بنده او را با انواع و اقسام امتحانات آزمایش نمودم. آیه ای را غلط میخواندم وی میگفت نه این درست نبود و اینطور است، تعداد جمل مکرره در یک سوره را از او میپرسیدم فوراً میگفت چند است.
چندین نوع قرآن به چاپهای مختلف حاضر نمودم و از اواسط و اوایل و اواخر قرآن آیهای را در نظر میگرفتم و قرآنی را به او میدادم بلافاصله آنرا میگشود و آیه منظور را نشان میداد بطوریکه من دچار حیرت میشدم. او را به دکان عکاسی آوردم و عکسی از او برداشتم و از طرف چندین نفر از اشخاص مختلف که فعلاً در نظرم نیستند نیز مورد آزمایش قرار گرفت که همگی دچار حیرت گریدند؛ زیرا اگرچه حافظ قرآن شاید بسیار باشند ولی به این نحو که بدون فکر و تأمل بگوید: آیه چندم فلان سوره، و یا فلان جمله، چند بار در فلان سوره تکرار شده، و پیدا کردن فوری هر آیه را که بخواهند، آن هم از چنین مردی عامی و اُمّی، شاید منحصر به فرد باشد.
کیفیت پیدایش این موهبت
بنده چون این وضع را دیدم و به تازگی، او را مشاهده کردم (و تصور میکنم خودش هنوز متوجه نیست که دارای چه موهبتی است و شاید بعلت بی سوادی و امی بودنش خیال میکند هر کَس قرآن میخواند اینچنین است) از او درخواست کردم که #داستان خود را برای من نقل کند.
اینک آنچه از او شنیدم:
وی میگفت: در چند سال پیش از این در ده یعنی دهی که در آن رعیتی میکردم روزی واعظی در حین وعظ میگفت که #نماز در مِلک شخصی که زکوه نمیدهد باطل است، اینحرف در من اثر کرد زیرا میدانستم که آن ملکِ مردی نیست که زکوه بدهد، از این جهت به پدرم گفتم که من در این ملک نمیتوانم توقف کنم زیرا من نماز میخوانم و تمام نمازهای من باطل است و من از این ده بیرون میروم. هر چه پدرم اصرار کرد که بمانم و میگفت تو از کجا میدانی که او زکوه نمیدهد، من چون قطع داشتم و میدانستم که صاحب ملک اعتنائی به دادن زکوه ندارد، اصرار پدرم را نپذیرفتم لذا با اکراه و بالاجبار از آن ده بیرون آمدم و برای معیشت خود عملگی راه بین قم و اراک را قبول نمودم و روزی سی شاهی مزد به من داده میشد و من با این مبلغ استعاشه میکردم. سه سال بدین منوال گذشت، روزی مالک من نزد من کَس فرستاد و گفت: من اکنون زکوه میدهم بیا در همان ملک مشغول کار باش اگر هم نخواهی که برای من رعیتی کنی زمینی به تو میدهم، بذر هم میدهم برای خودت کشت کن، من تحقیق نمودم معلوم شد که وی زکوه میدهد از این جهت به ملک مزبور برگشتم. مالک ملک، بذر ده مَن زمین به من داد و یک بار گندم، تا بدینوسیله کشت نموده و امرار معاش نمایم. من ده من گندم را برای بذر برداشتم و نصف بقیه را برای معاش خود نگه داشته، نصفه دیگر را بین فقرای آن ده و ارحام خویش تقسیم نمودم. در نتیجه این کار، خداوند به زراعت من #برکت داد و ده بار گندم عایدم شد باز به همان نحو شروع به کار کردم یعنی ده من گندم برای بذر نگهداشته نصف بقیه را خودم برداشتم و ما بقی را به فقرای ده دادم.
روزی در موقعی که حاصل مزرعه را بریده و خرمین کرده بودم به قصد باد دادن گندم، از منزل خارج شدم اتفاقاً در آنروز به هیچ وجه باد نمیوزید تا ظهر هر چه کوشش کرده و به انتظار نشستم نتوانستم گندمی بدست آورم ناگزیر دست خالی به قلعه مراجعت کردم.
در بین راه یکی از فقرا که هر ساله در منافع زراعت من سهیم بود رسید و گفت: کربلائی محمدکاظم، من امشب هیچ گندم ندارم و زن و فرزندم نان ندارند که خجل شدم که داستان آنروز خود را به او بگویم، گفتم به چشم و باز به سوی خرمن بازگشتم ولی چه سود که بادی نمیوزید. برای اینکه نان شب خانواده این فقیر تأمین شود با زحمت زیاد بوسیله دست مقدار گندمی را از کاه جدا نموده و به سختی بهوا کردم تا مختصری گندم بدست آورده درب منزل آن شخص بردم و چون خسته بودم در میدانگاهی که جلو دو امامزاده نزدیک قلعه به نام امامزاده باقر و امامزاده جعفر واقع است روی سکوئی نشستم. یکی از آندو به من گفت کربلائی محمدکاظم اینجا چه میکنی؟ گفتم خسته ام و رفع خستگی میکنم همان سید به من گفت بیا برویم فاتحه بخوانیم من هم قبول کردم. آنان در جلو و من هم در عقب به سوی داخل امامزاده رهسپار شدیم. آنان شروع به خواندن چیزی کردند که من نفهمیدم چه میخوانند و من ساکت ایستاده بودم یکی از آنان گفت کربلائی محمدکاظم چرا تو چیزی نمیخوانی؟ گفتم آقا من سواد ندارم، نمیتوانم چیزی بخوانم من گوش میدهم، آنان از فاتحه خوانی در این امامزاده فراغت یافته و به سوی امامزاده دیگر رفتند و من هم در عقبشان روان شدم، آنها باز شروع به خواندن چیزی کردند که من بعلت بیسوادی نمیفهمیدم ولی در این هنگام چشمم به سقف امامزاده دوخته شده بود ناگاه دیدم در اطراف بقعه نقش و نگاری پدیدار است که پیش از این اثری از آنها نبود. در حیرت بودم که یکی از ان دو سید باز به سوی من آمده و گفت چرا نمیخوانی؟ گفتم آقا من که سواد ندارم دست پشت شانه ام گذاشت و به سختی مرا تکان داد و گفت بخوان چرا نمیخوانی؟ و این جمله را تکرار مینمود، من متوحش شدم ناگاه آن سید دیگر به نزد من آمد و به ملایمت دست به پشت شانه ام زد و گفت بخوان، میتوانی بخوانی، بخوان، میتوانی بخوانی.
من از وحشت بروی زمین افتادم و دیگر نفهمیدم چه شد. وقتی به هوش آمدم، دیدم از آن نقش و نگارها در اطراف بقعه چیزی نیست و همان وضع ساده سابق را دارد ولی آیات و سوره های قرآن در قلب من مثل سیل جاری است. از بقعه بیرون آمدم و چون دیدم نزدیک غروب است برای آنکه #نماز بخوانم در این وقت مردم اطراف بقعه به من با تعجب نگریستند و گفتند: کربلائی محمدکاظم کجا بود؟ گفتم در بقعه فاتحه خوانی میکردم گفتند تو دو روز یا یک روز (تردید از بنده است) پیدایت نیست و عقب تو میگردند. من فهمیدم که در این مدت در حال بیهوشی بوده ام و از آن زمان اینچنین که میبینید هستم.
اینست چیزی که بنده خودم شخصاً از این مرد مشاهده کردم و شنیدم و عده ای نیز که از حال این مرد اطلاع پیدا کرده اند زیادند من جمله عده ای از نویسندگان و دانشمندان و این مرد اکنون بدون هیچگونه اظهار و هرگونه داعیه ای مانند مردم عادی به رعیتی خود ادامه میدهد و شاید هنوز هم در تهران باشد. دیگر خوانندگان این داستان، آنرا به چه چیز مل نمایند، مختارند.
(پایان نوشته آقای محلاتی)
آیت الله آقای حائری یزدی سلمه الله تعالی در مورد این قضیه چنین نوشته اند:
کربلائی کاظم معلوم بود که مورد عنایت غیبی است. من کتاب دُرَر چاپ اول را که خیلی خط آن ریز و درهم است به او نشان دادم. تقریباً فوری دست روی یک جمله آن که قسمتی از آیه قرآن بود گذاشت و آن قسمتی از آیه شریفه نبأ بود و گفت این قرآنست و خواند؛ در صورتیکه برای خود من به آن آسانی مشهود نبود. او میگفت سواد غیر قرآنی را ندارم و حروف قرآن مانند نوری نزد من درخشندگی دارد.
کربلایی کاظم ساروقی (۱۳۰۰-۱۳۷۸ق)، از حافظان قرآن کریم.
او کشاورزی ساده و بیآلایش بود که ظاهراً به سبب حساسیت در پرداخت به موقع سهم فقرا ( #زکات ) از محصولاتش، مورد عنایت قرار گرفته و به نحوی معجزهآسا حافظ کل قرآن شده بود به گونهای که سورههای قرآن را نه تنها از ابتدا بلکه از انتهای آنها قرائت میکرد و در عین اینکه سواد خواندن و نوشتن نداشت کلمات قرآن را بیدرنگ در لابلای دیگر متون تشخیص میداد.
کربلایی کاظم به وسیله #علما و بزرگان بسیاری مورد آزمایش قرار گرفت و حفظ شگفتآور وی از سوی آنها تأیید شد.
🇯 🇴 🇮 🇳
https://eitaa.com/mabaheeth/46733
╭═══════๛ - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
│📚 @ghararemotalee
╰๛- - -
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شفای مریضی نادر با دست امام مهربانی!
دلت شکست التماس دعا
#همه_خادم_الرضائیم
#امام_رضا علیه آلاف التهیة و الثناء
#امام_رئوف علیهالسلام
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 نماهنگ | نشان وفاداری مردم
🔻 رهبر انقلاب: گاهی میشنویم در نوشتههای اینترنتی یا در رسانهها و روزنامهها که اظهار نظر میکنند که بله، مردم نسبت به روحانیّت بیاعتقاد شدهاند، نسبت به دین بیاعتقاد شدهاند؛ اینها را اینجا در داخل هم میشنویم. خب، این یکی از آن محاسبات صد درصد غلط است؛ امروز گرایش مردم به انقلاب و به دین از روز اوّل انقلاب یقیناً بیشتر است. ۱۴۰۱/۰۳/۱۴
🔺 رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب نماهنگ «نشان وفاداری مردم» را منتشر میکند.
📥 سایر کیفیتها👇
https://khl.ink/f/50490
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥محمدعلی کریمخانی درگذشت
محمدعلی کریمخانی، خواننده قطعه مشهور «آمدمای شاه پناهم بده» ساعتی پیش در ۷۱ سالگی درگذشت.
فاتحهای برای استاد کریمخانی بخوانید
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢اولین تصاویر مستند از لحظه حمله به 3 روحانی در حرم مطهر/ عبدالطیف مرادی روز گذشته به دار مجازات آویخته شد.
عبداللطیف مرادی تروریستی که شانزدهم فروردین امسال دو طلبه را در حرم مطهر رضوی با ضربات چاقو به شهادت رسانده بود، دیروز ۳۰ خرداد ۱۴۰۱ به دار مجازات آویخته شد.
#شهید_اصلانی
#شهید_دارایی
📢 حاج شیخ جعفر #ناصری دام عزّه
🔻 چیزی که تقریبا از ناحیهی ما پذیرفته شده است ولی خیلی به آن توجه نمیکنیم، این است که _حتی از روایات این معنا به دست می آید که_ علم حقیقی چیز دیگری است.
🔸 ولی ما خیلی نمیخواهیم دربارهی آن، حرف بزنیم؛ میخواهیم به همین چیزهایی که مشغول هستیم، مشغول باشیم و لذا باب علوم حقیقی مفتوح نمیشود. تعداد خیلی محدودی از خلق خدا میتوانند از علوم حقیقی نصیب داشته باشد.
🔹 اگر برای یک نفر صد باب از علوم باز شود، با آن کاری نداریم ولی با میزان خودمان باید بسنجیم که ادبیات، منطق، معانی، بیان و بدیع، حکمت، اصول و فقهِ او چطور است؛ در حالی که میبینیم که همه افراد، به صورت یکسان به اینها میرسند و با سعی و تلاش میتوان به آن رسید؛ ولی با این همه میخواهیم به آن محتوای اصلی کاری نداشته باشیم و ارزش را به آن سمت نبریم و با یافتههای خودمان حرکت کنیم.
🔸 گاهی ما آنقدر در تعریف علوم دچار جوّزدگی میشویم و برداشت هایمان از معنای علم محدود و مادی می شود که پیوسته میخواهیم به طرف این برویم که حالا عاقبت ادیسون که برق را اختراع کرد چه میشود؟ [یعنی همه علم را در اختراع برق و امثال آن می دانیم] و از علوم حقیقی خیلی فاصله گرفتیم.
🔻 علم نافع در #عالم_غیب یک جنس دیگری دارد؛ یعنی هرچه ما بلد باشیم، نمیشود اسم آن را علم نافع گذاشت.
🔸 خیلی از این علوم را انسان اندوخته میکند ولی لحظهی مرگ به درد او نمیخورد. رسیدن به علم نافع جوهره و پشتوانه میخواهد.
🔹 گاهی یک نفر که اصلاً درس حوزه هم نخوانده است، آن طرف [عالم برزخ] میبیند که فهیم و عالم محشور میشود، چه زن باشد، چه مرد. آنقدر مسلط به قواعد علومِ نافع میشود که حرفش، آخرین حرف است.
🔸 یک کسی هم در این دنیا هست که بطور مداوم خود را برای تحصیل برخی علوم صدمه میزند ولی در واقع به درد او نمیخورد؛ چون که باید همراه با اصلاح باشد.