eitaa logo
مجمع الذاکرین مداحان کشوری و بخش پیربکران شهرستان فلاورجان اصفهان
3.3هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
10.8هزار ویدیو
1.1هزار فایل
مجمع ذاکرین مداحان بخش پیربکران بسیج مداحان آموزش مداحی امام حسین(ع)محل کلاس پایگاه بسیج کرافشان حوزه شهید بهشتی چهارشنبه شبه ساعت ساعت ۱۹/۳۰ مداح اهل بیت مهدی عباسی شماره تماس مجتبی موسوی ونهری: 09130857625 لینک کانال: @madahanpirbakran
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔳 🔻زمینه ایام شهادت امام جواد علیه السلام 📜 سخته که باشه 🖊به قلم ➖➖➖ سخته که باشه همسر تو قاتل جونت هی بزنه زخم زبونت بدونی تشنه س واسه خونت سخته تو دنیا هیچکسی یاورت نمونه اون‌که برات بلای جونه بیاد و هی رجز بخونه خدا ببین داره سیاهی میره چشام عجب بلایی سرم آورده زهر کین انگاری میخ در به پهلوی من گرفت که بی هوا شدم تو حجره نقش زمین دلم پر از غصه ، لبم پر از آهه عمرم منم مثل ، فاطمه کوتاهه منم ازین دنیا ، با دل خون رفتم مثل گل حیدر ، منم جوون رفتم --- خیلی غریبم تو خونه مم بیکس و تنهام نمیتونم بلند شم از جام یه جرعه آب بدید به دستام خیلی غریبم داره میسوزه جگر من خدا ببین که همسر من میخنده به چشم ترِ من آروم آروم میرسه جونِ من رو لبام قاتلم ایستاده داره نگام میکنه یه ظرف آب گرفته دستشو مقابلم خنده به التماس و ناله هام میکنه تو هلهله گم شد ، صدای فریادم منم مثِ بابام ، از نفس افتادم قاتل من اینجا ، حسابی خوشحاله خونه ی من واسم ، شبیه گوداله --- این دمِ آخر که بین خونه مم غریبم غیر عطش نشد نصیبم یاد غم شیب الخضیبم چه قتلگاهی یه عده با نیزه و خنجر یه عده فکر بردن سر مقابل چشمای مادر با خنجر کند اومده کنار تنت آروم آروم داره تو رو خلاص میکنه میرسه از کنار مقتلت یا حسین صدای مادری که التماس میکنه کنار گودالت ، فاطمه گریونه حرمله خندون و ، شمر رجز خونه مادر دلخسته ، هی میزنه لطمه پا میزارن رویِ ، تنِ تو با چکمه
. بابُ الْمُرادِ شیعه ای چشمه سار جاریِ لطف و عطا جواد بر من به بار نور زلال خدا جواد لبریزم از خطا به حریم مقدَّست بر من به بخش هرچه که دارم خطا جواد از مهر توست کلبه ی قلبم منوّر است وز جود توست مسّ وجودم طلا جواد بر نخل عشق میوه ی شیرین اهل بیت در باغ نور سرو بلندِ ولا جواد روشن ترین چراغ شبستان اولیا بابُ الْمرادِ شیعه و اِبْنُ الرِّضا جواد هم خود کریم ، هم که ز نسل کرامتی در نزد توست عالَم و آدم گدا جواد پر می زند کبوتر قلبم به کاظمین خواهد گرفت دانه ز دست شما جواد ای مهربان امام که در طول عمر خود از خصم خویش دیده هزاران بلا جواد در عنفوان عمر خزان شد بهار تو ای ارغوانِ گلشن سبز رضا جواد از کین فتاد شعله به جان مطهّرت با تو چه کرد آتش زهر جفا جواد "یاسر" رسید تشنه به درگاه جود تو در کام او بریز تو آب بقا جواد ،،،،،،،،،، «یاسر»✍ ایام .
. هُرم عطش ( در رثای امام جواد ع ) ------- بنگر که سما ریخت به خاک اختر خود را می دید چو خورشیدِ ز کین پرپر خود را ای وای که در خانه ی نا امنِ پر از غم از زهر جفا کشت زنی شوهر خود را مردی به زمین خورد ازآن توطئه ی شوم اینگونه نکُشته ست کسی همسر خود را از زهر ستم رفت ز کف تاب و توانش وز تیر جفا داد ز کف شهپر خود را از هُرم عطش سوخت سراپای وجودش از آب نشد ، تر کند او حنجر خود را با آن جگر سوخته کز زهر به دل داشت می شُست ز خون سینه ی غمپرور خود را تا بار دگر شعله نگیرد شرر زهر می ریخت بر آتش همه خاکستر خود را از حُجره ی در بسته فقط ناله به گوش است ای دل بشنو آه نُهم رهبر خود را "یاسر" ز غمش داشت سرشکی همه چون دُرّ از دیده برون ریخت همه گوهر خود را ،،،،،،،،،، «یاسر» .
. بابُ الْمُرادِ شیعه ای چشمه سار جاریِ لطف و عطا جواد بر من به بار نور زلال خدا جواد لبریزم از خطا به حریم مقدَّست بر من به بخش هرچه که دارم خطا جواد از مهر توست کلبه ی قلبم منوّر است وز جود توست مسّ وجودم طلا جواد بر نخل عشق میوه ی شیرین اهل بیت در باغ نور سرو بلندِ ولا جواد روشن ترین چراغ شبستان اولیا بابُ الْمرادِ شیعه و اِبْنُ الرِّضا جواد هم خود کریم ، هم که ز نسل کرامتی در نزد توست عالَم و آدم گدا جواد پر می زند کبوتر قلبم به کاظمین خواهد گرفت دانه ز دست شما جواد ای مهربان امام که در طول عمر خود از خصم خویش دیده هزاران بلا جواد در عنفوان عمر خزان شد بهار تو ای ارغوانِ گلشن سبز رضا جواد از کین فتاد شعله به جان مطهّرت با تو چه کرد آتش زهر جفا جواد "یاسر" رسید تشنه به درگاه جود تو در کام او بریز تو آب بقا جواد ،،،،،،،،،، «یاسر»✍ ایام .
. هُرم عطش ( در رثای امام جواد ع ) ------- بنگر که سما ریخت به خاک اختر خود را می دید چو خورشیدِ ز کین پرپر خود را ای وای که در خانه ی نا امنِ پر از غم از زهر جفا کشت زنی شوهر خود را مردی به زمین خورد ازآن توطئه ی شوم اینگونه نکُشته ست کسی همسر خود را از زهر ستم رفت ز کف تاب و توانش وز تیر جفا داد ز کف شهپر خود را از هُرم عطش سوخت سراپای وجودش از آب نشد ، تر کند او حنجر خود را با آن جگر سوخته کز زهر به دل داشت می شُست ز خون سینه ی غمپرور خود را تا بار دگر شعله نگیرد شرر زهر می ریخت بر آتش همه خاکستر خود را از حُجره ی در بسته فقط ناله به گوش است ای دل بشنو آه نُهم رهبر خود را "یاسر" ز غمش داشت سرشکی همه چون دُرّ از دیده برون ریخت همه گوهر خود را ،،،،،،،،،، «یاسر» .