7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شنبه های ام البنینی
#یا_اُم_البنین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#mabar14
#چند_خاطره
🔸دوست داشت مدافعحرم شود؛ شهید راه امنیت شد
بُرشهایی از زندگی شهید پویا اشکانی
🌼 #دستگیر|جوری کار خیر میکرد، که بعد از شهادتش متوجه اونا شدیم. تعدادی ناشناس با دیدن بنرِ شهادتش به خونهمون میومدند و گریه میکردند. وقتی ازشون میپرسیدیم که پویا رو از کجا میشناسید؟ میگفتند: پسرتون به ما کمک میکرده...
🌼 #جلودار|وقتی متوجه سختیهای کارش شدیم، بهش گفتیم: پویا جان! خودت رو جلوی خطر نینداز؛ بذار دیگران اول ورود کنند. اما ایشون میگفت: اگه قرار باشه من نرم، دیگری نره؛ پس کی امنیت کشور رو حفظ کنه؟
🌼 #مدافع_حرم|یه شب دور هم نشسته بودیم که خبر شهادت محسن حججی رو دادند. پویا گفت: خوش به حالش! منم باید برم و شهید بشم. پدرش گفت: پویا جان! تو که اینجا داری خدمت میکنی! گفت: نه! بعد از خدمتم برای حضور در جبهه مقاومت میرم و در لباس مدافعان حرم به اسلام خدمت میکنم. من اینجا نمیمونم.
🌼 #شهادت|میگفت: بابا من شهید میشم و این کوچه رو به نامم میکنند. شما و مادر هم میشید پدر و مادرِ شهید. پدرش میگفت: پسرم شهادت نصیب هر کسی نمیشه! من ۲سال جبهه بودم، ولی اتفاقی برام نیفتاد. پویا هم میگفت: انشاءالله نصیب من میشه
🌼 #ولایت_فقیه|خیلی امامخامنهای رو دوست داشت. بهقدری که گاهی پای صحبتهای ایشون، اشک میریخت.
🌼 #عکسشهادت|یه عکس با لباس افسری انداخت که بینهایت زیبا شده بود، بهش گفتیم: پویا چقدر نوربالا میزنی. خندید و گفت: این عکس رو برا شهادتم گرفتم؛ و چندماه بعد شهید شد
📚منبع: روزنامه جوان
#ادامه_دارد
@khakriz1_ir
🌹در کانال معبر همیشه زائر شهدا باشید👇
@mabar14
┗━🌺🍃━┛
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روایتگری
📌طلبه شهید مدافع حرم محمد مسرور چهارشنبه شبها میومد طلبهها و دانشجویان رو جمع میکرد میبرد گلزار شهدا برای غبارروبی مزار شهدا...
🎙راوی: شیخ سعید آزاده
#روایتگری_شهدا #شهدای_استان_فارس
🌹در کانال معبر همیشه زائر شهدا باشید👇
@mabar14
┗━🌺🍃━┛
سخنرانی. مؤمن حقیقی.pdf
حجم:
1.9M
#پیدیاف
▫️#شنبههای_شهدایی |شماره دوم|سخنرانی کامل؛ با استفاده از خاطرات شهدای این هفته [۲۲ الی ۲۸ آذر]
🔸موضوع: مؤمن حقیقی
👤شهدایی که از خاطرات یا وصایای آنها در سخنرانی هفتهی دوم استفاده شده:
🔻شهیدان:
▫️احمد جلالینسب 》۲۲ آذر
▫️غلاممحمد نیکعیش 》۲۳ آذر
▫️سیروس مهدیپور 》۲۴ آذر
▫️غلامرضا گرزین 》۲۵ آذر
▫️علیرضا شهبازی 》۲۶ آذر
▫️آیتالله مفتح 》۲۷ آذر
▫️صادق گنجی 》۲۸ آذر
🔺این هفته سالگرد شهادتِ تمامی شهدای فوق میباشد
____________________
🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت میکنیم:
@khakriz1_ir
●واژهیاب:
#شنبههای_شهدایی #سخنرانی #روایتگری
همسر شهید میگوید من و پویا به هم علاقه داشتیم و نهایتاً در ۱۳ خرداد ۹۶در سن ۱۸ سالگی به عقد هم درآمدیم زمان قرائت خطبه عقد صدای ضربان قلب خودم و پویا را میشنیدم. حاج آقای عاقد بعد از عرض تبریک و مبارک باشی گفتند: ماشاء الله که آقای داماد سرباز اسلام هستند ان شاء الله سرباز امام حسین (ع) بشوند دعای عاقدمان چه زود به استجابت رسید و پویای من در ایام اربعین سرباز امام حسین (ع) شد. در دوران عقد پویا سرباز و قرار بود عید سال ۹۷ زندگی مشترکمان را شروع کنیم که خداوند طوری دیگر برای مان رقم زد.
نجابت و چشم پاکی او باعث شد من به او جواب مثبت بدهم. او صداقت داشت. با اینکه هر دو کم سن و سال بودیم اما او خیلی بیشتر از سنش میفهمید. او به جایگاه همسر اهمیت میداد یکی از ویژه ترین خصوصیات پویا اهمیتش به حلال و حرام بود عاشقی من و پویا دوران شیرینی داشت بیشترین زمانی که با هم بودیم ماه محرم بود؛ محرم سال ۹۶شبها با هم هیئت میرفتیم با اینکه ساعت ۶ صبح میرفت خیلی خسته بود اما وقتی به خانه می آمد می رفتیم .هیئت او به بزرگترها خیلی احترام می گذاشت مخصوصاً احترام مادرش را خیلی داشت و همیشه دست مادرش را میبوسید و میگفت خیلی برایم زحمت کشیده است. می گفت: هرکس به پدر و مادرش محبت کند نتیجه اش را میبیند. از دعای مادرم است که من به اینجا رسیده ام همسر خوبی دارم بدنم سالم است. خیلی خدا را شکر میکرد.خیلی کار میکرد و دستش در جیب خودش بود گاهی مسافرکشی میکرد و میگفت میخواهم روی پای خودم بایستم او اهل قناعت بود. به داشته هایمان قانع بود.
لایو زیارت امام رضا (ع) به نیابت از جمیع شهدا و علما و اموات به ویژه شهید پویا اشکانی
امشب حوالی ساعت ۲۱/۴۵
هر چه از شهادت پویا میگذرد به این فرموده که شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی میخورند بیشتر ایمان میآورم بارها حضور معنوی او را در کنار خود حس کرده ام به وقت مشکلات بهم کمک میکند. بعد از شهادتش دلم گرفته بود با شهید درد دل کردم و گفتم ما قرار بود به مشهد برویم اما تو زیر قولت زدی فردای همان روز زنگ زدند و گفتند یک سفر مشهد برای ما هماهنگ شده است. سفر بسیار خوبی بود من حضورش را در کنار خودم حس میکردم حتی وقتی در صحن راه میرفتم حضورش را حس می کردم
هم از لحاظ تنها بودنم هم از لحاظ مالی به مشکل برخورده بودم اما دلم عجیب ضریح امام حسین (ع) را میخواست. دلتنگ شده بودم پدرم خیلی راضی نبود میگفت تنها نرو از شهید کمک خواستم که بروم فردای آن روز با من تماس گرفتند و گفتند قرار است فراجا یک کاروان به کربلا ببرد پدرم موافقت کرد و گفت: کاروان خیلی هم خوب است تنها نیستی پول سفر هم به لطف امام حسین (ع) جور شد. همیشه میگویم که آن سفر کربلا با دعای شهیدم اجابت شد.
بسیاری از دوستان هستند که وقتی مشکلی برایشان پیش می آید و برای شهید نذر میکنند حاجت روا میشوند و گره مشکلات شان برداشته میشود.
مادر شهید:
بعدها از نحوه شهادتش برایم روایت کردند از بنزینی که متهم روی او و چند تا از بچه های فراجا ریخته و آنها را آتش زده بود. او به شدت سوخته بود ۹۰ درصد سوختگی داشت😭
گاهی اوقات که سر مزار شهید هستیم دیگران میآیند و از حاجت روایی هایشان در توسل به شهدا و شهید ما میگویند با شنیدنش آرام میشویم.