#کرامات_شهدا
#پیام_شما
✨🍃 سلام من هم از شهدا حاجت گفتم قربونشون برم الان هم يه حاجت مهم دارم دعا کنید دوباره حاجت بگیرم
من دوتا جوان دارم بایه شوهر جانبازاایثارگر که دنبال حق حقوق نرفته ازنظر روح و روان خیلی اذیت می شود
خلاصه اینکه برای ازدواج کار پسرم سخت بودزمستان ۴۱
من به گلزار شهدا اصفهان رفتم خیلی کلافه وسرگردان توسل به شهید تورج زاده شدم و یه خانمی سفر صلوات پهن کرده بود سر سفره صلوات دلم بدجوری شکست آن جا گریه کردم اسباب زندگی همه جوانان راه ازخداوند و از شهدا را واسطه کردم که پسرم ازدواج کن خدا را شکر امسال مسائل ازدواجش حل شد وداره زندگی می کنه
از شهدا ممنونم که دعای من حقير راه به خدارساندن واز خدا هم ممنونم دعا یم راه مستجاب کردن
💖 کانال مددازشهدا 💖
@madadazshohada
╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»
#کرامات_شهدا
#پیام_شما
✨🍃 سلام خوبید من از شهید عبدالمهدی المغفوری حاج قاسم سلیمانی شفای دستمو گرفتم خدارا شکر
در اثر زمین خوردن خیلی دست درد شدید داشتم طوریکه وقتی میخواستم بخوابم خیلی اذیت بودم
شب به شهید عبدالمهدی متوسل شدم درخواب شهید حاج قاسم سلیمانی رابا لبخند دیدم که به من بامحبت ولبخند نگاه میکرد و بعد هم دست گذاشت روی دستم صبح که بیدار شدم اثری از درد نبود خدارا شکر
یک جوان دیگر هم بود آنجا هاله ای از مه بود صورت آن جوان یادم نیست.
💖 کانال مدداز شهدا 💖
@madadazshohada
╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»
🌴🍀🌴🍀🌴🍀🌴
*خب دوستان*
*امشب*
*مهمان 💕شهیده منصوره حسینی💕بودیم
*هرکس دوست داره این شهدا دعاشون کنه _یک سوره حمد و سه توحید هدیه کند به این شهدای والا مقام*
*در هیاهوی محشر*
*فراموشمون نکنید*
* برادر شهید*
🌺 مدد از شهدا 🌺
#مدافع_عشق #قسمت_دوازدهم @madadazshohada ❤ #هوالعشـــق ❣❤️❣❤️❣❤️❣ پتو را ڪنار میزنم، چشمهایم را ری
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌺 مدد از شهدا 🌺
#مدافع_عشق #قسمت_دوازدهم @madadazshohada ❤ #هوالعشـــق ❣❤️❣❤️❣❤️❣ پتو را ڪنار میزنم، چشمهایم را ری
#مدافع_عشق
#قسمت_سیزدهم
❤ #هوالعشــــق
@madadazshohada
دستم را روی سینه ام میگذارمهنوز بشدت میتپد فاطمه کنارم روی پله نشسته و زهرا خانوم برای آروم شدن من صلوات میفرستد.
اما هیچ کدام مثل من نگران نیستند!
بخودم که آمدم فهمیدم هنگام دویدن و بالا آمدن از پله هاشالم افتاده و او مرا با این وضع دیده است!!!
همین آتش شرم به جانم میزد!!
علےاصغر شالم را از جلوی در حیاط مےاورد و دستم مےدهد.
شالم را سرم میڪنم و همان لحظه علی اکبر با مردی میانسال داخل می آیـد...
علےاصغرهمین ڪه اورا میبیند بالحن شیرین میگوید: حاچ بابا!!
انگار سطل آب یخ روی سرم خالے میکنند مرد با چهره ای شکسته و لبخندی که که لابه لای تارهای نقره ای ریشش گم شده جلو مےاید:
سلام دخترم! خوش اومدی!!
بهت زده نگاهش میکنم بازم گند زدم!!!
آبروم رفت!!!
بلند میشوم،سرم را پایین میندازم...
_ سلام!!...ببخشید من!..من نمیدونستم که..
زهراخانوم دستم را میگیرد!
عیب نداره عزیزم! ما باید بهت میگفتیم که اینجوری نترسی!!حاج حسین گاهـے نزدیڪ اذان صبح میره روی پشت بوم برای نماز..وقتی دلش میگیره و یاد همرزماش میفته!
دیشبم مهمون یکی از همین دوستاش بوده.فک کنم زود برگشته یه راست رفته اون بالا 😊
باخجالت عرق پیشانی ام را پاک میکنم، بزور تنها یڪ ڪلمه میگویم:
_ شرمنده...😢
فاطمه به پشتم میزند:
_ نه بابا!منم بودم میترسیدم!!
حاج حسین با لبخندی که حفظش کرده میگوید:
_ خیلے بد مهمون نوازی ڪردم! مگه نه دخترم!!
وچشمهای خسته اش را بمن میدوزد.
❣❤️❣❤️❣❤️❣
نزدیک ظهراست
گوشه چادرم را با یک دست بالا میگیرم و با دست دیگر ساڪم را برمیدارم. زهراخانوم صورتم رامیبوسد
_ خوشحال میشدیم بمونی!اما خب قابل ندونستی!😊
_ نه این حرفا چیه؟؟دیروزم ڪلـے شرمندتون شدم😔
فاطمه دستم رامحکم میفشارد:
رسیدی زنگ بزن!!
علےاصغر هم باچشمهای معصومش میگوید:خدافس آله👶
خم میشوم و صورت لطیفش رامیبوسم..
_ اودافظ عزیزخاله
خداحافظـے میڪنم، حیاط راپشت سرمیگذارم و وارد خیابان میشوم.
علی اکبر جلوی در ایستاده است ،کنارش که می ایستم همانطور که به ساکم نگاه میکند میگویـد
خوش اومدید...التماس دعا
قرار بود مرا برساند خانه عمه جان.
اما ڪسـے ڪه پشت فرمان نشسته پدرش است .
❣❤️❣❤️❣❤️❣
یڪ لحظه ازقلبم این جمله میگذرد.
#دلم_برایش....
وفقط این کلمه به زبانم می آید:
محتاجیم...خدانگهدار
@madadazshohada
✍ ادامه دارد ...
💖 کانال مدداز شهدا
@madadazshohada
╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج »
#مدافع_عشق
#قسمت_چهاردهم
@madadazshohada
❤ #هوالعشــــق
چند روزی خانه عمه جان ماندگار شدم در این مدت فقط تلفنـے با فاطمه سادات در ارتباط بودم!
عمه جان بزرگترین خواهرپدرم بود و من خیلـے دوستش داشتم.
مادرم بلاخره بعد از پنج روز تماس گرفت...
صدای گوشخراش زنگ تلفن گوشم را ڪر میڪند. بشقاب میوه ام را روی مبل میگذارم و تلفن را برمیدارم.
_ بله؟
_ مامانـےتویـے؟؟...ڪجایـےشما!خوش گذشته موندگارشدی؟
_ چراگریه میڪنـے؟؟
_ نمیفهمم چےمیگیـــــ....
صدای مادرم درگوشم میپیچد! بابابزرگ...مرد! تمام تنم سرد میشود!
اشڪ چشمهایم را میسوزاند! بابایـے...یاد ڪودڪـے و بازی های دسته جمعـے و شلوغ ڪاری درخانه ی باصفایش!... چقدر زود دیرشد.
حالت تهوع دارم! مانتوی مشڪےام را گوشه ای از اتاق پرت میڪنم و خودم را روی تخت میندازم .
دوماه است ڪه رفته ای بابابزرگ! هنوز رفتنت را باور ندارم! همه چیز تقریبا بعد از چهلمت روال عادی بخودگرفته!
اما من هنوز...😔
رابطه ام هرروز با فاطمه بیشترشده و بارها خود او مرا دلداری داده.
باانگشت طرح گل پتویم را روی دیوار میڪشم و بغض میڪنم😢
چندتقه به در میخورد.
_ ریحان مامان؟!
_ جانم مامان!..بیاتو!
مادرم بایڪ سینـے ڪه رویش یڪ فنجان شکلات داغ و چند تکه کیک که در پیش دستـے چیده شده بود داخل می آید. روی تخت مینشنید و نگاهم میڪند.
_ امروز عڪاسـے چطور بود؟
مینشینم یک برش بزرگ ازکیک را در دهانم میچپانم و شانه بالا میندازم! یعنـے بد نبود!😒
دست دراز میکند و دسته ای از موهای لخت و مشڪےام را ازروی صورتم کنار میزند.
باتعجب نگاهش میڪنم: چقدیهو احساساتی شدی مامان😐
_ اوهوم!دقت نکرده بودم چقدر خانوم شدی!
_ واع...چیزی شده؟!😓
_ پاشو خودتو جم و جورڪن، خواستگارت منتظره ما زمان بدیم بیاد جلو!.و پشت بندش خندید
کیک به گلویم میپرد به سرفه میفتم و بین سرفه هایم میگویم...
_ چی...چ...چی دارم؟
_ خب حالا خفه نشو هنو چیزی نشده که!
_ مامان مریم تروخداا...من کہ بهتون گفتم فعلاً قصد ندارم😠
_ بیخود میکنی!پسره خیلیم پسر خوبیه!
_ عخی حتماً یه عمر باهاش زندگی کردی
_ زبون درازیا بچه!
_ خب کی هس این پسر خوشبخت!؟
_ باورت نمیشه...داداش دوستت فاطمه!
باناباوری نگاهش میکنم!
یعنـے درست شنیدم؟
گیج بودم . فقط میدانستم که
منتظرش میمانم.
✍ ادامه دارد ...
💖 کانال مددازشهدا
@madadazshohada
╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯
@madadazshohada
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»
🔷از خدا بخواه آدمهای خوشذات را
مقابل راهت بگذارد و تو را با آدمهای خوشقلب هممسیر کند که هیچچیز از این مهمتر نیست که با انسانهای درست و حسابی معاشرت کنی..
⬅️تو هرچقدر هم که اراده و تلاشت کافی باشد، همینکه با آدمهای اشتباه روبرو شوی؛ زمین میخوری!
✅ اما آدمِ درست تو را حتی اگر زمین خوردهباشی بلند میکند و انرژی ناب حضورش تو را تا جایگاههای بلندتر و مقصدهای امنتر میرساند.
❇️خدا کند در هر موقعیت و اتفاقی، با آدمهای خوشذات روبرو باشی و هرگز گذارت به آدمهای اشتباه نیفتد.
#سادگی
❌عزیزان همگی ان شاالله بعد از نماز صبح
میخونیم وبرای شفای همه بیماران وبیمار مدنظر بانی دعا میکنیم ان شاالله❌
اجر همگی با امام زمان عج
❤️سلام صبح بخیر
از همه عزیزانی که در ختم سوره حشر شرکت کردن ممونم
اجرتون با امام زمان عج
عزیزان فردا صبح هم ادامه میدیم
به نیت یک بیمار دیگه
که اسمشون رو اعلام میکنم ان شاالله
🔴🍃☘🍃🌹🍃☘🍃
🍃
🌹
اول صبح بگویید حسین جان رخصت✋
تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد🤲
🌴🌴🌴
السلام علی الحسین 🚩
و علی علی بن الحسین🚩
و علی اولاد الحسین 🚩
و علی اصحاب الحسین🚩 (علیهالسلام )
🌹
🍃@madadazshohada
🔴🍃☘🍃🌹🍃☘🍃
سلامامامزمانم✋
سر فدای قدمت، ای مه کنعانی من
قدمی رنجهکن،ای دوست به مهمانی من
عمرمان رفت به تکرار نبودن هایت
غیبتت سخت شد،ازدستِ مسلمانی من
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَوَالْعافِیَةوَالنَّصْرَ
#لَـیِّنقَـلبیلِوَلِیِّاَمرِک
__________________________________
@madadazshohada
دو آرزو به دلِ مادر جوانش ماند
کفن برای حسینو حرم برای حسن
#دوشنبههای_امامحسنی
@madadazshohada🌸🍃
دوشنبه،
طبق روایات عشق باید گفت:
که رزقِ ما همه در دست
حضرتِ حسن(ع)💚 است...
#امام_حسنی_ام
#دوشنبه_هاى_امام_حسنى
👇👇👇
@madadazshohada
🌱ذکری مخصوص شبهای سه شنبه یعنی دوشنبه شبها (امشب)🌱
💞 توسل به حضرت بقیه الله الاعظم مهدی صاحب الزمان (عج)
✴ بسیار بسیار بسیار گره گشاست✴
👈۷۰ مرتبه توسل زیر را بخوانید.
👈یا اللهُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا فاطِمَه یا صَاحِبَالزَّمان اَدْرِکنی وَ لا تُهْلِکْنی🌼
#امام_زمان
#توسل
@madadazshohada
توئیت زیبای یک کاربر عرب:
🔹ایران روسیه را از دست غرب
🔹 بوسنی را از صربها
🔹عراق را از داعش
🔹لبنان را از دست صهیونیست
🔹سوریه را از جنگ جهانی
🔹ونزوئلا را ازمحاصره آمریکا
🔹يمن را از دست عربستان و غرب
🔹قطر را از دست عربستان
🔹و اردوغان را از کودتا نجات داد.
🔹غزه را هم از دست صهیونیستها نجات خواهند داد
@madadazshohada
طعنه تند و تیز بلاگر لبنانی به سران عرب:
چیزی که رهبران عرب گذاشتند روی سرشون رو ایرانیها انداختند زیر پاشون
#طوفان_الاحرار
#انتقام_سخت
#تنبیه_متجاوز
ـ ـ ـ ـ ــــــــــ✾ــــــــــ ـ ـ ـ ـ
@madadazshohada
✅رفیق اونه که دست دوستاش بگیره بیاره وسط برای کارخیر .. رفیقش تا بهشت ببره..
این جاها منتظرتیم⏬
http://eitaa.com/joinchat/1591935613Ca5a49c0d76
مشارکت در توسعه حسینیه و زائرسرا ⏬
http://eitaa.com/joinchat/1989476895C14ecd6d7f4
کانال نکات ناب ⏬
@yazahramadad135
کانال اطلاع رسانی خیریه دارالاحسان⏬
@darolehsan
به رسم رفاقت بذارید کانال ها و گروه هاتون هرکس بیاد شریک کارخیر بشه شما شریکید و منم در زیارت نجف شریکتون میکنم..
یادمه چندین سال پیش بیکار نشسته بودم و فکر و خیال خیلی اذیتم میکرد...
دیگه کلافه شده بودم که #آقابهروز اومد،دید من کلافم و گفت :
+چی شده چرا بی حالی ؟؟
_آقا بهروز ته جیبم خیلی خالیه...
+چرا سرکار نمیری خو؟
_نیست و کار خوب گیر نمیاد..
دیدم یهو دستمو گرفت از جام بلندم کرد و گفت :
+پاشو بریم سرکار !!!
_آقا بهروز کجا آخه ؟!
+پیش خودم ...!
اون موقع ها شغلش برقکاری بود ...
یادمه باهم رفتیم کار رو شروع کردیم؛ تو کارش خیلی ماهر بود و نیازی هم به من نداشت چون تکی کار رو در میاورد ولی به هرحال منو برد که یک روزم که شده بیکار نباشم .
یادش بخیر... به هزینه خودش غذا گرفت و خلاصه خیلی حق گردنمون گذاشت...
خواستم بگم #مردونگی تو پوست و استخونش بود ...🌹
من اینا رو نوشتم که از #معرفت آقابهروز بگم ... ❤️
بگم که #بیریا بود و عاشق $شهادت... 🖤
و در آخر به #معشوق رسید و #شهادت نصیبش شد .💚
نثار شادی روح #شهدا و آقا #صاحب_زمان عجلاللهتعالیفرجه #صلوات .🌺
#خاطرات_شهدا #رفیق_شهیدم #شهید_بهروز_واحدی #رفاقت #مدافعان_حرم #بچه_زرنگ
@madadazshohada