eitaa logo
ڪوچہ‌ احساس
8.8هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
20 فایل
لینک کانال تبلیغات http://eitaa.com/joinchat/826408980C73a9f48ae6
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ نمی‌گویم فقط می‌دانم وجود سقف برای آدمی نابودی به بار می‌آورد. باید دنبال بی‌نهایت بود. وجود آدمی و سنگینی دل آدمی را فقط بی نهایت میتواند بر دوش کشد. حسام خوب انتخاب کردی. حسام مغرور، اینجا ثابت کردی رسم عاشقی را بلدی. حتی بیشتر از هیوا. ثابت کردی که بلدی در اوج غرور چگونه تمام
من
را ذبح کنی. رسیدن به پله یک بحث است. بالا رفتن از آن بحثی دیگر. گامت را به برکت سجده ی شکرت استوار بردار که به سر پله گیر نکند و بر زمین بخوری. شاید هیوا را در پله ای بالاتر یافتی. فریب نخور. اینجا پله برای ایستادن جایی ندارد. پله برای بالا رفتن است.
♥️ "هوَ‌العــشق" ♥️ در این روزهای بیخبر از همه جا باد هیاهوی جدایی سر میدهد و بانگ رهایی را در نطفه خفه میکند'! سرازیریِ بحبوحه ها؛ ریشه های عشقِ سبزشان را استحکام بخشیده و محبت را آمیخته با صبرِ خدایی؛ راهیِ خیالِ نگرانشان میکند... آغوش ها دلشان تنگ میشود و بوم! " میترکد! " اشک باران میشود و با نگرانی، لحظهـ‌های تنگ شده بر جانشان را نگران میشود! (نگران دوم مصدر از دیدن) چشمها سخن میگویند و دلداری میدهند چشم اضطراب دارد و نوازش نگاهِ پر از عشق هیوا؛ دستان لرزان حسام را آرامش خاطر میبخشد سر انگشتانِ سردشان؛ به امیدِ آیه هایِ کلامِ سبز آن که از همه دلبر ترین است؛ گرم میشود...! لحظه ها فریاد میزنند: "انَّ مَعَ العسرِ یُسرا" و این وعده عشق است! وعدهٌ آن که در وفاداری اش قویست! " یا من هو فی وفآئِـهِ قويُّ " لحظات وداع؛ بغض را در میان پنجه هایشان میفشارند چشمها بهم نگاه میکنند! براستی که چشم با نگاه فرق دارد نگاه است که محبت میورزد و نگاه است که سخن میگوید نگاه است که بوسه میزند و نگاه است که بانگ خداحافظی را سر میدهد! حسام چشمهایشان را به نگاه میسپارد و نگاه را به خدا! سختی ها گذر خواهند کرد از این روزگار تلخ شده به کامشان و حقا که وعده خدا حق است... دنیا دار امتحان است و مکافات پاسخ به سوالاتِ آن شیرینیِ آن است که گلایه نکنی و از زیر دست آزمون خدا سربلند بیرون آیی! دست ها جدا میشوند و نگاه‌های سپرده شده به "حق" به دلها گره میخورند ... ! (: 🌙🌱
قشنگ موضوع حکمت کار خدا رو هیام جون نشون دادین😁♥️ اینکه زمان دادگاه هیوا بی قرار بود و دنبال مدرک می گشتن اما مدرکی پیدا نکردن،سیدهاشم گفت صبور باش و کار خدا حساب و کتاب داره... واقعا حساب و کتاب داشت😁 اون موقع مدرک پیدا نشد که بعدش شهاب به فکر نجات برادرش بیافته. بعدشم که هانیه و نادر رو دید. اینجوری مصمم تر شد. هم نادر رفت و هم شهاب عزمشو جزم کرد. افتاد دنبال مدرکا. رفت منصور و نصرتی رو پیدا کرد. قاتل هم معلوم شد. تازه حسامم توی زندان اعتقادش و تکیه به خداش بیشتر شد. اینجوری هم حسام و هیوا روبه راه شدن. هم شهاب تونست یه خودی نشون بده بلکه اعتماد هانیه رو به دست بیاره. همینه میگن تو بارگاه خدا تک خوری نداریم😁😁👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻 من از اینجور چیده شدن شخصیت و داستان خیلی خوشم اومد😍
هدایت شده از تبلیغات ملکه زیبایی
🔥اخبار لحظه به لحظه 🔥امتحانات الهی پیش رو داریم 🔥جنگها و خونریزیها باید عالم گیر شود 🔥اضمحلال رژیم صهیونیستی بزودی 🔥مهمترین اخبار و حوادث روز 🌐ما را در کانال خبر های لحظه ای دنبال کنید👇👇 https://eitaa.com/joinchat/102694974C4185282c2c و از بزرگان ، ، ، ...