eitaa logo
کانال شهدایی معبر 🥀
1.3هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.2هزار ویدیو
63 فایل
☺️دوست داری شهدا رو #بشناسی❓ 🎙 #روایتگری_شهدا حال دلت رو خوب می‌کنه❓ آماده‌ای توی #مسابقه‌ شرکت کنی و جایزه ببری🏆 🌱علاوه‌براین در کانال #معبر همیشه #زائر_شهدا باشید🥀 مدیر کانال حاج آقا آزاده @said70 خادم کانال: @admin_mabar14
مشاهده در ایتا
دانلود
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷نحوه شهادت یک گلوله آر.پی.جی زده بودند به ماشین. آقا مجید در دم شهید شده بود، آقا مهدی مجروح. با همان حال مجروح از ماشین امده بود بیرون. متوجه کمین شده بود. می خواسته از مهلکه خارج شود که ضد انقلاب او را دیده و هدف رگ..با..ر س.لا..ح خود قرار می دهد. 🌴دو سه روز مانده بود به شهادتشان، با هم توی پیچ وخم های کوه نوری می رفتیم. آقا مهدی راننده بود، مجید وسط نشسته بود و من هم کنار درب شاگرد نشسته بودم. بی رو در بایستی رو به آقا مهدی گفتم: «دیگر وقتش رسیده برای مجید آستینی بالا بزنید!» ایشان محکم و قاطع جواب داد: «خودم برایش فکرهایی کرده ام.»انگار می دانست قرار است دو تایی پر بکشند.راوی: برادر منصور حیدری  🌼آب و هوای منطقه خیلی بد بود. اولین برف زمستانی هم ارتفاعات بلند را سفید پوش کرده بود. با تمام شدن کار شناسایی، احساس بلاتکلیفی می کردیم. با آقا مهدی صحبت کردم، ایشان هم جهت کسب تکلیف و ارائه گزارش رفتند جلسه قرارگاه. جلسه که تمام شده بود همراه مجید راه افتاده بودند سمت سردشت. توی جاده، نزدیکی های پایگاه دارساوین از ضد انقلاب کمین خورده بودند، هر دو شهید شده بودند. غریب و مظلوم...راوی: سردار حاج احمد فتوحی 🍀توی سد دز، اطراف دزفول، آموزش شنا می­‌دیدیم. آقا مجید هم بود. خیلی خوب شنا می کرد. یکبار ساعت ۲ نیمه شب همه را بیدار کردند و ریختند توی آب. آقا مجید توی راه شوخی می­کرد. می­گفت: «جانوری در آب است به نام عبدالمای. شب­ها می آید روی سطح آب. مواظب باشید اگر کسی پایتان یا شکمتان را گرفت بدانید که عبدالمای است.»  می رفت زیر آب. چنگ می­زد به شکم بچه­‌ها، پاهایشان را می­ گرفت. 🌸آقا مهدی تازه بچه دار شده بود. مجید مرخصی گرفته بود و رفته بود خانه ایشان. لیلا را بغل گرفته بود و با آب و تاب گفته بود: «داداش! دخترت فروشی است؟» آقا مهدی هم با حاضر جوابی گفته بود: «داداش! یک بزرگترش را برایت می­خرم.»راوی: برادر هادی شریفی  🌿سی چهل کیلومتر رفته بودیم توی خاک دشمن. برای شناسایی شهر ماووت. خسته راه بودیم. به نظرمان آمد شب را زیر یکی از تخته سنگهای بزرگ سر کنیم. نصف شب از خواب بیدار شدم دیدم مجید نیست. رنگ از رخم پرید. منطقه خطرناکی بود. پر از نیروهای عراقی و عناصر ضد انقلاب. فکری شدم که نکند بلایی سرش آمده. هر چه گشتم پیدایش نکردم. به این امید که خودش بر می گردد خوابیدم. برای نماز صبح که بلند شدم، دیدم کنارم خوابیده. هر چی پا پی اش شدم کجا بوده طفره رفت.بعدها فهمیدم رفته بوده برای خواندن نماز شب. راوی: برادر منصور حیدری  
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شنبه های ام البنینی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸دوست داشت مدافع‌حرم شود؛ شهید راه امنیت شد بُرش‌هایی از زندگی شهید پویا اشکانی 🌼 |جوری کار خیر می‌کرد، که بعد از شهادتش متوجه اونا شدیم. تعدادی ناشناس با دیدن بنرِ شهادتش به خونه‌مون میومدند و گریه می‌کردند. وقتی ازشون می‌پرسیدیم که پویا رو از کجا می‌شناسید؟ می‌گفتند: پسرتون به ما کمک می‌کرده... 🌼 |وقتی متوجه سختی‌های کارش شدیم، بهش گفتیم: پویا جان! خودت رو جلوی خطر نینداز؛ بذار دیگران اول ورود کنند. اما ایشون می‌گفت: اگه قرار باشه من نرم، دیگری نره؛ پس کی امنیت کشور رو حفظ کنه؟ 🌼 |یه شب دور هم نشسته بودیم که خبر شهادت محسن حججی رو دادند. پویا گفت: خوش به حالش! منم باید برم و شهید بشم. پدرش گفت: پویا جان! تو که اینجا داری خدمت می‌کنی! گفت: نه! بعد از خدمتم برای حضور در جبهه مقاومت میرم و در لباس مدافعان حرم به اسلام خدمت می‌کنم. من اینجا نمی‌مونم. 🌼 |می‌گفت: بابا من شهید میشم و این کوچه رو به نامم می‌کنند. شما و مادر هم می‌شید پدر و مادرِ شهید. پدرش می‌گفت: پسرم شهادت نصیب هر کسی نمیشه! من ۲سال جبهه بودم، ولی اتفاقی برام نیفتاد. پویا هم می‌گفت: ان‌شا‌ءالله نصیب من میشه 🌼 |خیلی امام‌خامنه‌ای رو دوست داشت. به‌قدری که گاهی پای صحبت‌های ایشون، اشک می‌ریخت. 🌼 |یه عکس با لباس افسری انداخت که بی‌نهایت زیبا شده بود، بهش گفتیم: پویا چقدر نوربالا می‌زنی. خندید و گفت: این عکس رو برا شهادتم گرفتم؛ و چندماه بعد شهید شد 📚منبع: روزنامه جوان @khakriz1_ir 🌹در کانال معبر‌ همیشه زائر شهدا باشید👇  @mabar14 ┗━🌺🍃━┛
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌طلبه شهید مدافع حرم محمد مسرور چهارشنبه شب‌ها میومد طلبه‌ها و دانشجویان رو جمع می‌کرد می‌برد گلزار شهدا برای غبارروبی مزار شهدا... 🎙راوی: شیخ سعید آزاده 🌹در کانال معبر‌ همیشه زائر شهدا باشید👇  @mabar14 ┗━🌺🍃━┛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سخنرانی. مؤمن حقیقی.pdf
حجم: 1.9M
▫️ |شماره دوم|سخنرانی کامل؛ با استفاده از خاطرات شهدای این هفته [۲۲ الی ۲۸ آذر] 🔸موضوع: مؤمن حقیقی 👤شهدایی که از خاطرات یا وصایای آنها در سخنرانی هفته‌ی دوم استفاده شده: 🔻شهیدان: ▫️احمد جلالی‌نسب 》۲۲ آذر ▫️غلام‌محمد نیک‌عیش 》۲۳ آذر ▫️سیروس مهدی‌پور 》۲۴ آذر ▫️غلامرضا گرزین 》۲۵ آذر ▫️علیرضا شهبازی 》۲۶ آذر ▫️آیت‌الله مفتح 》۲۷ آذر ▫️صادق گنجی 》۲۸ آذر 🔺این هفته سالگرد شهادتِ تمامی شهدای فوق می‌باشد ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب: