eitaa logo
مدرسه مهارت آموزی مبنا
18.5هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
376 ویدیو
62 فایل
کانال رسمی «مدرسه مهارت آموزی مبنا» ✨ ما توی این مدرسه، مهارت‌های بنیادی رو آموزش می‌دیم. دوره‌های ما فعلا در دو دپارتمان زیر برگزار می‌شه: 🔸دپارتمان نویسندگی 🔸دپارتمان روایت انسان خانم میم هستم، ادمین مبنا.☺️ بیاین باهم گپ بزنیم: 🆔 @adm_mabna
مشاهده در ایتا
دانلود
به نـام خــدای مهربـــان "سراغِ احساستان بروید" برای یک نویسنده شناختن احساسات مختلف خیلی مهم است. اینکه او بتواند احساسات مختلف را به درستی از هم تشخیص بدهد، برایشان نامی انتخاب کند و آنها را برای شخصیت هایش بنویسید بسیار ارزشمند است. برای آنکه بتوانید شخصیت های واقعی خلق کنید و در چاله ی کارکتر های تکراری گیر نکنید، لازم است روی شناختن احساسات تمرکز کنید و یاد بگیرید برایشان نامی انتخاب کنید. راه حل این شناخت هم ساده است : تمرین کنید؛ نوشتنِ احساسات را تمرین کنید.
مدرسه مهارت آموزی مبنا
به نـام خــدای مهربـــان "سراغِ احساستان بروید" برای یک نویسنده شناختن احساسات مختلف خیلی مهم است.
- خودتان را مقید کنید که هر روز احساسات روزتان را بنویسید. احساسات را به بسته های یک کلمه ای تبدیل کنید و روی کاغذ یادداشت کنید. - سعی کنید از احساسات معمول مثل : خشم، عصبانیت، خوشحالی، غم فراتر بروید و به احساسات عمیق تری دست پیدا کنید : خشم، هیجان، اضطراب، ... - اگر جایی برای احساستان نامی پیدا نکردید آنرا توصیف کنید. آنرا با حالاتی که دچارش می شوید، با افکاری که وقت داشتن آن حس سراغتان می آید، با تمایلاتی که وقت داشتن آن حس دچار می شوید توصیف کنید. بعد اگر توانستید نامش را پیدا کنید که چه بهتر؛ اما اگر متوجه شدید با یک احساس پیچیده سر و کار دارید، آنرا با همان توصیفات جایی نگه دارید. از کجا می دانید؟ شاید شخصیت شما هم جایی در میانه ی داستان، دچار حالتی شبیه حالت شما شد... - برای آنکه این تمرین جواب بدهد، آنرا در وقت های متفاوتی از روز انجام بدهید. گاهی صبح ها که از خواب بیدار می شوید، گاهی در میانه روز وقتی مشغول آشپزی هستید و گاهی هم وقتی می خواهید بخوابید. - خودتان را هم محدود نکنید. احساسات را روی هرچیزی که دم دستتان بود بنویسید، از دفترمشق کودکتان گرفته تا نوت موبایل تا دفترروزانه نویسی تان تا حتی لیست خرید! بعدا به اندازه کافی فرصت دارید آنرا جایی مناسب یادداشت کنید. مهم آن است که به احساساتتان اجازه ی بروز بدهید و آنرا بشناسید... _نجمه حسنیه_ + حقیقتا نوشتن سه کلمه ی"احساسات" ، "احساساتتان" و "احساستان" در یک متن سخت است😒 این میان ممکن است به کلمات جدیدی مثل "احساساسات" ، "احساستتان"، "احساساتن" ، ... برسید🤦‍♀ ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
داستان های پیامبران را همه مان کم و بیش شنیده ایم. فارغ از آنکه چقدر می دانیم و آنقدری که می دانیم حقیقت است یا نه، فکر می کنید چقدر از مادرانِ پیامبران می دانید؟
مدرسه مهارت آموزی مبنا
داستان های پیامبران را همه مان کم و بیش شنیده ایم. فارغ از آنکه چقدر می دانیم و آنقدری که می دانیم
به نـام خــدای مهربـــان "طلوع روز چهارم" برای من اینگونه است که اگر کسی بگوید "داستان حضرت مریم را برایم بگو" یا مثلا "داستان مادر امام علی(ع) چیست؟"، چیزی حدود 7-8 خط داستان را تعریف می کنم و یک نقطه ی پررنگ می گذارم تهِ قصه ام. و همانطور بی فهمیدن، حفظیاتی را قطار می کنم پشت سر هم انگار که مثلا تهمت خوردن زنی تنها بعد از یک زایمان کاری است به سادگی راه رفتن روزانه ی من... "طلوع روز چهارم" را که خواندم انگار برای اولین بار داستان چهار زن را می شنیدم: آسیه، یوکابَد(مادر حضرت موسی)، مریم و فاطمه(مادر حضرت علی) چرا؟ چون من اینبار داشتم از چشم های آنان داستان را می دیدم. من همراه با آسیه زجر کشیدم وقتی فرعون سنگ روی قفسه ی سینه ام گذاشت و عذابم داد. با مریم از دیدن تنهایی ام ترسیدم و از شنیدن تهمت ها فروپاشیدم. من به قدر مادر حضرت موسی از رها کردن فرزندم در یک سبد میان آب جانم لرزید. و با فاطمه درد زایمان کشیدم و بی سرپناه وارد کعبه شدم. اینبار من داستان ها را خواندم وخودم را جای تک تک مادرها گذاشتم. اینبار فهمیدم که وقتی یک زن – یک مادر - قرار است بی کس و کار میان بیابانی بی آب و علف درد زایمان را به دوش بکشد چه حالی دارد... "طلوع روز چهارم" داستان تازه ای برای شما تعریف نمی کند، بلکه شما را به آنچه که از پیش می دانستید آگاه می کند، تکانتان می دهد و می گوید : ببین؟ آسیه کم زجری نکشید ها، حواست هست؟... "طلوع روز چهارم" را حتما بخوانید، و اینبار آسیه، یوکابد، فاطمه و مریم را به عنوان یک مادر ببینید و همراهشان وارد داستان شوید... _نجمه حسنیه_ ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
مدرسه مهارت آموزی مبنا
به نـام خــدای مهربـــان "آدمِ پیش از روایت انسان نیستم" بارها شنیده بودم "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا". این جمله را از همان کودکی در هیئت ها شنیده بودم. بارها از زبان سخنران های مسجد هم. اما هیچ وقت نفهمیده بودمش. هیچ وقت راز آنکه هر روز عاشورا باشد و هر زمین کربلا را نفهمیده بودم. تا آنکه در 19سالگی کتابی از شهید آوینی خواندم. کتاب از همان شروع تا پایان درباره این بود که اصلا این گزاره یعنی چه. جزء به جزء اش را توضیح می داد، حقیقتش را فاش می کرد و راز پشت پرده ی آنرا برای من،انسانِ امروز رو می کرد. من بعد از خواندن آن کتاب ۱۲۰ صفحه ای، دیگر هربار که کسی می گوید "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" تنم می لرزد و یاد حرف های شهید آوینی می افتم و وظیفه ای که به گردنم است. من اینبار نه کلمات این گزاره که حقیقتش را پیش رویم می بینم... روایت انسان با دانسته های من کاری کرد که آن روز فتح خون با من کرد. همه ی چیزهایی که تا پیش از آن از انسان شنیده بودم را یکبار برایم بازخوانی کرد، مثل یک معلم دلسوز دستم را گرفت، درست را نشانم داد، زیر غلط هایم خط کشید و بعد خودکار را به خودم داد تا ادامه بدهم. روایت انسان چراغ شد برای من، چراغ شد که میان شنیده هایم، میان پیچیدگی حق و باطل گم نشوم. من داستان ابراهیم را نشنیدم که فقط از تاریخش آگاه باشم، من شنیدم که یکبار از اول موحد شوم. من داستان هبوط آدم و حوا به زمین را نشنیدم که فقط قصه ای بشنوم و سرگرم شوم، من هبوط آدم را شنیدم تا برسم به اسماء متبرکی که واسطه ی توبه اش شدند. من .‌‌.. حالا اگر جایی به آیه ی شیطان برسم تنم می لرزد و یاد لشکریان شیطان می افتم. حالا دیگر وقت وسوسه شدن خنده ام می گیرد از بچه شیطان هایی که می خواهند گولم بزنند. حالا دیگر وقتی داستان موسی را برای دخترم می خوانم بیشتر از آنکه از موسی بگویم از خواهر او می گویم، از مادرش و از آسیه. حالا من به آدمِ پیش از شنیدن روایت انسان و آدم بعد از شنیدن آن تبدیل شده ام... _نجمه حسنیه_ ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
حالا من می شوم دریچه ی رسیدنِ شما به لذتِ روایت انسان؛ هرسوالی که دارید، از محتوا، نحوه برگزاری، چرایی روایت انسان، هزینه و ... را از من بپرسید... و شماهم بشوید پلِ رسیدن آدم ها به "روایت انسان"، شما کادوی "روایت انسان" را زیر بغل بزنید، رسانه شوید و از روایتِ انسان ها برایشان بگویید و آنها را در لذتِ دانستن غرق کنید... + برای ارتباط با مَن:@adm_mabna + برای ثبت نام در روایت انسان: https://yek.link/mabnaeitaa ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
برای من اینطور است که اگر کسی از من بپرسد : "روایت انسان چیست؟"، کمی سکوت می کنم، در فکر فرو می روم و بعد دستش را می‌گیرم و یکی از صوت های استاد نخعی را برایش می گذارم... چرا اینکار را میکنم؟چون توضیح دادن روایت انسان سخت است. اینکه بتوانم از آنچه درونم رخ می دهد بگویم سخت است. چون می دانم روایت انسان صرفِ یک روایت تاریخی یا تفسیری نیست، اما نمی توانم در قالب کلمات توضیحش دهم‌. چون تا کسی خودش، نچشد "اتفاقِ روایت انسان" را، نمی فهمد که روایت انسان چیست... تازگی ها اما فکر کردم که لازم است در روشم تجدید نظر کنم، چون خیلی وقت ها فرصت گوش کردن صوت را نداشتیم یا مثلا گوشی دم دستمان نبوده است. این بود که راه های مختلفی را امتحان کردم. سراغ تعریف های زیادی رفتم و از احساسات درونی ام گفتم. و در نهایت چیزی که حالا می گویم این است: "ببین، از حضرت آدم تاااااا ابراهیم و موسی و عیسی و ... چقدر می دونی؟ روایت انسان اینجوریه که همه رو می کوبه، از نو می سازه." همینقدر خلاصه و مفید! و عجیب آنکه جواب می دهد. دوستانم مشتاق می شوند و برای شنیدن یک جلسه ی روایت انسان تمایل نشان می دهند... _نجمه حسنیه_ ⬇️ما را اینجا ببیند⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
مدرسه مهارت آموزی مبنا
برای من اینطور است که اگر کسی از من بپرسد : "روایت انسان چیست؟"، کمی سکوت می کنم، در فکر فرو می روم
حالا شما که روایت انسانی هستید و حداقل یک دوره را شرکت کرده اید، بیایید و به من بگویید اگر کسی بپرسد : "روایت انسان چیست؟" چه می گویید؟ چه تعریفی از روایت انسان دارید؟ اصلا روایت انسان را چطور به آدم ها نشان می دهید؟ برای شنیدنتان مثل همیشه مشتاقم😊 + برای ارتباط با مَن :@adm_mabana + برای خواندن گپ و گفت های قبلی مان به هشتک زیر سر بزنید: +اسم کانال رو یکم تغییر دادم، گُم نکنید مارو😅 ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5