دلم میخواست میتوانستم معنای جدید کلمات را که تو باعث شدی کشف کنم، برایت توضیح دهم. بیشتر از هر چیز دلم میخواست میتوانستم تمام روحم را در چشمانم بگذارم و تا ابد، تا هنگام مرگم، به تو نگاه کنم.
واقعا منطق یه سری از افراد و درک نمیکنم، راحت راجعبه بقیه نظر میدن، راحت پشت سر بقیه حرف میزنن، این برام ثابت شده که قطعا یه جایی چوب این رفتارشون و میخورن، چه دیر چه زود.
موقعیت دیگری هم بود که آزارم میداد، این که هیچکس مثل من نبود
و من مانند هیچکس نبودم، با خودم فکر میکردم "من یکیام و آنها
همه" و اسیر افکارم میشدم.