eitaa logo
کنگره ملی سرداران و۱۲۰۰۰شهیداستان تهران
377 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
302 ویدیو
29 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🔷🔷🔷🔷🔷🔷 🔷🔷 🔷 🟢 در راستای لشگر10 سیدالشهداء(ع) قرارگاه پژوهشی با حضور سردار فضلی و سردار ذوالقدر فرمانده سپاه سیدالشهداء(ع) در سالن شهید کلهر واقع در ستاد سپاه استان تهران تشکیل شد. در این جلسه که فرماندهان گردان ها و واحدهای حضور داشتند ابتدا دبیر قرارگاه والفجر8 حاج امیر مرازده در خصوص پیشرفت کار جمع آوری و مصاحبه با فرماندهان گردان ها و واحدها و ثبت وضبط اسناد عملیات والفجر8 توضیحاتی ارائه نمود و سپس سردار حاج محسن سوهانی به تشریح ماموریت عملیات والفجر8 و چگونگی ورود واحد اطلاعات عملیات به این ماموریت و شروع شناسایی ها و اسارت رزمندگان این لشگر در شناسایی جزیره ام الرصاص مطالبی بیان نمودند و در این موضوع نظرات همسنگران تکمیل کننده مباحث بود و سپس سردار ذوالقدر فرمانده سپاه استان و سردار فضلی فرمانده لشگر10 در دفاع مقدس بیاناتی داشتند و پایان بخش این نشست گزارش جمع آوری و ثبت تاریخ شفاهی معاونت طرح و عملیات بود. @alvaresinchannel
🔷🔷🔷🔷🔷🔷 🔷🔷 🔷 🟢 در راستای لشگر10 سیدالشهداء(ع) قرارگاه پژوهشی با حضور سردار فضلی و سردار ذوالقدر فرمانده سپاه سیدالشهداء(ع) در سالن شهید کلهر واقع در ستاد سپاه استان تهران تشکیل شد. در این جلسه که فرماندهان گردان ها و واحدهای حضور داشتند ابتدا دبیر قرارگاه والفجر8 حاج امیر مرازده در خصوص پیشرفت کار جمع آوری و مصاحبه با فرماندهان گردان ها و واحدها و ثبت وضبط اسناد عملیات والفجر8 توضیحاتی ارائه نمود و سپس سردار حاج محسن سوهانی به تشریح ماموریت عملیات والفجر8 و چگونگی ورود واحد اطلاعات عملیات به این ماموریت و شروع شناسایی ها و اسارت رزمندگان این لشگر در شناسایی جزیره ام الرصاص مطالبی بیان نمودند و در این موضوع نظرات همسنگران تکمیل کننده مباحث بود و سپس سردار ذوالقدر فرمانده سپاه استان و سردار فضلی فرمانده لشگر10 در دفاع مقدس بیاناتی داشتند و پایان بخش این نشست گزارش جمع آوری و ثبت تاریخ شفاهی معاونت طرح و عملیات بود. @alvaresinchannel
36.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاشقان زیارت کربلا این دل تنگم عقده ها دارد گوییا میل کربلا دارد با زمزمه روز 19 بهمن سال 1364 بیمارستان خرمشهر قبل از رزمندگان لشگر10سیدالشهداء(ع) @alvaresinchannel
یاد اون روزهای خوب بخیر از این دست تصاویر ، اسناد فراموش نشدنی استفاده دشمن بعثی از است و این جوانان رزمندگانی هستند که در معرض سلاح شیمیایی قرار گرفتند... 🔷این جوانان رزمندگان تبلیغات لشگر10 هستند که در در جریان دچار صدمات شیمیایی شده اند. وقتی رزمنده ای مصدوم میشد از لباس رزم بیرون میومد و از این لباس ها در اورژانس شیمیایی به تن میکرد... و سرفه ها شروع میشد و خارش بدن و پشت سرش طاول هم خودنمایی میکرد.. ساعات و روزهای مصدومین شیمیایی به سختی میگذشت و تا به امروز آثار این صدمات از روزهای جنگ باقی مانده.. یاد کنیم از شهدایی که با صدمات شیمیایی به شهادت رسیدند. @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 ✍🏿✍🏿راوی : چند روز به آخرین روزهای بود که پشت وپناه (ع) _شهید حاج جعفر جنگروی پرکشید. حضورمردان دلاوری که خود به تنهایی یک لشگر بودند زینتی برای لشگرسیدالشهداء(ع) بود و با وجود حاج جعفر توقع فرمانده جنگ از این یگان اهل تهران دو چندان جلوه میکرد. حاج جعفر تنها یک فرمانده نظامی خشک و کار بلد نبود بلکه یک و و راهنمای طریقت الهی بود. چند شب قبل از جمع فرماندهان لشگرسیدالشهداء(ع) مهمان بودند و بعد از شام در چادر تبلیغات جلسه هماهنگی عملیات برگزار شد. بعضی بچه ها سعی میکردند با پرسه دور چادر تبلیغات از خبرهای داخل جلسه مطلع شوند اما تنها صدایی که از داخل چادر میومد صدای حاج جعفر بود که برای جمع منبر رفته بود و داشت رو تفسیر میکرد و گاهی هم حرف هایی میزد که جمع فرماندهان صداشون به ضجه و گریه بلند میشد . ما هم که بیرون چادر توی فضای مقر در تاریکی شب با دوستان قدم میزدیم با روضه های حاج جعفرجنگروی چشمهامون تر میشد. اون شب تا دیر وقت جلسه ادامه داشت و فرماندهان گردان ها و واحدهای لشگر10 گزارش کارهای انجام شده رو دادند و در حقیقت این آخرین منبر شهید حاج جعفر جنگروی بود. ✅ حاج جعفردر شهر فاو، ، مقارن صلاه ظهرروزیکشنبه27بهمن ماه،ترکش دشمن سینه اش را شکافت و به لقاء الله رسید. 🇮🇷🌹 @alvaresinchannel
جلسه فرماندهان با نقشه چسبیده به دیوار رو نشون میده و سردار فرمانده در حال توضیح چگونگی مانور گردانش در عبور از و حمله به . تاریخ جلسه.. نیمه بهمن 1364 @alvaresinchannel
🔷بیست ُدومین جلسه و رزم لشکر ۱۰ سیدالشهداء (ع) با مدیریت فرمانده این لشکر سرافراز و چهره ماندگار دفاع مقدس ، سردار حاج علی فضلی با موضوع قرارگاه پژوهشی عمایات والفجر ۸ به فرماندهی برادر سردار حاج اکبر عاطفی در روز سه شنبه ۱۷ بهمن ماه در ساختمان شماره 2 وزارت جهاد کشاورزی برگزار گردید. این جلسه با گزارش دبیر مجمع رزمندگان لشگر10 آغاز و پس از آن گزارش سردار عاطفی دبیر قرارگاه پژوهشی لشگر10 در ادامه پیدا کرد و سپس صفحاتی از حماسه رزم رزمندگان لشگر در عملیات پیروزمندانه والفجر 8 بازخوانی و ویرایش شد و در انتها سردار حاج علی فضلی در خصوص عملیات والفجر 8 توضیحاتی ارائه نمودند. در انتهای این جلسه به جهت میزبانی جهادکشاورزی و تصاویر فرمانده هان شهید جهاد در سالن شهید نعمتی جم من جمله شهید فارسی ، سردار فضلی یاد این شهید که فرمانده رزمندگان جهاد کاشان بود و در عملیات فتح المبین کمک زیادی به تیپ المهدی(ع) نمود را گرامیداشت. @alvaresinchannel
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹 درتاریخ 20 بهمن ماه سال 1364 با عبور غواصان ، ده سیدالشهداء علیه السلام ، رضا علیه السلام و الغدیر استان یزد از اروند رود و حمله به مواضع دشمن بعثی درجزیره ام الرصاص درساعت ده شب با رمز مقدس یا زهرا (ص)انجام شد.پاتکهای دشمن در روز 21 و22 بهمن با تامین نیرو از طریق جزایر البابی شرقی وغربی و آتشباری سنگین شروع شد و رزمندگان با تمام توان دشمن را درجزیره ام الرصاص سرگرم نموده و غواصان سایر یگانها با عبور از اروند عملیات اصلی را با حمله به مواضع دشمن درشهر در نیمه شب 21 بهمن آغاز نمودند. سرمای بهمن ماه گرمائی گرفته با لاله های سرخ زیبائی گرفته تا صحبت از دریادلان گویم, دل من در ساحل اروند مأوائی گرفته 🌷🌷🌷🌷🌷 یاد بدن هائی که بی سر بین دشت است یا در دل اروند رفته برنگشته است با رمز یا زهرا دلم مهمان فاو است این روزها یادآور والفجر هشت است 🌷🌷🌷🌷🌷 صدها صدف را موج دریا بُرد با خود مادر, پسرها را چه زیبا برد با خود هر کس که داغ قبر گم گشته به دل داشت دیدم سوا گردید و زهرا(س) بُرد با خود 🌷🌷🌷🌷🌷 سربندهای سبز رویِ آب می فت پشت سر هم عکسها در قاب می رفت با چشم گریان دیدمش خنده به لب داشت وقتی رفیقم دیدن ارباب می رفت 🌷🌷🌷🌷🌷 با شیمیائی قحطی لبخند آمد با یک نفس, دیگر نفس ها بند آمد با این همه مشکل ولی بی بی مدد کرد فریاد فتحِ فاو از اروند آمد 🌷🌷🌷🌷🌷 هر حمله ما مثل طوفان بود آن روز پشت سرِ ما دست سلطان بود آن روز حاج مرتضی قربانی و یک پرچم سبز که هدیه از شاهِ خراسان بود آن روز 🌷🌷🌷🌷🌷 لطفِ امامِ عصر را باید بگویم اعجازِ فتح و نصر را باید بگویم یک جاده ای که هر کجایش قتلگاه است غوغای اُمٌ القصر را باید بگویم 🌷🌷🌷🌷🌷 پیچید عطر یاس بین هر چفیه هر کس پیِ سبقت گرفتن از بقیه آنقدر صورت ها و پهلو غرقِ خون شد تا گشت نامِ فاو«شهر فاطمیه(س)» 🌷🌷🌷🌷🌷 فریادهای بی صدا یادم نرفته جان دادنِ غواص ها یادم نرفته زیر دکل بین موانع گیر افتاد آهسته می زد دست و پا یادم نرفته 🌷🌷🌷🌷🌷 هر کس که گیر افتاد یادِ مادر افتاد یاد پریشانیِ او پشت در افتاد لعنت بر آنکه سیلی اش را بی هوا زد تا که تکانی خورد بی بی با سر افتاد به مادرش بگوئید منتظر نباش امواج اروند پسرت را باخودش برد ... @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 فرمانده مهندسی رزمی و تخریب لشگر10 سیدالشهداء(ع) ✍🏿✍🏿 راوی: روز 30 بهمن 64 که شهید _صغر (ع) با گردانش به خط رسید. در قدم اول شهید را در خط دید و آن عزیز به او گفت: "حاج حسین نگران نباش ما با همه توان و از تو پشتیبانی می‌کنیم". این حرف او قوت قلب حسین اسکندر لو بود و حاج عبدالله مرد عمل بود و کاری کرد که صدای حسین اسکندرلو که تا دقایقی قبل در اوج به استغاثه بلند شده بود تبدیل به تکبیرشد و صدای او پشت بیسیم شنیده می‌شد که فریاد می‌زد:"احسنت بارک الله به بچه های تخریب تانک های دشمن جلو میان و میرن روی مین" اون شب گردان حضرت علی اصغر (ع) در عاشورایی جنگید و جایش را صبح اول اسفند 64 به گردان (ع)داد اما حاج عبدالله هنوز در خط اول حضور داشت و فریاد می‌زد درست کنید و به رزمندگان در خط اصرار می‌کرد برای خود سنگر بسازید و زیر تراولزها رو می‌گرفت و کمک می کرد و پلیت ها رو جابجا می‌کرد . می‌دوید سمت لودرها و بلدوزرها که مشغول تقویت خاکریز بودند و مدام تلاش داشت قبل از شروع پاتک دشمن رزمنده‌ها جانپناهی داشته باشند. هوا داشت روشن می‌شد و صدای صدای زمخت آمیخته شده بود. او تمام توجهش به حفاظت از جان سربازان امام زمان(ع)بود. او می‌گفت این نازنین ها زیر دست ما فرمانده ها امانت هستند و باید از جانشان مواظبت کرد. همه متعجب بودند که او در طول خط می‌دود و به رزمنده‌ها التماس می‌کندکه برادرها برای خود سنگری دست و پا کنید تا جایی که فرمانده گردان قمربنی هاشم(ع) لشگر ده سیدالشهداء(ع) به او اعتراض میکنه که حاجی "ما مجبوریم، گردانمون تو خط درگیره بمونیم بالا سرشون تو که مجبور نیستی برو مثل دیگران تو قرارگاه بنشین و از پشت بیسیم نیروهات رو هدایت کن" اما حاج عبدالله با مهربونی به او میگه برادر ما کنار شما و با شما هستیم. فشار روی گردان قمربنی هاشم خیلی زیاد شده بود به طوریکه دشمن در نصف روز _پاتک کرد و شهید حاج عبدالله خودش هدایت شکافتن جاده توسط را به عهده داشت. همه فرماندهان دسته و گروهانهایی که در خط، مستقیما با دشمن درگیر بودند و فرماندهان لشگر که در قرارگاه با بیسیم عملیات را هدایت می‌کردند خاطر جمع بودند که تا حاج عبدالله در خط هست اتفاقی نمی افتد و اگر گره ای هم باشد با دست او باز میشه. اما خبری همه را شوکه کرد و این خبر، زبان به زبان پخش شد که حاج شد. رزمنده هایی که اطرافش بودند او را داخل سنگر بردند. در آن لحظه از بچه های تخریب خبری نبود چون همه بچه های تخریب و حتی بی سیم چیش رو هم دنبال کار فرستاده بود. حاج عبدالله توسط ای_که_به_سرش_اصابت کرد در روز 64 درست 5 ماه بعداز میقات حج به اغماء رفت و با همه تلاشی که در واحدهای پشت جبهه انجام شد. سرانجام شد. کسی که حاضر نبود کسی او را محمود صدا کند و نام عبدالله را برخود برگزید که تا بندگی کند. در تاریخ 4/12/64 در سن 24 سالگی در حالی که مسئولیت لشگر سیدالشهداء (ع) را به عهده داشت به شهادت رسید و به ندای ملکوتی آسمانیان که او را بر سر خوان شهادت دعوت می‌کردند، لبیک گفت. 🍃🌷 @alvaresinchannel
🔷 هشتمین جلسه تدوین تاریخ لشکر ۱۰ سیدالشهداء (ع) بامدیریت سردار درروز سه شنبه 23 مردادماه در سالن شهدای دزفول موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس با حضورفرماندهان وپیشکسوتان لشگر10سیدالشهداء(ع) برگزارگردید. در این جلسه دررابطه با سازمان رزم لشگر10 در تبادل نظر شد و سازمان رزم گردان ها و واحدها تا رده جانشین گردان و واحدمعین شد و نکته این بخش،تاکید سردار فضلی بر این موضوع بود که فرمودند: من قبل از با عنایت به سختی و پیچیدگی ماموریت ،برای اینکه درطول عملیات لشگر با خلاء فرماندهی مواجه نشود 14 نفر را معرفی کردم که به ترتیب الویت،فرماندهی لشگر را اداره کنند که در میان آن فرماندهان گردان و واحدها هم بودند وبعد از مجروحیت من در شهرفاو در تاریخ 27 بهمن سال 64 و انتقال به پشت جبهه ، این ترکیب تا نفر چهاردهم توانستند بیش از یکماه لشگر را اداره کنند تا بنده بعد از دوران درمان مجروحیتم دوباره به لشگر برگشتم و همه اون ها بالاتفاق شهید و یا مجروح شدند و ایشان اظهار داشتند به علت گذشت زمان برادرانی که اطلاع کامل از این فرماندهان ایثارگر دارند جهت ثبت در تاریخ شفاهی لشگر همکاری کنند. درادامه خانم رستم خانی نویسنده کتاب غواصان لشگر10 توضیحاتی در باره روند تدوین کتاب شماره 1و2 غواصان لشگر10 توضیحاتی ارائه نموده و درخاتمه برادرحاج علی محمد اسدی مسوول حفظ و آثار سپاه سیدالشهداء(ع) درخصوص تدوین و چاپ دهها کتاب با عنوان زندگی نامه شهدا و تاریخ شفاهی رزمندگان و فرماندهان لشگر10 توضیحاتی دادند. @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 10 شهریورماه 1365 از اوائل اردیبهشت سال 1365 و بعد از خروج لشگر 10 از و دو ماه درگیری نفس گیر،ماموریت مقابله با دشمن در به لشگر 10 واگذار شد. دشمن در بهار سال 1365 به تلافی شکست و از دست دادن شهر فاو به تحرک افتاده بود و از و و و تا و به مواضع ما حمله نمود و در همه ی این ماموریت ها لشگر10 سیدالشهداء(ع) را به کارگرفتند و گردان ها بعد از ماموریت سخت و بیش از یکماه درگیری نزدیک با دشمن در اوائل مردادماه اجازه مرخصی و تجدید قوا پیدا کردند. تعدادی از فرماندهان گردان ها و واحدها توفیق تشرف به حج پیدا کردند و فرمانده لشگر هم از این فرصت برای ادامه درمان استفاده کرد و چشمانش را که در بر اثر ترکش آسیب دیده بود به تیغ جراح سپرد. هنوز چند روزی از حضور بچه های لشگر10 در تهران نگذشته بود که ابلاغ ماموریت جدید در منطقه عمومی پیرانشهر رسید. و از حاج آقا فضلی خواسته بودند که با تمام توان در ماموریت جدید ظاهر شود البته باید متذکر شد که از روحیه ولایت پذیری فرمانده لشگر10 نیروی زمینی سپاه در عملیاتها حسن استفاده(بخوانید سوء استفاده) زیاد نمود. و در این ماموریت هم لشگر10 فرماندهان قرارگاه را مایوس نکرد با توجه به اینکه فرمانده لشگر زیر تیغ جراحی بود جانشین او هم به علت مجروحیت شدید امکان حضور در منطقه را نداشت و ، فرمانده عملیات ، که در این شرایط باید لشگر را اداره کند هم به زیارت خانه خدا مشرف شده بودند و قرعه فال به جانشین ایشان برادر تقی دلیلی افتاد و به عنوان سرپرست لشگر10 برای معرفی شدند. و لشگر10 سیدالشهدا(ع) با 3 گردان رزمی یعنی به فرماندهی مهدی قندیل و گردان به فرماندهی عباس قهرودی و به فرماندهی و به کارگیری واحدهای پشتیبانی رزم در حضور پیدا کرد. @alvaresinchannel
🌹🍃🌹🍃 فرمانده تخریب و مهندسی لشگر10سیدالشهداء(ع) ✍🏿✍🏿 راوی : 👇👇👇👇 این متن رو با حوصله تا آخرش بخونید حاجی هرکجا میرفت با خودش معنویت رو هم میبرد. توی مسایل معنوی ، کشته و مرده بود. حاج عبدالله تجربه کرده بود که اگر نماز قبول شد بقیه کارها هم قبول میشه.. یکی دو هفته قبل از شهادتش با وجود اینکه مسوولیت سنگین مهندسی لشگر رو هم به عهده داشت و مدام جهت احداث سنگر و استحکامات در خط در رفت وآمد بود و از طرفی هم بچه های تخریب مشغول تمرینات غواصی در رودخانه کارون بودند و تقریبا روزی 15 ساعت در آب سرد غواصی میکردند .شبها اکثرا بیدار بودند و یکی دو ساعت به از آب بیرون میومدند و بعضی ها از شدت سرما و خستگی خوابشون میبرد.توی این شرایط شد و برای خوندن نماز شب رفت داخل حسینیه. دیدند مثل همه سحرها حسینیه شلوغ نیست . بعد از نماز با بلند گو اعلام کردند برادرها برای صبحگاه مقابل حسینیه حضور پیدا کنند. همه که جمع شدند .بعد از قرآن و دعای صبحگاهی حاج عبدالله صحبتهاش رو شروع کرد.. چهره گرفته حاجی نشان عدم رضایت توش بود. حاجی شروع کرد از نماز گفتن.با حالت التماس میگفت..برادرها چرا تا موقع اذان توی چادرها خوابید. . و ادامه داد: آنکس که شب را تا به صبح خوابید عمرش گذشت . آنکس که شب را تا به صبح به شب زنده داری گذراند.عمرش گذشت. آنکس که بد بود عمرش گذشت. آنکس که خوب بود عمرش گذشت. عمر ما به هرنحوی که گذشت ، گذشت و دیگر برنمیگردد. دیروز گذشت و امروز هم دارد به ما میگوید من آمدم و اگر بروم دیگر برنمیگردم. با این گفته حاجی سرها پایین افتاد و صدای گریه بچه ها بلند شد. و ادامه داد....... . هرکس باید جوابگوی اعمالش باشد. . بچه های تخریب باید یکساعت قبل از اذان صبح بیدارباشند ومشغول عبادت . منتظرنباشید بلند گو اذان پخش کند و با اذان بلند گو برای نماز مهیا شوید. . اینجا همه بچه ها صدا بگریه بلند کردند. شاید خواننده این سطور بگوید عجب فرمانده خودخواهی. چه توقعی از یک عده جوون که تا پاسی از شب در آب سرد زمستان رودخانه کارون مشغول غواصی بودند دارد..اما اینگونه نبود.. ..او از خستگی و تلاش بچه های تخریب خبر داشت.اما او یک مربی و مرشد بود.و با بچه هاش پیمان بسته بود که با هم طی طریق کنند و کسی در راه از بقیه جانماند. حاجی وقتی گریه بچه ها رو دید.به خودش خطاب کرد که:یکی بگوید بیچاره تو برو به داد خودت برس!!!!!من انشاءالله به داد خودم میرسم.شما هم به داد خود برسید که وقت تنگ است. بچه ها باور کنید که وقت نیست. حاجی دست راستش رو بالا آورد و رو به بچه ها گفت :برادرها!!!!چه کسی دستش پره !!!منکه دستم خالیه. یکی از رزمنده های مسن تر گردان برای اینکه فضا رو عوض کنه..گفت :حاج آقا ، انشاءالله که دستشون پره و برای تایید حرفهاش ، گفت: برادرها صلوات بفرستند. بعد از فرستادن صلوات.حاجی بر افروخته شد و گفت :هرکسی دستش پره..اینجا چه میکنه..اگر دستتون پره بلند شوید و بروید...ودست خالیش را به بچه ها نشان داد و با حالت تضرع گفت: ... 🍃🌺🌿🍃🌺🌿🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿 🍃🌺🌿 @alvaresinchannel