✅ سلسله یادداشتهای معادلات پنهان نبرد؛ بررسی سنن الهی در جنگ امروز
🔘 معادلات پنهان نبرد (۵) |چرخدندههای هستی و ریاضیاتِ پیروزی؛ تقابل با سنتهای مقهورکننده
🔵 اگر در یادداشتهای پیشین از ماهیتِ امتحان و هدایت در جنگ سخن گفتیم، اکنون زمان آن است که به «ریاضیات و مکانیکِ» این نبرد بزرگ بپردازیم. جهان هستی، صحنه تصادف و هرجومرج نیست؛ بلکه سیستمی بهشدت هوشمند و قانونمند است که بر پایه دو سنت بنیادینِ «غلبه سنن» و «علیت» (اسباب و مسببات) کار میکند. فهم این دو سنت، رازِ ایستادگی در برابر ماشین جنگی استکبار را فاش میسازد.
🔷 ۱. سنت غلبه سنن؛ هستی فدای بلهوسی ظالمان نمیشود: یکی از باشکوهترین قواعد کیهانی این است که «سنتهای الهی همیشه پیروزند». علامه طباطبایی (المیزان، ج10، ص200) تعبیر بینظیری دارند: کل جهان هستی مانند یک ماشینِ عظیم با چرخدندههای درهمتنیده است که به سمت یک هدفِ مشخص (کمال و حق) در حرکت است. رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکایی آن، با ظلمِ ساختاریافته، نسلکشی و طغیان، در حقیقت از مدارِ طبیعی هستی خارج شدهاند. آنها در حال شنا کردن خلافِ مسیرِ رودخانه کائنات هستند. سنت «غلبه سنن» میگوید (همان): نظامِ هستی، خود را فدای بلهوسی و طغیانِ یک موجودِ منحرف نمیکند. هستی ابتدا تلاش میکند با فشارها و هشدارها، او را به مدار برگرداند؛ اما اگر طغیان به نقطه بیبازگشت برسد (که در مورد صهیونیسم چنین است)، چرخدندههای سنگینِ کائنات او را در هم خرد کرده و از صفحه روزگار حذف میکند. نابودی ظلم، نه یک شعار، بلکه یک ضرورتِ فیزیکی در نظام هستی است.
🔷 ۲. سنت اسباب و مسببات؛ جنگ در امتداد قانون علیت: خداوند نظام عالم را بر پایه «علت و معلول» (اسباب و مسببات) بنا نهاده است و هیچ اتفاقی بدون علت رخ نمیدهد. پیروزی و شکست نیز از این قاعده مستثنی نیستند. در میدان نبرد، قانون علیت به ما دو پیام روشن میدهد:
🔶 نفی انفعال: پیروزیِ جبهه حق صرفاً با دعا و آرزو محقق نمیشود. نظام تکوین میطلبد که اسبابِ پیروزی (قدرت نظامی، انسجام اجتماعی، اقتصاد مقاومت، و دیپلماسی) فراهم شود.
🔶 گستردگی اسباب: خطای محاسباتی دشمنِ مستکبر این است که نظامِ اسباب را صرفاً در «علل مادی» (تعداد جنگندهها، بمبها و دلارها) خلاصه میبیند. در نگاه توحیدی، عوامل معنوی (اراده، ایمان، خون مظلوم، دعای مومنان و غضب الهی) نیز بخشِ قطعیِ زنجیره علیت هستند که در طولِ علل مادی عمل کرده و معادلات را تغییر میدهند.
🔷 ۳. قضا و قدر؛ هندسهی اعمال در میدان نبرد: «قضا و قدر» در دلِ سنت اسباب و مسببات معنا مییابد. «قَدَر» یعنی قالبگیری و اندازهگیری هندسه یک پدیده توسط اسبابش، و «قضا» یعنی حتمیت یافتنِ آن پس از تکمیل اسباب. هیچ مصیبتی در غزه یا لبنان، و هیچ ضربهای بر پیکر دشمن فرود نمیآید مگر آنکه در شبکه درهمتنیدهی علل، قالبگیری شده باشد. این سنت به رزمنده جبهه حق میآموزد که هر شلیک، هر قطره خون، و هر مقاومتِ او، در حالِ تغییر دادنِ «قَدَر» (هندسه) و خلقِ یک «قضای» جدید (سرنوشت حتمی) در منطقه و جهان است. ما مقهورِ سرنوشتِ از پیش تعیینشده نیستیم، بلکه با دستان خود، علتهای پیروزی را میسازیم تا قضای الهی بر آن جاری شود.
🔵 جمعبندی؛ دستانِ بازِ خداوند در اوجِ قانونمندی: نکته پایانی و بسیار امیدبخش این است که با وجود حاکمیتِ مطلقِ قانون علیت، دست خداوند بسته نیست. اسباب، مستقل از اراده خدا کار نمیکنند. هر زمان که حکمت الهی اقتضا کند، خداوند میتواند اثربخشی را از یک «علت» بگیرد (مانند آتشی که ابراهیم را نسوزاند، یا بمبها و تکنولوژیهای پیشرفتهای که نمیتوانند اراده یک ملتِ در محاصره را در هم بشکنند) یا به تعبیر دقیق تر، وسائط دیگری را در میان آورد که بر وسائط قبلی غلبه نموده و اثر آنها را از بین ببرند (ر.ک. المیزان، ج2، ص43). در نبرد کنونی، ترکیبِ آمادگی کاملِ مادی (احترام به سنت اسباب) در کنار توکل به مسببالاسباب، فرمول نهایی غلبه بر ماشینی است که در حالِ جنگیدن با کلِ کائنات است.
✍️ دکتر مجید تقی نجات (محقق و پژوهشگر موسسه معنا)
#سنن_الهی
#یادداشت_پنجم
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#یادداشت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ ویلیام کریگ: خداباوری و جهان شناخت فیزیکی
🔵 خاستگاه مهبانگی جهان( بخش اول)
🔵 آبا کلیسای صدر مسیحیت اگر چه عمیقاً متأثر از تفکر فلسفی یونان بودند، ولی قاطعانه با نظریه ارسطویی ازلیت (یا قدم) جهان مخالفت کردند. از سده نخست به این سو آبا کلیسا، به جز استثنائات اندک شماری، به آموزه کتاب مقدس مبنی بر خلق از عدم زمانی، باور داشتند. با توجه به این اتفاق نظر، تا شورای لاتران چهارم، هیچ شورایی درباره این آموزه اظهار نظر نکرد؛ شورای لاتران چهارم خداوند را « آفریدگار همه چیزهای دیدنی و نادیدنی...که با قدرت متعالش از آغاز هر دو نظام را به یکسان از عدم آفریده است » اعلام داشت. در همین زمان سنت نیرومندی نیز که از سنت کلامی اسلام نیرو می گرفت، موجود بود و عقیده داشت که تناهی گذشته، به لحاظ فلسفی قابل اثبات است.
🔵 اینگونه می نمود که سرآغاز زمانی داشتن جهان، ناگزیر گواه بر وجود آفریدگار آن است. حتی توماس آکوئیناس که در خصوص براهین اثبات تناهی گذشته، موضعی شکاکانه داشت و بنابراین سرآغاز زمانی داشتن جهان را براساس کتاب مقدس و تعالیم کلیسا می پذیرفت، ( با این همه) قبول داشت که «اگر بنا است جهان و حرکت را سرآغاز نخستینی باشد، بدیهی است که باید برای تبیین این سرآغاز جهان و حرکت، علتی فرض کرد.
🔵 هفتصد سال بعد، انفجار جهان که ریاضی دان روسی، الکساندر فریدمن، در ۱۹۲۲ آن را بر مبنای نوعی کاربست جهان شناسانه نظریه نسبیت عام اینشتین پیشگویی کرده بود، برای نخستین بار در سال ۱۹۶۸ از طریق مشاهده ادوین هابل در خصوص انتقال به سرخ کهکشانی در سال ۱۹۲۹، به تأیید رسید، این یافته ها با قضایای تکینی هاوکینگ _ پنروز در سال ۱۹۶۸ همراه شد و از طریق یک نوع برآورد در خصوص گسترش عالم بر مبنای معکوس سازی زمان، منتج به این نتیجه شد که جهان در حقیقت در یک نقطه ای در گذشته متناهی که پیش از آن به معنای حقیقی کلمه معدوم بوده، وجودش آغاز شده است.
🔵 آن انفجار کیهانی که عالم را به وجود آورده است، به نام مهبانگ یا انفجار بزرگ معروف شد. آن تفرد جهان شناسانه آغازین که جهان در ظرف آن پدید آمد، فقط سرآغاز هرگونه ماده و انرژی نبود، بلکه سرآغاز خود مکان و زمان فیزیکی نیز بود. بدین سان الگوی مهبانگ تأیید تجربی شگرفی برای آموزه خلق از عدم در کتاب مقدس و بینه مفقوده برای یک برهان جهان شناسانه معتبر (برای اثبات وجود خدا)، فراهم کرد.
📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرتام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی)
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#برش_کتاب
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ مکانیک کوانتومی کار میکند؛ اما جهان را چگونه توصیف میکند؟
🔘 بخش دوم
🔵 جان بل (۱۹۸۷) در پایان مقاله خود "قابل بیان و غیرقابل بیان در مکانیک کوانتومی" مینویسد: در عمیقترین سطح، ما با ناسازگاری ظاهری بین دو ستون بنیادین نظریه معاصر روبهرو هستیم (مکانیک کوانتومی و نسبیت). البته، "ناسازگاری ظاهری" به معنای "تناقض" نیست: نظریه مبتنی بر این دو ستون تا زمانی که مکانیک کوانتومی ارتباط فوق نوری ایجاد نکند، خود-تناقضآمیز نیست. ابنر شیمونی (۱۹۹۳) این ایده را با این عبارت بیان میکند:" به این معنا، ممکن است همزیستی مسالمت آمیز بین مکانیک کوانتومی و نسبیت وجود داشته باشد".
🔵 در حال حاضر، تنش بین نسبیت عام و مکانیک کوانتومی هنوز به طور کامل حل نشده است. مکانیک کوانتومی استاندارد فرض میکند که ذرات و کوانتوم های مختلف که نیروها را در نظریه میدان کوانتومی توصیف میکنند، در فضای "تخت" نسبیت خاص منتشر میشوند. در مقابل، نسبیت عام ساختار فضا-زمان را تغییر میدهد، زیرا تمام جرمها منابع گرانش هستند و انحنای فضا-زمان ایجاد میکنند. در نسبیت عام، گرانش کوانتیده نشده است، در حالی که نظریه میدان کوانتومی به طور طبیعی تمایل دارد تمام میدانها را کوانتیده کند، که این امر به معرفی ذراتی به نام "گراویتون"ها برای میدان گرانشی منجر میشود. علاوه بر این، همانطور که توسط ریچارد فاینمن (هارتفیلد، 2002) و راجر پنروز (۱۹۹۶) مطرح شده است، وقوع برهمنهیهای کوانتومیِ حالتهای ماکروسکوپیِ متمایز، فضا-زمان را نیز وارد برهمنهیِ کوانتومیِ هندسههای متفاوت میکند.
🔵 به طور کلی، در چارچوب مکانیک کوانتومی، ساختار فضا-زمان باید نوسانات کوانتومی داشته باشد، که مشکلات و پارادوکس های مختلفی ایجاد میکند. دو دیدگاه در مورد گرانش ممکن است: میدان گرانشی مانند دیگر میدان ها (الکترومغناطیسی، نیروهای قوی و ضعیف) یک میدان است و باید در یک نظریه عمومی تر که مکانیک کوانتومی و نسبیت عام را در برگیرد، کوانتیده شود؛ یا نسبیت عام چارچوب کلاسیک فضا-زمان را فراهم میکند که دیگر میدانهای کوانتومی در آن منتشر میشوند. تلاش های فراوانی برای تحقق برنامه اول و کوانتیده کردن گرانش انجام شده است: ابرتقارن ها، نظریه ریسمان، گرانش حلقوی کوانتومی، هندسه ناجابهجایی، جهانخط های همبسته و غیره.
🔵 در بحث آفرینش کوانتومی کیهان، جایی که یکی از مسائل، بررسی تکامل ساختار جهان اولیه در دوره "انفجار بزرگ" است؛ مکانیک کوانتومی و گرانش هر دو نقش مهمی در این مسئله دارند. نسبیت عام یک معادله برای متریک فراهم میکند، که در آن عامل مقیاس نسبیتی باید با یک عملگر کوانتومی جایگزین شود. در این حالت، محاسبات به سختی قابل انجام هستند.
🔵 با این حال، میتوان نظریهای بوهمی برای گرانش کوانتومی تدوین کرد، که در آن متریک دارای متغیری بوهمی و عامل مقیاس دارای مسیری مشخص است (پیتر و همکاران، ۲۰۰۵؛ پینیو و پینتو-نتو، ۲۰۰۷). این مسیر را می توان به صورت مرتبه به مرتبه محاسبه کرد و سپس مقادیر حاصل را در معادلات اختلالیِ درجات آزادیِ دیگر وارد کرد. در این چارچوب، اثرات کوانتومی همچنان حفظ میشوند، زیرا مسیرهای بوهمی به پدیدههایی مانند تداخل و تونلزنی حساساند و استفاده از آنها هیچیک از نتایج کوانتومی را حذف نمیکند.
🔵 اغلب ادعا شده است، به ویژه توسط بنیانگذاران، که این نظریه تأثیر قابل توجهی بر دیدگاه فلسفی ما نسبت به جهان دارد. با نگاه به گذشته، یک قرن بعد، به نظر میرسد این تأثیر قوی فیزیک بر فلسفه بیش از حد برآورد شده باشد: از آن زمان تفسیرهای متنوعی پیشنهاد شدهاند که از دیدگاههای فلسفی مختلف پشتیبانی میکنند و هنوز هیچ استدلال منطقی قطعی برای انتخاب یکی از آنها یافت نشده است. برای مثال، تعریف واقعیت در تفسیر تاریخی، تفسیر دوبروی-بوهم یا تفسیر GRW بسیار متفاوت است، اما انتخاب یکی از آنها همچنان به سلیقه شخصی بستگی دارد. در واقع، به نظر میرسد که مکانیک کوانتومی همزمان بسیار مقاوم و در عین حال نسبت به اختلافات فلسفی بیتفاوت است.
🔵 خوشبختانه، این نظریه میتواند بدون هیچ مشکلی توسط فیزیکدانانی با دیدگاههای بسیار متفاوت درباره تفسیر آن استفاده شود. البته، هیچ کس نمیداند این نظریه در آینده چگونه تکامل خواهد یافت: شاید، همان طور که اینشتین امید داشت، روزی یک دیدگاه جهانی پدید آید که همزمان نسبیت عام و تمام ویژگیهای مفید مکانیک کوانتومی را در بر گیرد. تنها اطمینان این است که این نظریه آینده، ناگزیر بسیاری از ویژگیهای مفید وضعیت کنونی مکانیک کوانتومی را در بر خواهد داشت.
✍️ نویسنده: دکتر مهدی عتیق (محقق و پژوهشگر موسسه معنا)
#مکانیک_کوانتومی
#یادداشت_دوم
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#یادداشت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ سلسله یادداشتهای معادلات پنهان نبرد؛ بررسی سنن الهی در جنگ امروز
🔘 معادلات پنهان نبرد (۶) | محاصره، تحریم و توهمِ ثروت؛ بازخوانی سنت رزق در میدان جنگ
🔵 یکی از اصلیترین اهرمهای فشار جبهه استکبار در نبرد کنونی، استفاده از سلاحِ «اقتصاد و محاصره» (تحریمهای همهجانبه، بلوکه کردن منابع و محاصره غذایی/دارویی در غزه و…) است. دشمن گمان میکند شریانِ حیات در دستان اوست. اما با ورود به ساحتِ «سنت رزق» در هندسه فکری علامه طباطبایی، درمییابیم که هندسهی توزیع منابع در عالم هستی، از قوانین دیگری پیروی میکند که فرسنگها با توهمات نظام سرمایهداری فاصله دارد.
🔷 ۱. رزق، رویِ دیگر سکه خلقت؛ شریانی که قطع نمیشود: در نگاه توحیدی، رزق چیزی جدا از خلقت نیست. خداوند که آفریننده هستی است، بقای آن را نیز در همان لحظه خلق، تضمین کرده است. خلقتِ یک انسان مقاوم، با خلقِ اسبابِ بقای او (آب، نان و هوا) در هم تنیده است. پیام استراتژیک این قاعده در میدان جنگ این است: هیچ قدرت مادی در جهان نمیتواند شریانِ اصلی حیاتِ جبهه حق را قطع کند، زیرا تضمینکننده این رزق، خالقِ همان وجود است. محاصرههای ظالمانه ممکن است سختی ایجاد کنند، اما هرگز نمیتوانند معادلهِ قطعیِ «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَي اللَّهِ رِزْقُها»(هود،6) را باطل کنند.
🔷 ۲. توسعه معنای رزق؛ تسلیحاتِ نامرئیِ جبهه مقاومت: خطای بزرگ دشمن این است که رزق را صرفاً در «دلار، سوخت و غذا» خلاصه میکند. اما در سنت الهی، معنای رزق بسیار وسیعتر است. هر خیر، سود و عطیهای که به انسان برسد تا مسیر کمال او را هموار کند، رزق است(ر.ک. المیزان، ج3، ص137-140). با این نگاه، «یاران وفادار، علم تکنولوژیک، شجاعت در میدان، عمق استراتژیک، ثبات قدم و حتی آگاهی و بصیرت»، همگی رزقهای الهی هستند.جبهه مقاومت اگرچه تحت شدیدترین فشارهای مادی (رزق عمومی) است، اما سرشار از «رزقِ خاص» الهی است. رزق خاص، آن عطیهای است که در مسیر کمال و حلال صرف میشود و ظرفیتِ ایستادگی را به شکلی تصاعدی بالا میبرد؛ همان چیزی که محاسبات مادی دشمن از درکِ آن عاجز است.
🔷 ۳. توهمِ سرمایه؛ چرا کوهِ دلارهای دشمن «رزق» نیست؟: آیا بودجههای نظامی چند صد میلیارد دلاری آمریکا و اسرائیل، نشاندهنده برخورداری آنها از رزقِ بیشتر است؟ پاسخ قرآنی به این سوال منفی است.
🔶 اولاً: انباشتِ ثروت لزوماً رزق نیست. رزق تنها آن مقداری است که انسان واقعاً از آن «بهرهبرداریِ حقیقی» میکند.
🔶 ثانیاً و مهمتر: علامه طباطبایی تاکید دارند آنچه انسان در راه «حرام» مورد بهرهبرداری قرار میدهد، اساساً «رزقِ خدا» نامیده نمیشود(همان). بمبهایی که بر سر کودکان ریخته میشود و ثروتی که صرفِ نسلکشی میگردد، رزق نیستند؛ بلکه ابزارِ سقوطاند. دشمن مالکِ کوهی از امکانات است، اما چون این امکانات در مدارِ طغیان به کار گرفته شدهاند، از دایره «رحمت و رزقِ الهی» خارج شده و به ابزارِ ویرانیِ خودِ آنها تبدیل خواهند شد.
🔷 ۴. تقاطع سنن؛ وقتی رزق به نفعِ «کوره امتحان» تعلیق میشود: شاید این سوال پیش بیاید که اگر رزق به عهده خداست، پس دلیل این همه گرسنگی و تشنگی در جغرافیای محاصرهشدهی مقاومت چیست؟
پاسخ در مکانیکِ پیچیدهی تلاقیِ سنتهاست. سنتِ رزق (که هدفش اصلاح و بقای مادی انسان است)، گاهی با «سنت ابتلاء» (امتحان و خالصسازی) برخورد میکند (المیزان، ج18، ص56). در صحنه نبردِ نهایی، خداوند برای غربالگریِ عیارِ انسانها و رساندنِ مؤمنان به بالاترین درجاتِ خلوص و کمال، ممکن است به طور موقت، جریانِ عادیِ سنت رزق مادی را محدود کند. از سوی دیگر، وفور نعمت در اردوگاه کفر نیز نه به معنای رضایت الهی، بلکه فعال شدنِ «سنت استدراج» است؛ آنها غرق در نعماتِ مادی میشوند تا با سرعت و شدتِ بیشتری به سمت پرتگاهِ سقوط بتازند و بارِ گناهانشان سنگینتر شود.
🔵 جمعبندی؛ آرامش در قلبِ محاصره: فهم سنت رزق، «آرامشِ استراتژیک» به همراه میآورد. رزمنده و جامعهای که میداند روزیِ مادی و معنویاش به قدرِ ظرفیت و تلاشش، از سوی نیرویی بینهایت تضمین شده است، در برابر تحریم و محاصره زانو نمیزند. او میداند کمبودهای مقطعی، نه نشانه شکست، بلکه تغییرِ فاز از «سنت رفاه» به «سنت ابتلاء» برای خلقِ یک پیروزیِ بزرگتر است؛ و در نقطه مقابل، شکمهای پر از مالِ حرام و خزانههای پر از سلاحِ دشمن، نه نشانه قدرت، که دامِ پهنشدهی کائنات برای بلعیدنِ آنهاست.
✍️ دکتر مجید تقی نجات (محقق و پژوهشگر موسسه معنا)
#سنن_الهی
#یادداشت_ششم
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#یادداشت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ ویلیام کریگ: خداباوری و جهان شناخت فیزیکی
🔘 خاستگاه مهبانگی جهان( بخش دوم )
🔵 البته الگوهای بدیل که هدفشان حذف سرآغاز مطلق برای جهان است، پیشنهاد شده است. در مورد دو الگوی بدیل_ یعنی الگوی وضع پایدار و الگوی نوسانی _ اینک عموماً اعتقاد بر این است که نمی توان آنها را تلاش های قابل قبولی برای طفره رفتن از سرآغاز جهان ( و انکار چنین سرآغازی) به شمار آورد. از پیوند نظریه نسبیت عام با نظریه کوانتوم تصور یک بدیل سوم برای الگوی مهبانگی معیار حاصل شده است و این همانا الگوی کوانتومی جهان است.
🔵 قبل از ۱۰ به توان منفی ۴۳ ثانیه بعد از مهبانگ، باید فیزیک کوانتوم را برای توصیف جهان به کار بست و هدف از پیوند دادن نظریه نسبیت و نظریه کوانتوم، توصیف این لحظه کوتاه است. مع الاسف درک ما از این لحظه درک بسیار ضعیفی است. چندان که به حق آن لحظه را تشبیه کرده اند به ناحیه هایی در نقشه های نقشه کش های باستانی که با عبارت « در اینجا اژدها هایی وجود دارد!» مشخص شده بود و می شد آن نواحی را با انواع و اقسام موهومات پر کرد.
🔵 یک قسم از الگوهای کوانتومی را می توان الگوهای نوسانی خلأ نامید. این نظریات بر آن اند که جهان مشهود ما، بخش کوچکی از یک «جهان چونان کل» وسیع تر است که خود آن خلأیی در یک حالت پایدار است. در سرتاسر این خلأ نوسان های انرژی زیر اتمی در حال وقوع است و به وسیله آن، ذرات مادی از انرژی مندرج (یا موجود) در آن خلأ، خلق شدهاند. اینها سپس به صورت خرده جهان های جداگانه ای در متن آن کل در می آیند، (ولی) مشاهدات ما فقط به انبساط (یا گشایش و گسترش) خرده عالم خود ما تعلق می گیرد.
🔵 در خصوص این قبیل الگوها، یک پرسش بدیهی مطرح می شود. از آنجا که همه شواهد موجود حکایت دارند از اینکه جهان در حال گسترش است، چرا باید فرض کنیم که فقط این جز از جهان که متعلق به ما است در حال گسترش است و نه کل جهان ؟ این فرضیه ظاهراً ناقض اصل کوپرنیکی است که می گوید باید مفروض گرفت که مشاهدات ما درباره جهان، مشاهداتی معیار است و بنابراین جهان مشاهده شده، تفاوتی با کل جهان ندارد، و این فرض مادام که دلیلی برخلاف آن وجود نداشته باشد، فرض معتبری است. ولی دلیلی نداریم بر اینکه جهان ماورای محدوده مشاهدات ما در گشایش و گسترشی که مشاهده می کنیم مشترک نیست و یا اینکه این جهان وسیع تر ویژگی مخصوص مورد نیاز برای ایجاد جهان های موضعی از طریق نوسان های خلأ را واجد است. در حقیقت دشوار می توان دریافت که چگونه اصولاً می توانیم چنین دلیلی داشته باشیم.
📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرتام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی)
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#برش_کتاب
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ استقراگرایی و تاریخ علم
🔘 بخش اول
🔵 مسئله استقرا معضل مهمی برای استقراگرایی به عنوان نظریه ای درباره روش شناسی علمی است. با این حال، از آنجا که این مسئله بخش عمده، معرفت روزمره ما را تهدید میکند، نباید استقراگرایی را به خاطر آن عجولانه رد کرد. اگر می توانستیم به صورتی مسئله استقرا را حل یا منحل کنیم و از استدلال استقرایی دفاع کنیم، آنگاه علی الاصول ممکن بود که تعداد زیادی مشاهده را برای توجیه باور به یک تعمیم یا قانون علمی به کار بگیریم. اما هنوز لازم است بپرسیم که آیا تبیین فصل پیش از روش علمی بازسازی قابل قبولی از روشی که در تاریخ واقعی علم به کار رفته هست، یا خیر؟. اگر این گونه نیست با یک دوراهی رو به رو می شویم: یا باید نتیجه بگیریم که تاریخ علم آنگونه که باید باشد، نیست و در نتیجه معرفت علمی موجود موجه نیست، یا باید نتیجه بگیریم که استقرا گرایی تبیین درستی از روش علمی نیست، چرا که از توصیف روش هایی که در تولید بهترین معارف علمی ما به کار رفته عاجز است.
🔵 روشن است که اگر تنها تعداد اندکی نظریه علمی حاشیه ای وجود داشته باشد که روش به کار رفته برای توسعه آنها با الگوی استقراگرایان منطبق نباشد، می توان به نحو معقولی شق اول از دوراهی پیش گفته را پذیرفت. دست آخر، از تاریخ علم انتظار نداریم که همواره ایده آل باشد و موارد آشکاری وجود دارند که قضاوت خود جامعه علمی در مورد آنها این است که برخی از دانشمندان از روش علمی پیروی نکرده اند، اما در چنین مواردی، عدم تبعیت از روش علمی دلیل خوبی برای رد این نظریه ها در اختیار ما می گزارد، مانند کالبدشناسی نژادگرا یا جنسیت گرا که دانشمندانی در قرن نوزدهم از آن جانبداری میکردند و دانشمندان مدرن آن را کاملاً جعلی می دانند.از سوی دیگر، هر اندازه که شیوه عمل علمی با تبیین استقراگرایانه درباره روش علمی انطباق کمتری داشته باشد، شاهد قابل قبول تری برای خطا بودن تبیین استقراگرایانه به دست خواهد داد، خصوصاً اگر موارد مربوط به توسعه برخی از بهترین و موفق ترین نظریه ها با این تبیین منطبق نباشند.
🔵 در اینجا گونه ای خاص از دور وجود دارد. از یک سو، می خواهیم بدانیم که آیا آنچه معرفت علمی می دانیم، واقعاً موجه است یا خیر، و از سوی دیگر، هر تبیینی از ماهیت روش علمی که متضمن این امر باشد که اغلب نظریه های علمی اصلا موجه نیستند، به صرف همین دلیل در معرض رد شدن قرار میگیرد. این دور بدین خاطر پیش میآید که بیشتر فیلسوفان علم، نوعی التزام پیشینی_ گرچه شاید حداقلی و محدود _ به معقولیت علم و موجه بودن معرفت علمی دارند(برای مثال، ضد واقعگرایان ممکن است این معرفت را به توصیفی از پدیده ها محدود کنند و به این امر باور نداشته باشند که نظریه های علمی توصیف هایی صادق از علل نهفته در پس آنچه ما مشاهده می کنیم، هستند).
🔵 از این رو بیشتر فیلسوفان معتقدند که تعمیم های علمی محور خاص مانند اینکه هنگامی که سدیم حرارت داده شود، به همان صورتی که هر معرفت تجربی دیگری می تواند توجیه شود، موجه اند. از این چشم انداز، هدف فلسفه علم روشن کردن ماهیت و منشأ توجیهی است که بهترین نظریه های ما از آن بهره مندند. به همین دلیل، تبیینی از روش علمی و منشأ توجیه علم که با توسعه نظریه هایی که بهترین مصادیق معرفت علمی به حساب می آیند _ مانند مکانیک نیوتن، نظریه الکترومغناطیسی ماکسول و مانند آنها _ منطبق نباشد، نامناسب خواهد بود.
📚منبع: کتاب فلسفه علم، اثر جیمز لیدیمن
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#برش_کتاب
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ ویلیام هاسکر: خداباوری و زیست شناسی تکاملی
🔘 خداباوری و اصل و نسب مشترک
🔵 بدیهی است که این تصور که ممکن است خداوند، عالم و محتویات آن را از طریق یک فرآیند تکاملی تدریجی آفریده باشد، هیچ مشکل ذاتی ندارد. در حقیقت اگر خداباوری صادق باشد، نظریات اثبات شده زیست شناسی، اخترشناسی، و جهان شناسی ، ظاهراً نشان می دهند که خداوند درست اینگونه رفتار کرده است. صریح ترین مخالفت با تکامل زیستی از جانب «علم خلقت » بنیادگرایانه صورت میگیرد و این مخالفت بر تفسیری پایبند به نص داستان خلقت در کتاب مقدس، استوار است.
🔵 طرفداران آن تفسیر نه تنها تکامل، که حتی جریان اصلی زمین شناسی و اختر شناسی را نیز مردود می شمارند تا بدین وسیله (عقیده به) «زمین جوان» مقتضیات نظریه شان را تأمین کند. ولی افزون بر این گروهی از خلقت باوران باریک بین تر نیز هستند که مهلت زمین شناسانه و ظهور تدریجی گونه های پیچیده تر حیات را می پذیرند. آنها استدلال میکنند که
🔷 (۱) گزارش سنگواره ها، انتقال های تدریجی بی شمار را که لازمه نظریه داروین است، اثبات نمی کند، بلکه در بسیاری از موارد، حکایت از ظهور دفعی (یا خلق الساعه) گونه های نوین اصلی، بدون نیاکان ( یا صور ابتدایی) قابل تشخیص، دارد.
🔷 (۲) قطعیت بالایی که اغلب در خصوص عقیده به تکامل ادعا شده است، عمدتاً مبتنی است بر این پیش فرض که خدایی که بتواند گونه های پیشرفته ( یا متکامل) را از عدم بیافریند، موجود نیست.
🔷 (۳) به محض قبول امکان خلقت الهی، گزارش سنگواره ها بر مبنای فرض اینکه در واقع خداوند مخصوصا انواع نوین اصلی آفریده ها را هر از گاهی آفریده است، بهتر تبیین شود تا اینکه فرض کنیم همه موجودات زنده شجرهنامه متصل یکپارچه و اصل نسب مشترک دارند.
🔵 می توان گفت از میان این سه مدعا، دوتای نخست بهره بالایی از حقیقت دارند، اما این موضوع بسیار بحث انگیز است که آیا بهترین پاسخ انکار اصل و نسب تکاملی مشترک برای حیات بر روی زمین است. اجماع علمی نیرومند به نفع اصل و نسب مشترک و نبود یک بدیل خلقت باورانه ساخته و پرداخته، قویا مشعر بر آن است که برای خداباوران معقول تر این است که اصل و نسب مشترک را لااقل به عنوان فرضیه ای کارآمد، بپذیرند و روابط میان دین خداباورانه و ابعاد مختلف اندیشه تکاملی را بررسی کنند.
📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرتام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی)
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#برش_کتاب
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
یادداشت دو.pdf
حجم:
416.1K
✅ در پیرامون کورت گودل
🔘 قضایای ناتمامیت (بخش اول)
🔵 گودل در قضیهی ناتمامیت اول خود میخواهد نشان دهد گزارهای در نظریهی سازگارِ T وجود دارد که در آن نظریه تصمیمپذیر نیست و نمیتوانیم آن گزاره را در آن نظریه اثبات یا رد کنیم. به این ترتیب، تلاش میکند گزارهای مانند G را در زبان این نظریه به صورت زیر بسازد:
🔷 گزاره G: این گزاره در نظریهی T اثباتپذیر نیست
🔵 اما هرچند میتوان این گزاره را در زبان طبیعی ساخت و در یک جمله دربارهی خود آن جمله سخن گفت، ظاهرا جملات حساب که دربردارندهی اعدادند دربارهی خود سخن نمیگویند.
🔵 گودل با کدگذاریِ خودْ ریاضیات را به سخن گفتن دربارهی خود توانمند ساخت. به این ترتیب، میتوان جملهی G را در زبان حساب نوشت...
✍️ دکتر مرتضی متولی (محقق و پژوهشگر موسسه معنا)
#کورت_گودل
#یادداشت_دوم
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#یادداشت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ سلسله یادداشتهای معادلات پنهان نبرد؛ بررسی سنن الهی در جنگ امروز
🔘 معادلات پنهان نبرد (۷) | معمای انگیزه و توهمِ زیبایی؛ سنت زینت در روانشناسی جنگ
🔵 در هر نبردی، پیش از آنکه سلاحها شلیک کنند، این «انگیزهها» و «ارادهها» هستند که با هم میجنگند. اگر بپرسیم چه چیزی به انسان انگیزه حرکت، جنگیدن و مقاومت میدهد، در هندسه معرفتی علامه طباطبایی به قانونی به نام «سنت زینت» میرسیم. زینت، همان جاذبه و زیباییِ نهفته در دلِ اشیاء و افعال است که انسان را به سمت خود میکشد (المیزان، ج7،ص315). خداوند این کشش را در عالم قرار داده تا چرخِ هستی از حرکت نایستد؛ اما در میدان جنگ میان حق و باطل، این سنت به سه شاخه کاملاً متفاوت تقسیم میشود که شناخت آنها، پرده از روانشناسیِ پیچیده این نبرد برمیدارد.
🔷 ۱. موتور محرکِ هستی؛ بُعد عمومیِ سنت زینت: هیچ انسانی بدون درکِ «لذت» و «زیبایی» دست به هیچ کاری نمیزند. خداوند برای آنکه انسان مسیر تکامل مادی و معنوی خود را طی کند، افعال و نتایجِ آنها را در نظر او «زینت» داده است. لذت بردن از غذا، مسکن، امنیت، پیشرفت و تشکیل خانواده، زینتهای طبیعی و عمومیِ حیات هستند. (همان)
در شرایط جنگی، دفاع از خانه، سرزمین و جان، ریشه در همین حبِ ذات و زینتهای طبیعی دارد که خداوند در نهاد بشر قرار داده است تا بقای نسل و دفاع از حقوقِ بدیهیِ انسان تضمین شود. بدون این زینتهای طبیعی، فلسفه خلقت و حرکتِ انسان مختل میشد.
🔷 ۲. زینت ایمان؛ جاذبهی اختصاصیِ جبهه حق: اما انسان تنها یک موجودِ مادی نیست که به لذایذِ طبیعی بسنده کند. در جبهه مقاومت، ما شاهد پدیدههایی هستیم که با محاسباتِ مادیِ لذت و درد قابل تفسیر نیستند؛ مانند ایستادگی مادری در غزه بر سر پیکر فرزندش، یا رزمندهای که شهادت را در آغوش میکشد. اینجا پای بُعدِ دومِ سنت زینت، یعنی «زینت ایمان و لذات الهی» به میان میآید. خداوند، اتصال به حق، دفاع از مظلوم، عزتمندی و تقرب به خود را در قلبِ اهل حق، «زینت» داده است. این یک لذتِ متعالی و فطری است که تحملِ سختترین دردهای جسمانی و از دست دادنِ تمام زینتهای مادی را برای جبهه حق، نه تنها ممکن، بلکه شیرین و گوارا میسازد. این همان زینتی است که مستقیماً به خداوند منتسب است و جبهه حق را رویینتن میکند.
🔷 ۳. تزیین شیطانی؛ توهمِ زیبایی در اردوگاه جنایت: مهمترین گرهِ ذهنی در جنگ کنونی این است: چگونه خلبانان و فرماندهانِ رژیم صهیونیستی و حامیانشان، به راحتی بیمارستانها را بمباران میکنند و احساسِ پیروزی و تمدن هم دارند؟
پاسخ در بُعد سوم این سنت نهفته است: «زینتِ اعمال فاسد» که مختصِ جبهه باطل است. علامه طباطبایی به صراحت بیان میکنند که زینت دادنِ فسق، فجور، ظلم و طغیان، هرگز کارِ خدا نیست، بلکه «تصرفی شیطانی» است. شیطان، جنایت را در قالبِ «دفاع پیشدستانه»، نسلکشی را در قالبِ «توسعه تمدن»، و تکبر و خونریزی را به عنوان «برتریجویی و قدرت» در نگاه سردمدارانِ استکبار تزیین میکند. آنها اسیرِ یک «لذتِ موهوم» شدهاند؛ لذتِ بیمارگونهی سلطه بر دیگران که ریشه در هوا و هوس دارد و آنها را به سمت شقاوتِ مطلق میکشاند.
🔷 ۴. اذن الهی و معمای آزمایش (تقاطع با سنت ابتلاء): چرا خداوندِ قادر، اجازه میدهد شیطان اعمالِ شنیعِ جبهه باطل را در نگاهشان زیبا جلوه دهد و چنین ماشینِ کشتارِ باانگیزهای خلق شود؟
اینجاست که پیوندِ عمیقِ «سنت زینت» و «سنت ابتلاء» آشکار میشود. تزیینِ شیطانی با «اذنِ تکوینی» خداوند صورت میگیرد تا صحنه نمایشِ ارادهها تکمیل شود (همان).
🔶 اولاً: به شیطان و جبهه باطل اجازه داده میشود تا با اراده و سوءاختیارِ خود، نهایتِ درکاتِ سقوط و توحش را انتخاب کنند
🔶 ثانیاً: این تزیینِ شیطانیِ دنیا برای دشمن، و قدرتنماییِ ظاهریِ آنها، تبدیل به بزرگترین «کوره امتحان» برای مؤمنین میشود. جبهه حق در برابر این زرق و برقِ شیطانی آزمایش میشود تا مشخص گردد چه کسی به «زینتِ ایمان» پایبند و چه کسی مرعوبِ «زینتِ شیطانی» دشمن میگردد.
🔵 جمعبندی؛ نبردِ واقعیت با توهم: در تحلیلِ نهایی، جنگِ امروز، تقابلِ دو نوع زیباییشناسی و دو نوع انگیزه است. جبهه مقاومت با تکیه بر «زینتِ الهیِ ایمان»، برای حقیقتی ابدی میجنگد؛ حقیقتی که هرچه فشارِ مادی بیشتر شود، درخشش آن در قلبها فزونی مییابد. در مقابل، جبهه استکبار در دامِ یک «میکاپِ شیطانی» گرفتار است. آنها برای توهمی از قدرت میجنگند که با بیدار شدنِ فطرتهای جهانی و فرارسیدنِ قضای الهی، این پردهی تزیینشده پاره خواهد شد و زشتیِ کریهِ باطل و شکستِ قطعیِ آن عیان میگردد.
✍️ دکتر مجید تقی نجات (محقق و پژوهشگر موسسه معنا)
#سنن_الهی
#یادداشت_هفتم
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#یادداشت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ استقراگرایی و تاریخ علم
🔘 بخش دوم
🔵 نکته ای که درباره این نظریهها وجود دارد، این است که مهندسان هر روز این نظریه ها را در موارد عملی متعددی به کار می برند و گرچه می دانیم که آنها تا حد معینی دقت دارند و نیز می دانیم که گاه در مواردی خاص پاسخ هایی کاملاً نادرست می دهند، باز هم غیرقابل تصور است که آنها را علم بد به حساب آوریم. با این حال، مهم است به این نکته توجه داشته باشیم که این نگرش از سالها تجربه به کارگیری این نظریه ها حاصل شده است. در اینجا ادعا نمی کنم که باید تعهدی پیشین به معقولیت شیوه عمل هر یک از علوم فعلی یا به صحت همه نظریه های علمی داشته باشیم.
🔵 تنها با وقوف بعد از وقوع و امکان بررسی رشد مکانیک و الکترودینامیک در طول قرن هاست که میتوان اطمینان یافت که این نظریه ها، همچون اصول بنیادین نورشناسی و ترمودینامیک، تعمیم هایی قابل اعتماد درباره نحوه رفتار معمول اشیاء هستند. مقصودم از آنچه در این بخش گفته ام، نیز بیان این امر نیست که باید به صدق تحت اللفظی آنچه این نظریه ها درباره علل و تبیین تعمیم های مذکور می گویند، باور داشته باشیم، و همچنین مقصودم این نیست که باید فکر کنیم که پیش بینی های برآمده از چنین نظریههای از اصلاح در آینده مصون اند.
🔵 با در نظر گرفتن این نکات، روشن است که _ همانند سایر حوزه های فلسفه _ لازم است که به تعادلی فکری میان باورهای پیشافلسفی مان و نتایج تحقیق فلسفی مان برسیم. به تمثیل زیر توجه کنید: در فلسفه اخلاق، در پی بررسی پرسش هایی در خصوص ماهیت خیر و اصولی کلی هستیم که راهنمای عمل ما در تلاش برای حل مسائل اخلاقی مناقشه آمیزی مانند سقط جنین و کشتن از روی ترحم باشند. با این حال، فلاسفه اخلاق هر نظریه اخلاقی ای را که مستلزم این امر باشد که شکنجه انسان ها برای تفریح اخلاقا پذیرفتنی است، رد می کنند، هر اندازه هم استدلال های حامی این ادعا قابل قبول به نظر آیند. در فلسفه اخلاق در پی تبیین های از خیر هستیم که با بخش اعظم باورهای بنیادین اخلاقی ما در تضاد نباشد، گرچه مجاز می دانیم که این تبیین ها ما را وامی دارند تا برخی از دیدگاه های اخلاقی فرعی تر خود را بازبینی کنیم.
🔵 در فلسفه علم نیز مسئله از همین قرار است. تبیین های را درباره روش علمی که مستلزم آن باشند که دانشمندانی که معمولا آنها را مطرح کننده بهترین نظریه های علمی موجود می دانیم، به خطا رفته اند، مردود خواهند بود. اما مجاز می دانیم که تبیینی درباره روش علمی برخی اصلاحات را در شیوه عمل علمی در حوزه هایی خاص اقتضا کند. می توانیم نتیجه بگیریم که عمده علم فعلی به نحو بدی شکل گرفته است یا حتی می توانیم نتیجه بگیریم که عمده دانشمندان، دانشمندان بدی بوده اند، اما نباید به این نتیجه برسیم که بهترین علوم فعلی ما علوم بدی هستند.
🔵 بنابراین لازم است که فلسفه علم از کارهای دقیقی در تاریخ علم بهره گیرد و تنها به اظهارات خود دانشمندان درباره نحوه پیشرفت کارشان اکتفا نکند. در واقع، بخش های زیادی از تاریخ علم، مانند تاریخ اکتشافات گالیله و نیوتن و کشف واکسیناسیون توسط ادوارد جنر از منظری استقراگرایانه نوشته شده اند. چنان که مشهور است نیوتن مدعی آن بود که فرضیه پردازی نکرده، بلکه قوانین خود را درباره پدیده ها به نحوی استقرائی استنتاج کرده است. بررسی احتمالی نحوه شکل گیری نظریه نیوتن در تشخیص این امر که این نظریه با الگوی استقراگرایانه انطباق دارد یا خیر آموزنده است.
📚منبع: کتاب فلسفه علم، اثر جیمز لیدیمن
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#برش_کتاب
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
1668487247-10364-28-2.pdf
حجم:
285.7K
✅ معرفی مقاله: آموزش خداباورانه علم در ساحت نگرش: راه حلی برای مسئله تحقق پذیری نظریه های علم دینی در حوزه علوم طبیعی
🔵 هدف از پژوهش حاضر بررسی مسئله تحقق پذیری علم دینی در حوزه علوم طبیعی است. در این راستا نخست ضمن تحلیلی بر مسئله تحقق پذیری علم دینی به طورکلی، به بررسی تحقق پذیری آن در یکی از زمینه های خاص، یعنی آموزش علوم طبیعی (شامل فیزیک، شیمی، زیست شناسی و زمین شناسی) پرداخته شده است. سپس به مثابه یکی از راه حل های مسئله در حوزه آموزش علوم طبیعی، پیشنهاد (فرضیه) نگارنده با عنوان «آموزش خداباورانه علم در ساحت نگرش» بررسی شده است.
🔵 این راه حل پیشنهادی به روشی تحلیلی از یک منظر، سازگاری و هم خوانی آن با نظریه های علم دینی انتخابی (نظریه گلشنی و جوادی آملی) بررسی شده و از منظری دیگر، به مثابه یک برساخته آموزشی، بررسی سازگاری و انسجام درونی آن را صورت داده است. براساس یافته های این پژوهش، در مقام تحقق پذیری نظریه های علم دینی در آموزش علوم طبیعی، باید بر «تعلیم و تربیت دینی با محوریت پرورش نگرش خداباورانه» تأکید کرد.
🔵 این امر از استلزامات نظریه های علم دینی در آموزش علوم طبیعی است. از سوی دیگر معیار سازگاری و انسجام درونی برساخته، با «پرورش نگرش خداباورانه در آموزش علوم» نامتعارض نیست که اجتماع سازگار این دو، در «آموزش خداباورانه علم در ساحت نگرش» خود را نشان می دهد.
✍️ نویسنده: سید هدایت سجادی
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#معرفی_مقاله
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute