✅ استقراگرایی و تاریخ علم
🔘 بخش اول
🔵 مسئله استقرا معضل مهمی برای استقراگرایی به عنوان نظریه ای درباره روش شناسی علمی است. با این حال، از آنجا که این مسئله بخش عمده، معرفت روزمره ما را تهدید میکند، نباید استقراگرایی را به خاطر آن عجولانه رد کرد. اگر می توانستیم به صورتی مسئله استقرا را حل یا منحل کنیم و از استدلال استقرایی دفاع کنیم، آنگاه علی الاصول ممکن بود که تعداد زیادی مشاهده را برای توجیه باور به یک تعمیم یا قانون علمی به کار بگیریم. اما هنوز لازم است بپرسیم که آیا تبیین فصل پیش از روش علمی بازسازی قابل قبولی از روشی که در تاریخ واقعی علم به کار رفته هست، یا خیر؟. اگر این گونه نیست با یک دوراهی رو به رو می شویم: یا باید نتیجه بگیریم که تاریخ علم آنگونه که باید باشد، نیست و در نتیجه معرفت علمی موجود موجه نیست، یا باید نتیجه بگیریم که استقرا گرایی تبیین درستی از روش علمی نیست، چرا که از توصیف روش هایی که در تولید بهترین معارف علمی ما به کار رفته عاجز است.
🔵 روشن است که اگر تنها تعداد اندکی نظریه علمی حاشیه ای وجود داشته باشد که روش به کار رفته برای توسعه آنها با الگوی استقراگرایان منطبق نباشد، می توان به نحو معقولی شق اول از دوراهی پیش گفته را پذیرفت. دست آخر، از تاریخ علم انتظار نداریم که همواره ایده آل باشد و موارد آشکاری وجود دارند که قضاوت خود جامعه علمی در مورد آنها این است که برخی از دانشمندان از روش علمی پیروی نکرده اند، اما در چنین مواردی، عدم تبعیت از روش علمی دلیل خوبی برای رد این نظریه ها در اختیار ما می گزارد، مانند کالبدشناسی نژادگرا یا جنسیت گرا که دانشمندانی در قرن نوزدهم از آن جانبداری میکردند و دانشمندان مدرن آن را کاملاً جعلی می دانند.از سوی دیگر، هر اندازه که شیوه عمل علمی با تبیین استقراگرایانه درباره روش علمی انطباق کمتری داشته باشد، شاهد قابل قبول تری برای خطا بودن تبیین استقراگرایانه به دست خواهد داد، خصوصاً اگر موارد مربوط به توسعه برخی از بهترین و موفق ترین نظریه ها با این تبیین منطبق نباشند.
🔵 در اینجا گونه ای خاص از دور وجود دارد. از یک سو، می خواهیم بدانیم که آیا آنچه معرفت علمی می دانیم، واقعاً موجه است یا خیر، و از سوی دیگر، هر تبیینی از ماهیت روش علمی که متضمن این امر باشد که اغلب نظریه های علمی اصلا موجه نیستند، به صرف همین دلیل در معرض رد شدن قرار میگیرد. این دور بدین خاطر پیش میآید که بیشتر فیلسوفان علم، نوعی التزام پیشینی_ گرچه شاید حداقلی و محدود _ به معقولیت علم و موجه بودن معرفت علمی دارند(برای مثال، ضد واقعگرایان ممکن است این معرفت را به توصیفی از پدیده ها محدود کنند و به این امر باور نداشته باشند که نظریه های علمی توصیف هایی صادق از علل نهفته در پس آنچه ما مشاهده می کنیم، هستند).
🔵 از این رو بیشتر فیلسوفان معتقدند که تعمیم های علمی محور خاص مانند اینکه هنگامی که سدیم حرارت داده شود، به همان صورتی که هر معرفت تجربی دیگری می تواند توجیه شود، موجه اند. از این چشم انداز، هدف فلسفه علم روشن کردن ماهیت و منشأ توجیهی است که بهترین نظریه های ما از آن بهره مندند. به همین دلیل، تبیینی از روش علمی و منشأ توجیه علم که با توسعه نظریه هایی که بهترین مصادیق معرفت علمی به حساب می آیند _ مانند مکانیک نیوتن، نظریه الکترومغناطیسی ماکسول و مانند آنها _ منطبق نباشد، نامناسب خواهد بود.
📚منبع: کتاب فلسفه علم، اثر جیمز لیدیمن
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#برش_کتاب
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ ویلیام هاسکر: خداباوری و زیست شناسی تکاملی
🔘 خداباوری و اصل و نسب مشترک
🔵 بدیهی است که این تصور که ممکن است خداوند، عالم و محتویات آن را از طریق یک فرآیند تکاملی تدریجی آفریده باشد، هیچ مشکل ذاتی ندارد. در حقیقت اگر خداباوری صادق باشد، نظریات اثبات شده زیست شناسی، اخترشناسی، و جهان شناسی ، ظاهراً نشان می دهند که خداوند درست اینگونه رفتار کرده است. صریح ترین مخالفت با تکامل زیستی از جانب «علم خلقت » بنیادگرایانه صورت میگیرد و این مخالفت بر تفسیری پایبند به نص داستان خلقت در کتاب مقدس، استوار است.
🔵 طرفداران آن تفسیر نه تنها تکامل، که حتی جریان اصلی زمین شناسی و اختر شناسی را نیز مردود می شمارند تا بدین وسیله (عقیده به) «زمین جوان» مقتضیات نظریه شان را تأمین کند. ولی افزون بر این گروهی از خلقت باوران باریک بین تر نیز هستند که مهلت زمین شناسانه و ظهور تدریجی گونه های پیچیده تر حیات را می پذیرند. آنها استدلال میکنند که
🔷 (۱) گزارش سنگواره ها، انتقال های تدریجی بی شمار را که لازمه نظریه داروین است، اثبات نمی کند، بلکه در بسیاری از موارد، حکایت از ظهور دفعی (یا خلق الساعه) گونه های نوین اصلی، بدون نیاکان ( یا صور ابتدایی) قابل تشخیص، دارد.
🔷 (۲) قطعیت بالایی که اغلب در خصوص عقیده به تکامل ادعا شده است، عمدتاً مبتنی است بر این پیش فرض که خدایی که بتواند گونه های پیشرفته ( یا متکامل) را از عدم بیافریند، موجود نیست.
🔷 (۳) به محض قبول امکان خلقت الهی، گزارش سنگواره ها بر مبنای فرض اینکه در واقع خداوند مخصوصا انواع نوین اصلی آفریده ها را هر از گاهی آفریده است، بهتر تبیین شود تا اینکه فرض کنیم همه موجودات زنده شجرهنامه متصل یکپارچه و اصل نسب مشترک دارند.
🔵 می توان گفت از میان این سه مدعا، دوتای نخست بهره بالایی از حقیقت دارند، اما این موضوع بسیار بحث انگیز است که آیا بهترین پاسخ انکار اصل و نسب تکاملی مشترک برای حیات بر روی زمین است. اجماع علمی نیرومند به نفع اصل و نسب مشترک و نبود یک بدیل خلقت باورانه ساخته و پرداخته، قویا مشعر بر آن است که برای خداباوران معقول تر این است که اصل و نسب مشترک را لااقل به عنوان فرضیه ای کارآمد، بپذیرند و روابط میان دین خداباورانه و ابعاد مختلف اندیشه تکاملی را بررسی کنند.
📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرتام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی)
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#برش_کتاب
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
یادداشت دو.pdf
حجم:
416.1K
✅ در پیرامون کورت گودل
🔘 قضایای ناتمامیت (بخش اول)
🔵 گودل در قضیهی ناتمامیت اول خود میخواهد نشان دهد گزارهای در نظریهی سازگارِ T وجود دارد که در آن نظریه تصمیمپذیر نیست و نمیتوانیم آن گزاره را در آن نظریه اثبات یا رد کنیم. به این ترتیب، تلاش میکند گزارهای مانند G را در زبان این نظریه به صورت زیر بسازد:
🔷 گزاره G: این گزاره در نظریهی T اثباتپذیر نیست
🔵 اما هرچند میتوان این گزاره را در زبان طبیعی ساخت و در یک جمله دربارهی خود آن جمله سخن گفت، ظاهرا جملات حساب که دربردارندهی اعدادند دربارهی خود سخن نمیگویند.
🔵 گودل با کدگذاریِ خودْ ریاضیات را به سخن گفتن دربارهی خود توانمند ساخت. به این ترتیب، میتوان جملهی G را در زبان حساب نوشت...
✍️ دکتر مرتضی متولی (محقق و پژوهشگر موسسه معنا)
#کورت_گودل
#یادداشت_دوم
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#یادداشت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ سلسله یادداشتهای معادلات پنهان نبرد؛ بررسی سنن الهی در جنگ امروز
🔘 معادلات پنهان نبرد (۷) | معمای انگیزه و توهمِ زیبایی؛ سنت زینت در روانشناسی جنگ
🔵 در هر نبردی، پیش از آنکه سلاحها شلیک کنند، این «انگیزهها» و «ارادهها» هستند که با هم میجنگند. اگر بپرسیم چه چیزی به انسان انگیزه حرکت، جنگیدن و مقاومت میدهد، در هندسه معرفتی علامه طباطبایی به قانونی به نام «سنت زینت» میرسیم. زینت، همان جاذبه و زیباییِ نهفته در دلِ اشیاء و افعال است که انسان را به سمت خود میکشد (المیزان، ج7،ص315). خداوند این کشش را در عالم قرار داده تا چرخِ هستی از حرکت نایستد؛ اما در میدان جنگ میان حق و باطل، این سنت به سه شاخه کاملاً متفاوت تقسیم میشود که شناخت آنها، پرده از روانشناسیِ پیچیده این نبرد برمیدارد.
🔷 ۱. موتور محرکِ هستی؛ بُعد عمومیِ سنت زینت: هیچ انسانی بدون درکِ «لذت» و «زیبایی» دست به هیچ کاری نمیزند. خداوند برای آنکه انسان مسیر تکامل مادی و معنوی خود را طی کند، افعال و نتایجِ آنها را در نظر او «زینت» داده است. لذت بردن از غذا، مسکن، امنیت، پیشرفت و تشکیل خانواده، زینتهای طبیعی و عمومیِ حیات هستند. (همان)
در شرایط جنگی، دفاع از خانه، سرزمین و جان، ریشه در همین حبِ ذات و زینتهای طبیعی دارد که خداوند در نهاد بشر قرار داده است تا بقای نسل و دفاع از حقوقِ بدیهیِ انسان تضمین شود. بدون این زینتهای طبیعی، فلسفه خلقت و حرکتِ انسان مختل میشد.
🔷 ۲. زینت ایمان؛ جاذبهی اختصاصیِ جبهه حق: اما انسان تنها یک موجودِ مادی نیست که به لذایذِ طبیعی بسنده کند. در جبهه مقاومت، ما شاهد پدیدههایی هستیم که با محاسباتِ مادیِ لذت و درد قابل تفسیر نیستند؛ مانند ایستادگی مادری در غزه بر سر پیکر فرزندش، یا رزمندهای که شهادت را در آغوش میکشد. اینجا پای بُعدِ دومِ سنت زینت، یعنی «زینت ایمان و لذات الهی» به میان میآید. خداوند، اتصال به حق، دفاع از مظلوم، عزتمندی و تقرب به خود را در قلبِ اهل حق، «زینت» داده است. این یک لذتِ متعالی و فطری است که تحملِ سختترین دردهای جسمانی و از دست دادنِ تمام زینتهای مادی را برای جبهه حق، نه تنها ممکن، بلکه شیرین و گوارا میسازد. این همان زینتی است که مستقیماً به خداوند منتسب است و جبهه حق را رویینتن میکند.
🔷 ۳. تزیین شیطانی؛ توهمِ زیبایی در اردوگاه جنایت: مهمترین گرهِ ذهنی در جنگ کنونی این است: چگونه خلبانان و فرماندهانِ رژیم صهیونیستی و حامیانشان، به راحتی بیمارستانها را بمباران میکنند و احساسِ پیروزی و تمدن هم دارند؟
پاسخ در بُعد سوم این سنت نهفته است: «زینتِ اعمال فاسد» که مختصِ جبهه باطل است. علامه طباطبایی به صراحت بیان میکنند که زینت دادنِ فسق، فجور، ظلم و طغیان، هرگز کارِ خدا نیست، بلکه «تصرفی شیطانی» است. شیطان، جنایت را در قالبِ «دفاع پیشدستانه»، نسلکشی را در قالبِ «توسعه تمدن»، و تکبر و خونریزی را به عنوان «برتریجویی و قدرت» در نگاه سردمدارانِ استکبار تزیین میکند. آنها اسیرِ یک «لذتِ موهوم» شدهاند؛ لذتِ بیمارگونهی سلطه بر دیگران که ریشه در هوا و هوس دارد و آنها را به سمت شقاوتِ مطلق میکشاند.
🔷 ۴. اذن الهی و معمای آزمایش (تقاطع با سنت ابتلاء): چرا خداوندِ قادر، اجازه میدهد شیطان اعمالِ شنیعِ جبهه باطل را در نگاهشان زیبا جلوه دهد و چنین ماشینِ کشتارِ باانگیزهای خلق شود؟
اینجاست که پیوندِ عمیقِ «سنت زینت» و «سنت ابتلاء» آشکار میشود. تزیینِ شیطانی با «اذنِ تکوینی» خداوند صورت میگیرد تا صحنه نمایشِ ارادهها تکمیل شود (همان).
🔶 اولاً: به شیطان و جبهه باطل اجازه داده میشود تا با اراده و سوءاختیارِ خود، نهایتِ درکاتِ سقوط و توحش را انتخاب کنند
🔶 ثانیاً: این تزیینِ شیطانیِ دنیا برای دشمن، و قدرتنماییِ ظاهریِ آنها، تبدیل به بزرگترین «کوره امتحان» برای مؤمنین میشود. جبهه حق در برابر این زرق و برقِ شیطانی آزمایش میشود تا مشخص گردد چه کسی به «زینتِ ایمان» پایبند و چه کسی مرعوبِ «زینتِ شیطانی» دشمن میگردد.
🔵 جمعبندی؛ نبردِ واقعیت با توهم: در تحلیلِ نهایی، جنگِ امروز، تقابلِ دو نوع زیباییشناسی و دو نوع انگیزه است. جبهه مقاومت با تکیه بر «زینتِ الهیِ ایمان»، برای حقیقتی ابدی میجنگد؛ حقیقتی که هرچه فشارِ مادی بیشتر شود، درخشش آن در قلبها فزونی مییابد. در مقابل، جبهه استکبار در دامِ یک «میکاپِ شیطانی» گرفتار است. آنها برای توهمی از قدرت میجنگند که با بیدار شدنِ فطرتهای جهانی و فرارسیدنِ قضای الهی، این پردهی تزیینشده پاره خواهد شد و زشتیِ کریهِ باطل و شکستِ قطعیِ آن عیان میگردد.
✍️ دکتر مجید تقی نجات (محقق و پژوهشگر موسسه معنا)
#سنن_الهی
#یادداشت_هفتم
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#یادداشت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ استقراگرایی و تاریخ علم
🔘 بخش دوم
🔵 نکته ای که درباره این نظریهها وجود دارد، این است که مهندسان هر روز این نظریه ها را در موارد عملی متعددی به کار می برند و گرچه می دانیم که آنها تا حد معینی دقت دارند و نیز می دانیم که گاه در مواردی خاص پاسخ هایی کاملاً نادرست می دهند، باز هم غیرقابل تصور است که آنها را علم بد به حساب آوریم. با این حال، مهم است به این نکته توجه داشته باشیم که این نگرش از سالها تجربه به کارگیری این نظریه ها حاصل شده است. در اینجا ادعا نمی کنم که باید تعهدی پیشین به معقولیت شیوه عمل هر یک از علوم فعلی یا به صحت همه نظریه های علمی داشته باشیم.
🔵 تنها با وقوف بعد از وقوع و امکان بررسی رشد مکانیک و الکترودینامیک در طول قرن هاست که میتوان اطمینان یافت که این نظریه ها، همچون اصول بنیادین نورشناسی و ترمودینامیک، تعمیم هایی قابل اعتماد درباره نحوه رفتار معمول اشیاء هستند. مقصودم از آنچه در این بخش گفته ام، نیز بیان این امر نیست که باید به صدق تحت اللفظی آنچه این نظریه ها درباره علل و تبیین تعمیم های مذکور می گویند، باور داشته باشیم، و همچنین مقصودم این نیست که باید فکر کنیم که پیش بینی های برآمده از چنین نظریههای از اصلاح در آینده مصون اند.
🔵 با در نظر گرفتن این نکات، روشن است که _ همانند سایر حوزه های فلسفه _ لازم است که به تعادلی فکری میان باورهای پیشافلسفی مان و نتایج تحقیق فلسفی مان برسیم. به تمثیل زیر توجه کنید: در فلسفه اخلاق، در پی بررسی پرسش هایی در خصوص ماهیت خیر و اصولی کلی هستیم که راهنمای عمل ما در تلاش برای حل مسائل اخلاقی مناقشه آمیزی مانند سقط جنین و کشتن از روی ترحم باشند. با این حال، فلاسفه اخلاق هر نظریه اخلاقی ای را که مستلزم این امر باشد که شکنجه انسان ها برای تفریح اخلاقا پذیرفتنی است، رد می کنند، هر اندازه هم استدلال های حامی این ادعا قابل قبول به نظر آیند. در فلسفه اخلاق در پی تبیین های از خیر هستیم که با بخش اعظم باورهای بنیادین اخلاقی ما در تضاد نباشد، گرچه مجاز می دانیم که این تبیین ها ما را وامی دارند تا برخی از دیدگاه های اخلاقی فرعی تر خود را بازبینی کنیم.
🔵 در فلسفه علم نیز مسئله از همین قرار است. تبیین های را درباره روش علمی که مستلزم آن باشند که دانشمندانی که معمولا آنها را مطرح کننده بهترین نظریه های علمی موجود می دانیم، به خطا رفته اند، مردود خواهند بود. اما مجاز می دانیم که تبیینی درباره روش علمی برخی اصلاحات را در شیوه عمل علمی در حوزه هایی خاص اقتضا کند. می توانیم نتیجه بگیریم که عمده علم فعلی به نحو بدی شکل گرفته است یا حتی می توانیم نتیجه بگیریم که عمده دانشمندان، دانشمندان بدی بوده اند، اما نباید به این نتیجه برسیم که بهترین علوم فعلی ما علوم بدی هستند.
🔵 بنابراین لازم است که فلسفه علم از کارهای دقیقی در تاریخ علم بهره گیرد و تنها به اظهارات خود دانشمندان درباره نحوه پیشرفت کارشان اکتفا نکند. در واقع، بخش های زیادی از تاریخ علم، مانند تاریخ اکتشافات گالیله و نیوتن و کشف واکسیناسیون توسط ادوارد جنر از منظری استقراگرایانه نوشته شده اند. چنان که مشهور است نیوتن مدعی آن بود که فرضیه پردازی نکرده، بلکه قوانین خود را درباره پدیده ها به نحوی استقرائی استنتاج کرده است. بررسی احتمالی نحوه شکل گیری نظریه نیوتن در تشخیص این امر که این نظریه با الگوی استقراگرایانه انطباق دارد یا خیر آموزنده است.
📚منبع: کتاب فلسفه علم، اثر جیمز لیدیمن
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#برش_کتاب
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
1668487247-10364-28-2.pdf
حجم:
285.7K
✅ معرفی مقاله: آموزش خداباورانه علم در ساحت نگرش: راه حلی برای مسئله تحقق پذیری نظریه های علم دینی در حوزه علوم طبیعی
🔵 هدف از پژوهش حاضر بررسی مسئله تحقق پذیری علم دینی در حوزه علوم طبیعی است. در این راستا نخست ضمن تحلیلی بر مسئله تحقق پذیری علم دینی به طورکلی، به بررسی تحقق پذیری آن در یکی از زمینه های خاص، یعنی آموزش علوم طبیعی (شامل فیزیک، شیمی، زیست شناسی و زمین شناسی) پرداخته شده است. سپس به مثابه یکی از راه حل های مسئله در حوزه آموزش علوم طبیعی، پیشنهاد (فرضیه) نگارنده با عنوان «آموزش خداباورانه علم در ساحت نگرش» بررسی شده است.
🔵 این راه حل پیشنهادی به روشی تحلیلی از یک منظر، سازگاری و هم خوانی آن با نظریه های علم دینی انتخابی (نظریه گلشنی و جوادی آملی) بررسی شده و از منظری دیگر، به مثابه یک برساخته آموزشی، بررسی سازگاری و انسجام درونی آن را صورت داده است. براساس یافته های این پژوهش، در مقام تحقق پذیری نظریه های علم دینی در آموزش علوم طبیعی، باید بر «تعلیم و تربیت دینی با محوریت پرورش نگرش خداباورانه» تأکید کرد.
🔵 این امر از استلزامات نظریه های علم دینی در آموزش علوم طبیعی است. از سوی دیگر معیار سازگاری و انسجام درونی برساخته، با «پرورش نگرش خداباورانه در آموزش علوم» نامتعارض نیست که اجتماع سازگار این دو، در «آموزش خداباورانه علم در ساحت نگرش» خود را نشان می دهد.
✍️ نویسنده: سید هدایت سجادی
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#معرفی_مقاله
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ ملاصدرا، عظمت در فلسفه نظری، سکوت در فلسفه عملی
🔵 اندیشه سیاسی در آثار این فیلسوف بزرگ، برخلاف تصور رایج، از گستره، عمق و ابتکار لازم برخوردار نیست و آنچه در این زمینه باقی مانده، عمدتاً خلاصهای از سخنان پیشینیانی مانند ابن سینا و فارابی است.
🔵 احسان تاجیک در گفتوگو با خبرنگار ایسنا بهمناسبت اول خرداد، سالروز بزرگداشت ملاصدرا، با تفکیک دو ساحت «فلسفه نظری» و «فلسفه عملی» در اندیشه صدرای شیرازی، سخن خود را با تأکید بر این نکته آغاز کرد که عظمت یک فیلسوف در یک حوزه به معنی برخورداری او از نظریههای بدیع در حوزههای دیگر نیست. وی با اشاره به تمرکز اصلی ملاصدرا بر اثبات عقلی «معاد جسمانی» و تدوین نظام «حکمت متعالیه» گفت: تمام دغدغه صدرالمتألهین معطوف به تبیین نحوه هستی، سفرهای چهارگانه عقل و سرانجام انسان به سوی خالق بود. در این مسیر، مسئله «سیاست» و «نظام معاش» انسانها در حاشیه قرار گرفت.
🔵 او افزود: اگر آثار ملاصدرا از جمله «اسفار اربعه»، «شواهد الربوبیه» و «مبدأ و معاد» را مرور کنیم، به ندرت بحث مستقیم و مفصل درباره سیاست مییابیم. آنچه هست، عمدتاً در بخشهای پایانی «مبدأ و معاد» خلاصه میشود. از این منظر نه میتوان ملاصدرا را یک فیلسوف سیاسی به معنای تخصصی کلمه دانست و نه میتوان از دستگاه حکمت متعالیه یک نظریه سیاسی نوین استخراج کرد.
🔵 تأسی از ابن سینا و فارابی؛ پرسشی درباره ابتکار صدرا: آنچه ملاصدرا درباره اقسام مدینه، صفات رئیس مدینه و نسبت شریعت با سیاست آورده است، ساختاری آشنا برای آشنایان با فلسفه اسلامی دارد. او در این بخش، آشکارا از دو منبع اصلی بهره گرفته است؛ نخست، بخش پایانی کتاب «الهیات شفا» اثر ابن سینا که خود متأثر از تفسیر نوافلاطونی «جمهور» افلاطون و دوم، آثار فارابی بهویژه «آراء اهل مدینه فاضله» و «الفصول المدنی» است.
🔶 برای مطالعه کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید 👇👇
لینک مطلب
_ــ_
#چکیده_سایت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا و بله دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ علم ماوراء(بی)طبیعت
🔘 بخش اول
🔵 آرمان تفکیک الهیات و طبیعیات و مطالعه هریک بدون دیگری، به مثابه پروژه ای برای حفظ یک علم-حتی با مخدوش شدن علم دیگر- مدت هاست در دستور کار فیلسوفان و متالهان واقع شده است.
نگارش دقیق یک دوره فلسفه بدون استفاده از حتی یک گزاره از طبیعیات عرصه ماجراجویی شگفت آوری است که مدت هاست ذهن فیلسوفان را به خود مشغول ساخته است.
آموزش فلسفه معمولا با بیان انقسام حکمت به نظری و عملی و سپس شاخه های حکمت نظری و در پایان عبور از ریاضیات و طبیعیات به عرشه الهیات انجام می گیرد.
کارکرد تقسیمی که روزگاری برای بیان انسجام هستی شناسی با سایر علوم ارائه می شد، امروزه به ضد خود بدل شده و ثمره آن امکان تحقیق در یکی بدون سایرین است.
بررسی این امکان و تامل در سیر تاریخی این رخداد خود به عنوان یک پژوهش عمیق و اصیل فلسفی باید مورد توجه فیلسوفان واقع شود.
حتی اگر بتوان پیراسته از مقدمات مشکوک دانش تجربی، تدوین یک نظام فلسفی متقن را به انجام رسانید، آیا می توان پذیرفت که علم تجربی می تواند به نحوی در راستای بارور سازی یا حداقل بسط یک دستگاه فلسفی متقن به کار گرفته شود؟ دشواری این مسئله چند وجهی بودن آن است.
نخست باید دید آیا اساسا اندیشه فلسفی بدون طبیعیات قابل شکل گیری است یا خیر؟ آیا در طول تاریخ فلسفه اسلامی، فلسفه بدون طبیعیات محقق شده یا الزاما در مطالعه فلسفه اسلامی نیازمند درک عمیق طبیعیات هستیم؟ آیا ممکن است تاریخچه یک معمای فلسفی به یک مسئله طبیعیاتی منتهی شود؟
این بررسی نه تنها مبیّن روابط پیچیده مسائل علوم عقلی با یکدیگر است، می تواند به دستیابی به سیر مطالعاتی علوم عقلی به خصوص فلسفه اسلامی منتهی شود. چرا که با کشف روابط درون سازه علوم عقلی شیوه صحیح مواجهه و درک آن ظاهر می شود.
◀️ ادامه دارد
✍️ حجة الاسلام والمسلمین محمد فخرروحانی (محقق و پژوهشگر موسسه معنا)
#علم_ماوراء_طبیعت
#یادداشت_اول
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#یادداشت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ ویلیام کریگ: خداباوری و جهان شناخت فیزیکی
🔘 خاستگاه مهبانگی جهان( بخش سوم )
🔵 به هر تقدیر معلوم شده است که الگوهای نوسانی خلأ، با جهانشناسی مشاهداتی ناسازگاراند. بر طبق چنین سناریو هایی به هیچ وجه نمی توان دقیقا معلوم کرد که کی و کجا نوسانی در خلأ اولیه رخ خواهد داد که تبدیل به یک جهان خواهد شد. در هر فاصله زمانی متناهی احتمال مثبت آن هست که چنین نوسانی در نقطه ای از مکان رخ بدهد. لازمه اش این است که با فرض زمان گذشته نامتناهی، در هر نقطه ای در خلأ جهان هایی پا به عرصه وجود خواهند نهاد و به موازات گشایش و گسترش شان، با هم تصادم خواهند یافت. ولی وقوع چنین چیزی را در طبیعت مشاهده نمی کنیم. در اینجا تنها راه برای دفع مشکل آن است که فرض کنیم فضایی از جنس خلأ که در پس زمینه قرار دارد، خود در حال گشایش و گسترش است ولی در این صورت ناگزیر باید آغازی (یا منشأیی)برای خود این جهان وسیع تر فرض کنیم، و درست به جایی که از آن آغاز کردیم، باز خواهیم گشت.
🔵 بیشتر جهان شناسان معتقدند که برای رسیدن به یک نظریه نهایی درباره منشأ عالم باید برای نظریه کوانتومی درباره گرانش که تا به حال کشف نشده است، منتظر ماند. الگوی گرانش کوانتومی که در سال های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است، الگویی است که استفان هاوکینگ آن را با تقریب های مختلف پیشنهاد کرده است. هاوکینگ از طریق در میان آوردن اعداد موهومی برای آن متغیر زمانی در معادله اش که به توصیف نوسان های موجی جهان می پردازد، الگویی را طراحی میکند که برحسب آن، پیش از ده به توان منفی ۴۳ ثانیه، زمان موهومی میشود، به طوریکه تکینی به پایان رسیده است. در این ناحیه اولیه، زمان _ مکان، به لحاظ هندسی همتای چهار بعدی سطح دو بعدی یک کره است. در یک کره هر نقطهای را که نقطه آغازین، مانند قطب شمال، فرض کنیم به واقع فقط همانند هر نقطه دیگری در سطح یک کره است. به ویژه، این نقطه لبه یا حد آن سطح محسوب نمی شود. بنابراین، بر طبق الگوی هاوکینگ، گذشته، متناهی ولی بی حد است. به علاوه، از آنجا که زمان موهومی از مکان قابل تشخیص نیست، نمی توان نقطه ای بر روی این سطح کره مانند را واقعاً مقدم بر نقطه دیگری در همان سطح دانست. هاوکینگ معتقد است که اگر جهان به همان صورت است که او توصیف می کند، بنابراین نیازی به آفریدگار ندارد.
🔵 اما صرف نظر از مشکلات علمی ای که پیرامون الگوی هاوکینگ موجود است، بدیهی است که او برای توصیه نظریه اش به منزله تبیین واقع گرایانه ای از منشأ جهان، با مشکلات فلسفی جدی روبرو است.برای مثال، بدیهی است که استفاده چشم بسته وی از به اصطلاح زمان موهومی خالی از اشکال نیست. اولا به عهده هاوکینگ است که تبیین کند کدام واقعیت فیزیکی در ازای مفهوم ریاضی زمان موهومی قرار دارد. ماهیت یک فاصله زمانی موهومی روشن تر از مثلاً ماهیت حجم موهومی یک لیوان یا فضای موهومی یک زمین نیست. ثانیاً استفاده از اعداد موهومی برای متغیر زمانی، زمان را به یک بعد مکانی تبدیل میکند، که این نیز به لحاظ مابعدالطبیعی محل اشکال است.
📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرتام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی)
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#برش_کتاب
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute