نابودی. خون. زخم. آتش. سیاهی و سرخی. جنون. سر آغاز. سر انجام. خشم. فقدان. طوفان. انفجار. فوران. سرپناه. ویرانی. پیکار. شمشیر. تیغه. تیزی. سلاح. سپر. اخگر. صاعقه. آذرخش. سوزش. درد. حرارت. گرما. عطش. بلندا. ژرفا. عذاب. فساد، میفهمی؟ فساد.
- ناکاهارا؟
+ بخاطر این میگی که من ذاتاً چویام یا چی؟
- ولی الان بیشتر شبیه چویای بعد از فسادی
+ فکر کنم بتونی بگی که همونقدر خستهم
+ ... ولی این باعث نمیشه اجازهی دست بردن تو موهامو داشته باشی
- ضد حال.