو تختم دراز کشیدم. فکر و خیال اجازه خواب رو به چشمام نمیداد. احساسی که به شهرزاد داشتم برادرانه نبود و باعث درگیری ذهنم شده بود. برای اولین بار به خودم جرأت دادم که بگم شهرزاد رو دوست دارم. من به شهرزاد علاقمند شده بودم اما با اتفاقایی که افتاده بود نمیدونستم تصمیم درست چیه..... بالاخره چشمام گرم شد و خوابم برد....... با صدای مامانم چشمامو باز کردم --حامد! حامد جان! نشستم رو تخت --جانم مامان چیشده؟ --ببخشید مامان نمیخواستم بیدارت کنم اما پشت خط باهات کار دارن. از رو تختم اومدم پایین --کیه مامان؟ --والا نمیدونم.... گوشیو برداشتم و صدامو صاف کردم --الو؟ با صدای بغض آلودی گفت --سلام آقا حامد. دستمو گرفتم جلو دهنم --سلام شهرزاد. تویی؟ --بله. --چرا داری گریه میکنی؟ --اون خانمی که گوشیو رو برداشت مادرتونه؟ --آره چطور؟ گریش بیشتر شد و چند لحظه بعد تماس قطع شد. --الو؟ الو..؟
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸 در زندگیِ مشترک نمی شود هر کسی راهِ خودش را برود. اصلاً آدم ها چرا با هم ازدواج می کنند؟ در ازدواج ما با هم یک توافقی می کنیم که معنایِ این توافق این نیست که هر کاری که من می خواهم یا هر کاری که تو می خواهی می توانیم انجام دهیم البته یک جاهایی هر کسی می تواند کارِ خودش را بکند شما کفشِ خودتان را می‌پوشید او هم کفش خودش را می پوشد ولی روزی که می خواهید به مهمانی بروید ماجرا این است که دوتایی باید با هم به توافق برسید که این مهمانی را بروید یا نه؟ ولی اگر شما تصمیم گرفتید هر کسی به آن مهمانی که خودش دوست دارد برود دیگر ازدواج معنا پیدا نمی کند. یعنی وقتی ما ازدواج می کنیم نمی توانیم هر جا که با هم اختلاف پیدا کردیم من راهِ خودم را بروم او هم راهِ خودش را برود و حرفمان این باشد که ما به نظرِ هم احترام می گذاریم معنایِ این کار احترام گذاشتن نیست. روزی که ما ازدواج می کنیم حرفمان این است که ما مسائلمان را با هم مطرح می کنیم و در نهایت به یک توافقی می رسیم که در مجموع هر دو طرف برنده باشیم. به همین جهت است که آدم ها وقتی می خواهند با هم ازدواج کنند چِک می کنند که آیا در موردِمسائلِ اعتقادی جدولِ ترجیحات ،محلِ زندگی تعداد بچه ها چگونگی تربیتِ بچه ها نوعِ کار و ... توافق دارند یا نه و وقتی دیدندچنین توافقی وجود دارد با هم ازدواج می کنند و بعد از ازدواج هم تبدیل می شوند به دو چرخِ یک اتومبیل که جدا هستند ولی در کنارِ هم قرار دارند و در یک مسیر حرکت می کنند. 🌸⃟💕჻࿐✰💌 @khoshbghkt
📹 معجزه زیبا‌بینی 🏝 معمولاً زن‌ها دوست دارند که از ظاهرشان تعریف شود. 💫 گاهی به همسر خود بگویید: «تو چه‌قدر زیبا هستی!»؛ با این گفتار، می‌توانید حس رضایت‌مندی را به همسرتان انتقال دهید، به‌طوری‌که از زندگی خویش لذت بیشتری ببرد. 🌸⃟💕჻࿐✰💌 @khoshbghkt
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ارتباط موثر با خانواده شوهر👇🏻 ✅از ابتدای ازدواج و آشنایی با خانواده همسر، احترامشون از جمله خواهر شوهرتون رو حفظ کنید. ✅بدون چشم داشت و حس طلبکارانه بهم محبت کنید. ✅از همسرتون در مقابل خواهر شوهرتون انتقاد نکنید. ✅اگه با خواهر شوهرتون مشکل دارید، بدگوییش رو پیش مادر شوهرتون نکنید و ازش نخواید بین شما قضاوت کنه. ✅رازهای شخصی و خصوصیتون رو به خواهر شوهرتون نگید. ✅سعی کنید در برخی مناسبت‌ها برای خواهر شوهر هدیه‌ای بخرید. ✅حرف‌های خواهر شوهر رو به همسرتون منتقل نکنید، چراکه فقط مشکلات رو بزرگ‌تر می‌کنه. 🌸⃟💕჻࿐✰💌 @khoshbghkt
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗فرشته ای برای نجات💗 قسمت99 دویدم و همراه سرباز رفتم تو بهداری. هیچکس به غیر از شهرزاد و افسر خانمی که مراقبش بود اونجا نبود. افسر زن با دیدن من احترام نظامی گذاشت. رفتم کنار تخت و با نگرانی به شهرزاد خیره شدم. با تردید به افسر گفتم --سرکار مختاری لطف کنید چند لحظه بیرون بمونید. --چشم..... نشستم رو صندلی کنار تخت و آروم صداش زدم. --شهرزاد؟ بی رمق چشماش رو باز کرد و با دیدن من سعی کرد بشینه. --سلام آقا حامد. --سلام.راحت باش خواهش میکنم. برگشت به حالت قبلی و معذب خودش رو رو تخت جمع کرد. نگران گفتم --خوبی؟ با بغض گفت --راستش نفهمیدم چی شد. صبح که ساسان اون حرفارو بهم زد. از اینکه اسم ساسان رو بدون پسوند گفت غیرتی شدم و یه نمه اخم کردم. --منظورت آقای ولایتیه؟ خجالت زده گفت --بله ببخشید آقای ولایتی. --خب چی بهت گفت؟ یه قطره اشک از گوشه چشمش سرخورد. --آقا حامد مادرتون اسمش مهتابه؟ --بله. --پس یعنی..... گریش گرفت و نتونست ادامه حرفش رو بگه. با تردید دستمو جلو بردم و دستشو گرفتم. لبخند زدم و به شوخی گفتم --زمین خیلی گرده ها شهرزاد خانم! گونه هاش گل انداخت و میون گریه ریز خندید. با انگشت شستم اشک روی گونشو گرفتم و با بغض لبخند زدم. --خوشحالم از اینکه مادرت رو پیدا کردی! بغض عجیبی گریبان گیرم شده بود. از رو صندلی بلند شدم. --من دیگه برم. استراحت کن. خواستم در رو باز کنم که صدام زد. --آقا حامد. به نیمرخ برگشتم و بهش خیره شدم. --بله؟ خجالت زده گفت --خوشحالم که برادری مثل شمارو پیدا کردم. خون تو رگام یخ بست قطره اشکی ناخودآگاه از چشمم سر خورد. سعی کردم صدام نلرزه. --منم خوشحالم.... یه احساسی مانع گفتن ادامه حرفم شد و سریع از اتاق اومدم بیرون. با دیدن یاسر رفتم پیش. --چیشده بود؟ --بریم بهت میگم. با جدیت گفتم --ممنون سرکار...... نشستم رو صندلی و سرمو گذاشتم رو میز. --حامد؟! حامد؟! سرمو بلند کردم و کلافه گفتم --بَــــلــــه! --خـــب چیشد؟ --انگار از شنیدن حرفای ساسان شوک بهش وارد شده و حالش بد شده. --حامد. --هوم؟ --احیاناً شوکی که به شهرزاد وارد شده واگیردار بوده؟ --چـــی؟ --آخه از وقتی که از اتاق اومدی از این رو به اون رو شدی. تلخند زدم --خوشحالم که برادری مثل شمارو پیدا کردم. با صدای تقریباً بلندی گفتم --من نمیخوام برادر باشم یاسر میـــفهمــی؟ --خب حالا صداتو بیار پایین. کلا انگار تو استینایی هستیا. ملت عاشق میشن جیکشون در نمیاد رفیق ماهم عاشق شده عین آتشفشان فوران میکنه! از تشبیهش خندم گرفت. --چیه میخندی؟ --حرفت خنده دار بود. بی توجه به حرفم با جدیت گفت --حامد چه بخوای چه نخوای یه نسبتی بین تو و شهرزاد به وجود اومده که نمیشه انکارش کرد. ولی شهرزاد که خواهر تنی تو نیست! پس عین یه مرد برو بهش بگو. کنجکاو پرسیدم --چی بگم؟ --برو بگو من عاشق عمتون شدم! خب بهش بگو که بهش علاقه داری دیگه! خجالت کشیدم و سرم رو انداختم پایین. --اگه قبول نکرد؟ --اون موقع یه تصمیم دیگه میگیریم. با جدیت گفت --ببین حامد بعد از اینکه بازجویی های شهرزاد تموم بشه قطعاً پدرت میارتش خونتون. اما اون موقع اوضاع سخت تر میشه ها! پس الان بگی خیلی بهتره. موبایلش زنگ خورد و رفت بیرون. صداشو شنیدم که میگفت --سلام نگارخانمم..... تو لحظه اسم شهرزاد رو با پسوند خانمم تصور کردم و لبام به خنده کش اومد....
هدایت شده از کانال خوشبختی
🌹هر دو بدانیم 👈 زمانی که یکی از زوجین، با «مقایسه کردن» همسرش با دیگران به سرزنش او اقدام می‌کند، در روح و سرشت همسرش دردی ناگوار رُخ می‌دهد. معمولاً مقایسه کردن به دو روش روی می‌دهد! 1⃣ مقایسه بیرونی 👈 که بیان کردن و عیان نمودن کاستی‌های همسر در مقایسه با هر شخص دیگری در حضور خود همسر است. 2⃣ مقایسه درونی 👈 یعنی دائماً همسر را در بوته‌ی ذهنی با مقایسه کردن و مورد هجمه‌ی انواع نواقص و کاستی‌ها قرار دادن. ❎ هر کدام از این شیوه‌های مقایسه در به هم ریختن اساس خانواده و شخصیت و روح همسران بسیار تأثیرگذار است. 🌸⃟💕჻࿐✰💌 @khoshbghkt
هدایت شده از کانال خوشبختی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📺 ⭐️ اگر می خواهید زندگیتان... 💥 کیفیت روابط در همسران بستگی به میزان مهارت های طرفین دارد. 📽 تله های برهم زننده ی آرامش را در کلیپ بالا مشاهده کنید👆👆 🌸⃟💕჻࿐✰💌 @khoshbghkt
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 
اول هفته تون سرشار از لطف خدا ان شاالله خداوند زندگیتون را بی گره ببافد روزتون پر از برکت و لحظه هاتون لبریز از عشق به امام هادی(ع) 🖤شهادت امام 🖤هادی (ع) تسلیت باد 🕊🕊🕊🕊
▪️اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم ▪️بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ ▪️الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ ⚫️ سلام علیکم و رحمت الله و برکاته، صبحتون بخیر و عافیت ⚫️ رهبر معظم انقلاب امام خامنه‌ای: حضرت امام هادی و امامان دیگر علیهم السلام، همه در این خط حرکت کرده‌اند که حاکمیت خدا را، حاکمیت قانون الهی را بر جامعه‌ها حکومت بدهند. تلاش‌ها شده است، جهادها شده است، زجرها کشیده شده است. زندان‌ها و تبعیدها و شهادت‌های پرثمر و پربار در این راه تحمل شده است. ⚫️ «متوکل» منزلشان را طوری انتخاب کرده بود که همواره تحت نظر باشند. او به طور مرتب دستور تفتیش منزل ایشان را صادر می‌کرد و تمام دیدارها و رفت و آمدها توسط نیروهای حکومتی کنترل می‌شد. ▪️⚫️▪️شهادت مظلومانه دهمین امام شیعیان حضرت امام علی ابن محمد النقی الهادی علیه السلام را به پیشگاه مقدس حضرت صاحب الزمان عج الله تعالی فرجه الشریف و عموم شیعیان و محبین آن حضرت تعزیت و تسلیت عرض می‌نماییم. ◾️ حبیب‌الله