eitaa logo
لفظ قلم | زهرا محسنی‌فر
4.3هزار دنبال‌کننده
376 عکس
78 ویدیو
2 فایل
✍️ [ آدمی] سخنی به لفظ در نمی‌آورد، جز آنکه فرشته نگاهبانی نزد او حاضر است [و آن را می‌نویسد] (ق - 18) 📝یادداشت‌های زهرا محسنی‌فر راه ارتباطی: @z_mohsenifar https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
مشاهده در ایتا
دانلود
کار مردان ایل با تفنگ به‌ ویژه تفنگ پنج‌تیری به نام‌ برنو به عشق و عاشقی کشیده شده بود. تفنگ خوش‌دست و موشکاف و دوربردی بود. ساخت یکی از شهرهای فرنگ به نام برنو بود. لرها این تفنگ را به نام آن شهر برنو می‌خواندند. برایش شعر می‌سرودند. دختر زیبا را برنو می‌گفتند، یار بلندبالا را برنو می‌خواندند. معلوم نبود که زن و برنو کدام‌ یک را بیشتر دوست داشتند. 🔻هر مردی در آرزوی دو برنو بود برنویی بر دوش و برنویی در آغوش... ایل من بخارای من / محمد بهمن بیگی ✅ : http://eitaa.com/joinchat/3604742157Cf3fa1341d3
دنیا دارد به سمت سوخت «کوپنی» می‌رود. به‌زودی طرح بزرگ «خوشه‌بندی» خانوار برای کمک‌های یارانه‌ای در سراسر دنیا اجرا می‌شود. جهان باید به مفهوم «صف» کشیدن برای تأمین مایحتاج عادت کند. آنچه امروز دنیا تجربه می‌کند، برای ما خاطرهٔ دههٔ شصت است. اگر کسی آن یابوی موبور را از برق نکشد، جهان را چهارنعل به سمت دوران پارینه‌سنگی می‌برد. بله این موشک‌نوشت‌ها و پهپادنگاره‌های ماست که پدوفیل‌ها را همراه با آمریکوفیل‌ها به دوران غارنویسی برمی‌گرداند. تا سیلوهای موشکی ما پر است، سیلوهای گندم جهانخواران خالی می‌شود. وقتی سبز و سرخ وال‌استریت، به عطسهٔ نگهبان تنگهٔ هرمز وابسته است، یعنی کش تنبان اقتصاد دنیا به گیت عوارضی تنگه گیر کرده. عصر حجرِ ما نه، عصر یخبندان لیبرال دموکراسی تازه شروع شده. ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
هدایت شده از ماهنامۀ سوره
▫️ وقتی خدا فیل هوا می‌کند 🔸 روزنوشت روز نهم ✍️ زهرا محسنی‌فر پیرمرد، انگلیسی را با لهجۀ هندی-عربی صحبت می‌کرد. از یک مهاجر آفریقایی‌تبار مسلمان که رگ و ریشه‌ای آسیایی داشت، نمی‌شد بیش‌تر از این انتظار داشت. لابه‌لای حرف‌هایش آیات قرآن به گوشم آشنا می‌آمد. چشمم به زیرنویس بود تا چیزی را از دست ندهم. میخکوب بودم و سراپا گوش. شیخی که به زبان نامادری صحبت می‌کرد، حرف‌هایش را به این‌جا رساند: «او نگفت سبحان‌الله؛ حتی نگفت الحمدللّه؛ می‌دانید چه گفت؟» فیلم را نگه داشتم تا خودم حدس بزنم. امام(ره) دربارۀ حادثۀ طبس چه گفته بود؟ این‌که شن‌ها مأمور خدا بودند؟ این‌که آن حادثه امداد الهی بود؟ بُراق شده بودم که بدانم شیخ چه در چنته دارد و کدام باب معرفت را به رویم باز می‌کند؟ شیخ احمد دیدات، بیست‌سالی می‌شود که دیگر نیست. مبلّغی که در بحبوحۀ مناظراتش با علمای مسیحی و بزرگان کلیسا برای دفاع از حقانیت اسلام، از قضا پَرِ قبایش به انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هم خورده بود. شیخ، به ایران آمده بود تا امام را از نزدیک ببیند. دیدن همان و عنان از کف دادن همان. پیرمرد جایی گفته بود: «در عمرم هیچ بشری را به زیبایی او ندیده‌ام.» دکمۀ مثلثی پایین صفحۀ گوشی را زدم تا توضیحات یک خمینی چشیده را بشنوم: «او گفت: أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ. خب آن اتفاق چه ربطی به ماجرای فیل‌بانان و کعبه داشت؟» شیخِ اسلام‌شناس را با اشارۀ انگشت مجبور به سکوت کردم تا خودم خط و ربط ماجرا را هضم کنم. اصحاب فیل با سجّیلِ ابابیل نابود شدند، اما بال‌گردهای آمریکا با طوفان شن. در مخیّله‌ام این دو حادثۀ تاریخی را با هم تطبیق دادم. خب، شن‌ریزه و سجّیل را می‌توان مترادف هم در نظر گرفت، اما فیل و بال‌گرد را چه؟! فیل‌ها روی زمین راه می‌روند و هلی‌کوپترها در هوا می‌پرند. اگر فیل‌ها پرواز می‌کردند ... نه، یک جای این قیاس می‌لنگد. دوباره دکمۀ مثلثی را زدم و پیرمرد را به حرف آوردم: بال‌گردهای آمریکایی، جامبوسایز بودند. جامبو یعنی فیل! پرنده‌هایی در قوارۀ فیل به ایران حمله کردند؛ جامبوهلی‌کوپتر!». عجب تناظر یک‌به‌یکی! تاریخ چه با جزئیات مشابه تکرار می‌شود. جالب بود! شیخِ نکته‌سنج اما دست‌بردار نبود و هنوز حرف‌هایی در آستین داشت. او قیاس را از بیابان طبس به آسمان خدا کشاند تا تیر آخرش را بزند: «کشوری که توانست ماه را فتح کند و مقتدرانه بر سطح آن بنشیند، نتوانست در ایران اسلامی به سلامت فرود آید.» نگاهم را از صفحۀ گوشی گرفتم و از پنجرۀ اتاق به سیاهی شب خیره شدم. صدای پدافند قطع شده بود و کرانۀ آسمان یک‌دست نقره‌فام بود. طوفان افکار در ذهنم خلجان می‌کرد و می‌خواست مغزم را سوراخ کند. با خودم صغری کبری می‌چیدم که خدا نمرود را با پشه‌ای زد و ابرهه را با سنگ‌ریزه‌ای. عاد را به باد داد و ثمود را به فریاد هلاک کرد. نتیجه این‌که تیرهای خشاب خدا گاهی کوچک‌اند و گاه غیبی. اما وقتی وقت شلیک شد، به خطا نمی‌روند. بی‌قلق‌گیری نقطه‌زنی می‌کنند. این‌ها را می‌دانستم ولی ابهامی درشت در ذهنم همه چیز را انکار می‌کرد. با خودم فکر می‌کردم خدای هزارۀ سوم آیا دست به اسلحۀ معجزه می‌برد؟ آیا هنوز هم می‌توان به امداد الهی چشم داشت؟ در ذهنم حرف‌های شیخ دیدات و یادآوری واقعۀ طبس را روی دور تند گذاشتم. تجربۀ تاریخی می‌گفت، می‌شود. خدا هنوز هم خشابِ پُر دارد. خدا باز هم شلیک می‌کند. خدا دوباره ... صدای پدافند رشتۀ افکارم را پاره کرد. از جا پریدم و خودم را در قاب پنجره جا دادم. آسمانِ پُراکلیلِ بی‌ابر، دودآلود شده بود. ریزپرنده‌های دشمن داشتند برای بندگان خدا خط‌ونشان می‌کشیدند و تیرهای رگباریِ سرخ، در تعقیبشان خوشه‌خوشه می‌رفتند. بی‌اختیار لبخندی زدم و پرده را کشیدم. 🌐 Sourehmag.ir 🆔 @Sourehmagazine
لفظ قلم | زهرا محسنی‌فر
▫️ وقتی خدا فیل هوا می‌کند 🔸 روزنوشت روز نهم ✍️ زهرا محسنی‌فر پیرمرد، انگلیسی را با لهجۀ هندی
🔺این متن را در جنگ ۱۲ روزه نوشتم. اما انگار برای همین امروز است. خدا را گاهی در طوفان اخبار جنگ، گم می‌کنیم. وقتی غرق خواندنیم، دستی روی شانهٔ ما می‌زند که هی فلانی، گاهی به آسمان نگاه کن! تو در بطن یک معجزه‌ای، حواست هست؟! ✍🏻 https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🔴ضرب‌الاجل‌تراپی ترامپ ضرب‌الاجل، فقط مهلت سه‌روزه خدا به قوم ثمود. خدا انگار ساعت شنی دنیا را وارونه کرد و گفت بروید بچرید تا پیمانه‌تان پر شود. تیک‌تاک، تیک‌تاک، تیک‌تاک ... بووووم. صیحهٔ آسمانی، رأس ساعت آمد، آن‌تایم، بی‌تأخیر، بی‌تعویق، مخوف، مهیب. خدا بمب صوتی کار گذاشته بود، بمب ساعتی. ناقه‌کُشان، مثل برق‌گرفته‌ها خشکشان زد و دمر شدند. دمار از روزگارشان درآمد. پودر شدند و به باد فنا رفتند. و خدا سرانگشت تدبیر تر کرد و صفحهٔ تاریخ را ورق زد تا برود سراغ گردنکش بعدی. خدا لوط را شبانگاهان فراری داد و عذاب قومش را به صبح علی‌الطلوع حواله کرد؛ ضرب‌الاجلی دقیق و بی برو برگرد. خروس‌خوان، در گرگ و میش هوا، وقتی فجر داشت سینهٔ آفاق را می‌شکافت، آخرین دانهٔ شنی ساعت افتاد و کلوخ‌های عذاب شروع به باریدن کرد. خدای لایخلف المیعاد، سرزمین زشت‌کرداران را واژگونه نمود. شهر عیّاشان، رسماً دمر شد و عیششان مکدر. بله وعدهٔ عذاب، سرقفلی خداست. خدا ناموسِ ضرب‌الاجل است. کسی نمی‌تواند پروردگار عالم و بندگانِ در پناهش را تهدیدِ معکوس کند و مهلتِ اقدام بگذارد؛ چه غلط‌های اضافی! خدا به بلندای تاریخ، شیشهٔ عمر گردن‌کلفتان را زمین زده و ساعت شنی‌اش را برای گردنکشان بعدی وارونه نموده. ترامپ خر کیست که ضرب‌الاجل بگذارد؟ آنجا که عقاب پر بریزد، از پشّهٔ لاغری چه خیزد؟ نمرود، ابراهیم را مهلت نداد و خواست او را به آتش بیندازد. فرعون، موسی را مهلت نداد و خواست او را غرق کند. یهود، مسیح را مهلت نداد و خواست او را به صلیب بکشد. قریش، محمد (ص) را مهلت نداد و خواست او را در بسترش شمشیرباران کند. و خدا همیشه بود و به ستمکاران عجول خندید و منوی عذابش را باز کرد و پودر کرد و دمر کرد و هی سرانگشت تر کرد و صفحهٔ تاریخ ورق زد. بله خدای شدیدالعقاب، ناموسِ ضرب‌الاجل است. راستی حدس بزنید منوی عذاب خدا برای ترامپِ بی‌ناموس چیست؟! ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648 لینک کانال بله: https://ble.ir/lafzeghalam
هدایت شده از محسن صباغی
👈خدا خودش قبلا تهدید های ترامپ رو اسپویل کرده و لو داده! 🔹️إِنَّما ذٰلِكُمُ الشَّيطانُ يُخَوِّفُ أَولِياءَهُ فَلا تَخافوهُم وَخافونِ إِن كُنتُم مُؤمِنينَ ۱۷۵ آل عمران 🔸️این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بی‌اساس،) می‌ترساند. از آنها نترسید! و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید! ✍️ | عضو کانال شوید👇 @mohsensabaghi
وقف إطلاق‌ النار، سیس‌ فایر، آتش‌بس؛ این ترکیب‌های اسمی را با هر زبانی که بخوانی انگار یک چیزی آن وسط کم دارد؛ چیزی از جنس زمان. ترکیب فارسی‌اش باید حداقل سه‌جزئی می‌بود تا فریبنده نباشد. مثلاً درستش می‌توانست این باشد: آتش (فعلاً) بس، آتش (موقتاً) بس، آتش (عجالتاً) بس. آتش‌بس، توافقِ توقفِ آتش برای مدت محدود است، نه مدت معلوم و همین تفاوت محدود و معلوم، آتش‌بس را شکننده و پرفریب می‌کند. زمان را که از ترکیب حذف کنی، تعلیق به وجود می‌آید و در تعلیق، غافلگیری حادث می‌شود. در خبرها صلح را با شاخهٔ سبز زیتون در منقار کبوتری سفید نشان می‌دهند و آتش‌بس را با نوار ضربدری زرد روی آتشی سرخ. دیر یا زود، یک طرف ماجرا نوار زرد را قیچی می‌کند. اما طرفی برندهٔ جنگ است که آرایش جنگی را حفظ کند تا رکب نخورد. آتش‌بس، گرگی است کریه در پوستین سپید گوسفند صلح. آتشفشانی نیم‌خفته در نزدیکی ماست. به بشکنی فوران می‌کند و زبانه می‌کشد. بله ما در دوران آتشِ فعلاً بس و بعداً هست، هستیم. پرچم‌های سرخ انتقام ما افراشته می‌ماند تا وقتی که دشمن، پرچم سفید تسلیم را بلند کند. ✍🏼 https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🔴جنگ رمضان، در ایستگاه آتش‌بس در روز ۴۰ جنگ رمضان و مقارن با موج ۱۰۰ عملیات وعدهٔ صادق ۴، ترامپ پیشنهاد ۱۵ ماده‌ای خود را برای آتش‌بس پاره کرد و پیشنهاد ۱۰ بندی ایران را به‌عنوان مبنای مذاکره پذیرفت. در اینباره چند نکتهٔ مهم به ذهن می‌رسد که اجمالاً در زیر آورده‌ام: ۱- هر روایتی غیر از روایت پیروزی ایران، باید از ادبیات رسانه‌ها و تریبون‌داران کشور حذف شود. دنیا ایران را برندهٔ این نزاع تمدنی می‌داند و در داخل باید همین واقعیت پژواک یافته و هیچ سهمی برای دشمن در این پیروزی لحاظ نشود. شکست و پیروزی پیش و بیش از میدان، در تلقی افکار عمومی شکل می‌گیرد. فراموش نکنیم که رهبر شهیدمان فرجام جنگ دوازده روزه را پیروزی مطلق ایران و شکست مفتضحانهٔ دشمن می‌دانستند. ۲- تصمیم شعام یا تصمیم نظام؟ جام زهری دوباره یا تصمیمی مدبرانه؟ ایستادگی یا وادادگی؟ تحمیل به رهبری یا تصمیم رهبری؟ بازتولید این دوگانه‌های خطرناک، برای افکار عمومی سمی مهلک است و صف منسجم مردم را از هم می‌پاشد. مهم‌تر از درست و غلط بودن تصمیم شعام، یکپارچه ماندن اتحاد مردم و همبستگی آنهاست. ۳- آیا آمریکا و رژیم، از تلهٔ آتش‌بس برای تجدید قوا و از سرگیری حملات استفاده خواهند کرد؟ ممکن و محتمل است. آیا پس از دوران آتش‌بس موقت، موفقیت ایران در به زانو درآوردن آمریکا و شروط ایران برای پایان دادن به جنگ، تثبیت می‌شود؟ ممکن و محتمل است. آیا در نسخهٔ نهایی توافق احتمالی، چیزی از شروط ده‌گانه ایران، کم و کسر و چیزهایی از طرف مقابل به آن اضافه خواهد شد؟ ممکن و محتمل است. در فضای عدم‌قطعیت، بی‌اعتمادی محض به دشمن و اعتماد به جبههٔ خودی، شرط عقل است. ۴ـ همچنان مسیر تبیین، نقد منصفانه و مشفقانه، شناختن و شناساندن نکات جدید و مغفول باید برای اهل فن و آگاهان در محافل کارشناسی باز بماند. حتماً به مرور زمان زوایای جدیدی از زاویه نگاه ذهن‌های خلاق و دلسوز ایرانی کشف می‌شود که بیان آنها مشروط به رعایت بندهای فوق، قابل پذیرش و بررسی است. به این نگاه‌ها برچسب خائن، تندرو، وحدت‌شکن، مهرهٔ دشمن و ... نزنیم. ✍🏻 https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648 لینک کانال بله: https://ble.ir/lafzeghalam
طوفان‌الاقصی که شروع شد، حزب‌الله مردانگی را در حق مردم غزه تمام کرد. محکم ایستاد و با رژیم پنجه‌در‌پنجه شد. هزینه‌اش را هم داد. تمام و کمال، نقدِ نقد. عملیات پیجری، حمله به ستون فقرات حزب بود و ترور سید، زدنِ عمود خیمهٔ حزب‌الله. همه‌اش اینها نبود. آتش‌بس تحمیلی و فشار دولت وادادهٔ لبنان برای خلع سلاح حزب، خنجری بود که از جبههٔ داخلی بر گرده‌اش می‌نشست. تمام؟ نه هنوز هم بود. زخم‌زبان‌ها از اینکه چرا ایران انتقام سیدحسن را نگرفت، نیشتری بود که در قلب آنها فرو می‌رفت. حزب‌الله همهٔ این مصائب را تحمل کرد و مثل ققنوس از خاکستر خودش بلند شد. سیدالقائدِ آنها یعنی آقای ما که ترور شد، حزب‌الله درنگ نکرد. چرتکه نینداخت و هزینه‌فایده نکرد. زخمیِ سربلند، تمام‌قامت وارد جبههٔ دفاع از ایران شد. جنگ رمضانِ ما شاید جنگ آنها نبود، اما جان ما را جان خودشان دانستند. دلاورانه کنار ایران جنگیدند و رژیم را زیر ضرب بردند. امروز، بله همین امروز بیروت، عروس شهرهای خاورمیانه، به خون نشست. ضاحیه زخمی عمیق خورد. دوباره به ستون فقرات حزب‌الله حمله شد. آتشبار بیرحم اسرائیل هنوز روی سر آنهاست. آمده بودند کمکمان کنند، حالا به کمکمان نیاز دارند. حاشا که فرزندان علی‌بن‌ابی‌طالب در این دنیای پست، پشت هم را خالی کنند. پرچم سه‌رنگ الله‌نشان، برادر بزرگترِ پرچم زرد رنگ حزب‌الله است. ما روسفید از این امتحان برادری بیرون خواهیم آمد؛ باذن الله... ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
خدایا، از سستی در امر جهاد به درگاه تو استغفار می‌کنیم. از خوابیدن در باد پیروزی‌های تاکتیکی و فراموش کردن تندباد ابتلائات الهی، به تو پناه می‌بریم. از ترسیدن از غیر تو می‌ترسیم. از اعتماد به غیر تو بیمناکیم. خدایا ما را با عقوبتت ادب مکن؛ ما ضعیفیم، خیلی ضعیف. ما هیچیم؛ ابرقدرت تویی. تدبیر دست توست. نصرت و هزیمت به سرانگشت تقدیر توست. یا خیرالنّاصرین، در یاری جبههٔ حق یاری‌مان ده. یا خیرالماکرین، در شکست مکر دشمنان، امدادمان ده. به حق آیاتی که خواندیم، به حق «مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْت»، به حق «وَمَا النَّصرُ إِلّا مِن عِندِ اللَّه»، بحق «لاحَولَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللّه»، ما را ذلیل دشمنانت مکن. ما را شرمندهٔ دوستانت مکن. خدایا، خسته‌ایم، داغداریم، متحیّریم، دل‌شکسته‌ایم، شکسته‌ایم، پر از گریه‌ایم. خدایا، آغوش باز کن، پناه می‌خواهیم. https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
📰 صفحه نخست وطن امروز 📅 ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ در تیتر یک روزنامه وطن امروز روایتی از ۲۴ ساعت آخر زندگی شهید میکائیل میردورقی، دانش‌آموز مدرسهٔ شجرهٔ طیبهٔ میناب نوشتم. 🔻متن کامل این روایت را از طریق لینک زیر بخوانید. vtn.ir/001keg https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
قبل از خواب، حس داوینچی شدن آمد سراغ میکائیل و دفتر نقاشی‌اش را آورد تا شاهکار هنری خلق کند. یک ساختمان 2 طبقه کشید که بالایش پرچم ایران بود. بعد چند تا بچه که توی حیاط ایستاده بودند و اوضاع و احوال شادی و غم‌شان معلوم نبود. بعدش چیزهایی شبیه شعله یا شراره به نقاشی اضافه کرد. اینها از صفحه پاک ضمیر بچه کلاس سومی، افتاد روی صفحه سفید کاغذ نقاشی. به جای امضای هنری، 2 عبارت کوتاه مبهم هم بالای برگه نوشت: «ارتش نزامی». «بچه‌ها همش موردن» 📌برشی از ۲۴ ساعت آخر زندگی شهید میکائیل میردورقی، دانش‌آموز مدرسهٔ شجرهٔ طیبهٔ میناب 🔻متن کامل این روایت از طریق لینک زیر بخوانید. vtn.ir/001keg 📷آخرین نقاشی دانش‌آموز شب قبل از شهادت ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648