𝖳𝗐𝗂𝗌𝗍𝖾𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍𝗌
قلبِ فاشگو؛
عذاب وجدان. هیچکس بویی نبرده بود. همهچیز طبق نقشه بود، امن و امان بود. تنها طوفانِ در بینِ آرامش، مغز خود ادگار بود. نتونست تحملش کنه. احساس گناهی که تمام مدت سعی در کتمان کردنش داشت، اون رو بلعید، نابودش کرد و مجبورش کرد خودش رو لو بده.
ما دربارهی احساس گناه صحبت نمیکنیم. حتی نمیدونیم چرا، فقط عموماً انجامش نمیدیم. اما در واقع، این حس، موارد خیلی زیادی رو در ما کنترل میکنه؛ اعمال، واکنشها، و حتی احساساتی که تجربه میکنیم رو. متوجهش نیستیم، اما گاهاً حتی علت عشقهایی که فکر میکنیم تجربه کردیم هم، همین عذاب وجدانه.
- در بابِ "قلب فاشگو"
Giving "I'm not Moriarty anymore. I've taken Sherly's name; it's Scott Holmes now." ahh vibes🥀