eitaa logo
مجمع الذاکرین مداحان کشوری و بخش پیربکران شهرستان فلاورجان اصفهان
3.3هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
10.8هزار ویدیو
1.1هزار فایل
مجمع ذاکرین مداحان بخش پیربکران بسیج مداحان آموزش مداحی امام حسین(ع)محل کلاس پایگاه بسیج کرافشان حوزه شهید بهشتی چهارشنبه شبه ساعت ساعت ۱۹/۳۰ مداح اهل بیت مهدی عباسی شماره تماس مجتبی موسوی ونهری: 09130857625 لینک کانال: @madahanpirbakran
مشاهده در ایتا
دانلود
گوهر از بطن دریا تا هویدا می‌شود امشب  جمال ایزد منان تجلا می‌شود امشب ملک در باغ رضوان است دست افشان، که از ره کِی گل زهرای مرضیه شکوفا می‌شود امشب به یمن مقدم باقر، امام پنجم شیعه  مدینه باز هم عرش معلا می‌شود امشب زمین و آسمان را نور باران کرده حق، زیرا  علی‌بن‌الحسین این بار بابا می‌شود امشب ملائک صف به صف اِستاده، در کف جام مِی دارند دوباره آبِ کوثر هم گوارا می‌شود امشب علی و فاطمه بانیِ این جشن و سرور هستند چه جشنی در ثریاّ باز بر پا می‌شود امشب خدای حلم و علم و حکمت از ره می‌رسد وقتی تمام علم در یک جمله معنا می‌شود امشب ز دامانِ عروسی پاک دامن در اذانِ صبح گلی زیبا به عالم باز اِهدا می‌شود امشب نیازی نیست دریا موج بردارد به پای او دو چشم مادرش آنگونه دریا می‌شود امشب گدایی پشت دربِ خانه بنشسته به امیّدی تمام شهر هم آید پذیرا می‌شود امشب زمستان هم که باشد روزهای عاشقی گرم است که با لبخندِ گرمش فصلِ گرما می‌شود امشب امامِ باقر از ره می‌رسد ظلمت عَدَم گردد و درد عاشقی با او مداوا می‌شود امشب بشارت می‌دهد جبریل بر زهرا و بر حیدر که یک غنچه ز نسل فاطمه وا می‌شود امشب
اولین شب پیشِ تو با آه و زاری آمدم شرمسارم دیر شد، با شرمساری آمدم کوهِ عصیان هرچه با خود داشتم را باد برد مستکینم، هر چه در دستم بذاری آمدم دست‌هایِ خالیَم را کرده‌ام پیشت دراز دست‌هایم را ببین با این نداری آمدم پشتم از سنگینیِ عصیانِ بی حد خم شده وای بر من، باز هم با اشکِ جاری آمدم از همه رانده شدم، آغوشِ خود را باز کن خوش به حالِ من که سوی خوب یاری آمدم غیرِ تو حتی به اشکِ چشمِ من بی اعتناست از همه دنیا شدم دیگر فراری، آمدم اعتبارم را دوباره پیشِ تو دادم ز دست رحم کن، گر چه که با بی اعتباری آمدم .
. دارم به سر هوای تو یا ایهاالغریب دارم به لب نوای تو یا ایهاالغریب حسرت به دل نشسته‌ام و زار می‌زنم در داغِ کربلای تو یا ایهاالغریب عمری است بین هیئت تو خو گرفته‌ام با بیرق عزای تو یا ایهاالغریب ایل و تبار من همگی نوکر توأند من هم شدم گدای تو یا ایهاالغریب شکر خدا که بینِ سلاطینِ این جهان افتاده‌ام به پای تو یا ایهاالغریب با اسم اعظمت گره‌ها باز می‌شود بینِ حرم سرای تو، یا ایهاالغریب سایه فکنده روی سرم، ای قتیلِ اشک دست گره‌گشای تو یا ایهاالغریب آشفته‌ام به گیسوی آشفته‌ات حسین می‌میرم از بلای تو یا ایهاالغریب لعنت به آن کسی که سرت را بریده است در پیش بچه‌های تو یا ایهاالغریب تنها شدی و پیروهنت پاره پاره شد ای جان من فدای تو، یا ایهاالغریب ✍ .
. جان ما، جان بچه‌های حسین ای به قربان بچه‌های حسین از پرِ ما جدا نخواهد شد پرِ دامانِ بچه‌های حسین خوش به‌حالم که از ازل هستم به سرِ خوان بچه‌های حسین سر این سفره گر بزرگ شدم خورده‌ام نان بچه‌های حسین من و این دستهای خالیّ و لطف و احسان بچه‌های حسین بینِ آتش نمی‌رود، هر که... شد مسلمان بچه‌های حسین کربلا، سوریه، همه عالم هست از آنِ بچه‌های حسین مور آمد ولی سلیمان شد تحت فرمان بچه‌های حسین هر دعا مستجاب خواهد شد زیر ایوان بچه‌های حسین پدرم پیر گشته با ذکرِ ای حسین جانِ بچه‌های حسین بین روضه همیشه چشمانم هست گریان بچه‌های حسین زده آتش به سینه‌ها داغِ لب عطشان بچه‌های حسین همه جا هست بعد عاشورا شام ویران بچه‌های حسین سوخت در خیمه‌ها به حال رباب دل سوزان بچه‌های حسین شاه، از صدر زین زمین افتاد پیش چشمان بچه‌های حسین خیزران خورد شاه عالم و، شد قاتل جان بچه‌های حسین سر عباس از روی نیزه شد پریشان بچه‌های حسین ✍ .
. نسیمی آمد و درهای آسمان وا شد در آسمان مدینه ستاره پیدا شد همینکه غنچه‌ی یاسی دگر شکوفا شد خبر رسید دوباره حسین بابا شد سحر شد و شرف‌الشمسی از سما آمد رقیه دختر سلطان کربلا آمد عروس فاطمه این بار دختر آورده برای حضرت صدیقه کوثر آورده چه کوثری، چه بگویم چه گوهر آورده برای حضرت ارباب، نوبر آورده دهید مژده که نوری ز کبریا آمد رقیه دختر سلطان کربلا آمد لباس پولکیِ این بنفشه الماس است و عطر و بوی تنش از عصاره ی یاس است شبیه فاطمه این نازدانه حساس است و در شگفتی‌اش این بس، عموش عباس است بشیری آمد و گفتا گل خدا آمد رقیه دختر سلطان کربلا آمد به روی دست اباالفضل تا تبسم کرد فرات، از هیجان در خودش تلاطم کرد کبوتری به مناره شد و ترنم کرد فرشته دور و برش، دست و پای خود گم کرد حسین را گلی از باغ هل‌اتی آمد رقیه دختر سلطان کربلا آمد کشیده پای لبش قطره قطره دریا را اسیر خویش نموده وجود سقا را نوشته‌اند به پایش نگاه زهرا را و زنده کرد به یک یاحسین، دنیا را برای تهنیت از عرش، مرتضی آمد رقیه دختر سلطان کربلا آمد نگینِ شمسیِ انگشتر علمدار است کنار حضرت ارباب، گرم اذکار است علیِ اکبر لیلا بر او گرفتار است جمال حضرت زهرا در او پدیدار است ستاره‌ی شب تاریک نینوا آمد رقیه دختر سلطان کربلا آمد چه قدر غنچه‌ی لبهای او عسل دارد گرفته شاخه‌ای از یاس و در بغل دارد که گفته دختر ارباب ما بدل دارد ؟ به زیر هر قدمش کوهی از زُهَل دارد کسی به شکل بشر با فرشته‌ها آمد رقیه دختر سلطان کربلا آمد کلام و حرف خدا بوده ذکر آغازش همیشه و همه جا بوده عمه هم‌رازش حسین، از دل و جان می‌خرد به دل نازش به روی دوش ابالفضل اوج پروازش بهشت گفت، بهشت من از کجا آمد؟ رقیه دختر سلطان کربلا آمد .
. چه غم دارم از لحظه‌ی مردنم به قبر و به زیر لحد خفتنم به میزان عدل خدا بردنم در آتش بخواهد بسوزد تنم که مولا علی دستگیر من است میان دو عالم امیر من است امامم علی اعتبارم علی پناهم علی افتخارم علی قرار دل بی قرارم علی همه لحظه ذکر و شعارم علی علی فاتح غزوه‌ی خیبر است نفسهای روز و شب کوثر است علی مرد میدان و مرد نبرد علی پشت خود را به دشمن نکرد علی درد را زار و بیچاره کرد علی مقتدا، پیشوا، رادمرد علی دست حق است در آستین ولیِّ فقیه خدا در زمین علی هست، دین نبی کامل است عبادت بدون علی باطل است کسی که علی داشته عاقل است و هرکس ندارد علی جاهل است تپشهای قلب نبی یا علی به معراج می‌رفت تا با علی علی عطر سجّاده‌اش یاس بود به اذن خدا اشجع‌النّاس بود به زهرا و اسمش چه حسّاس بود یکی از شجاعانش عباس بود علی همسر باوفای بتول علی اولین جانشین رسول علی باغبان زمین فدک علی سفره‌ی عالمی را نمک نگاه علی چرخش نُه فلک و ذکر شب و روز جن و ملک علی حاکم و عالم و عادل است علی رافع و حل هر مشکل است علی بهترین عبد پروردگار علی معنی کامل ذوالفقار علی مُلک این سینه را شهریار علی مرد شیر افکن روزگار علی گفتن ما عبادت بوَد قبول عبادت ولایت بوَد من از آنچه گفتم علی برتر است نبی شهر علم و علی چون در است علی همدم سوره‌ی کوثر است علی موج طوفان و، جنگ آور است خدا با علی و علی با خدا شهنشاه مُلک ولا مرتضی ✍ پیشنهاد .
. شکر خدا با اینکه غرقِ در گناهم ده شب در این میخانه آقا داد راهم آغوش خود وا کرد من را هم بغل کرد اصلا نپرسید از خطا و اشتباهم با اینکه آلوده ترین مهمان اویم حرفی نزد از زشتی و روی سیاهم یک عمر غفلت کردم و یک عمر بخشید یک عمر در وقت گنه کرده نگاهم ای کاش از عصیان جدا گردم ببینم در سایه‌ی رحمت خدا داده پناهم بال و پرم زخمی شده نایی ندارم از اینکه بی بال و پر هستم عذرخواهم دیگر دعاهایم خدایا کارگر نیست زیرا صفایی نیست در این سوز و آهم باید یکی دست مرا گیرد، و گرنه تا در گنه افتاده‌ام در قعر چاهم ذکر حسین این روزها باب نجات است تا با حسین هستم همیشه سر به راهم امشب دلم یاد غم عصر دهم کرد یاد امام بی کفن در قتله‌گاهم عصر دهم آقای ما را سر بریدند جسم عزیزش را به خاک و خون کشیدند ✍ .
. باز خبر اومد خبری که اشکمون و در آورده باز خبر اومد خبری که دلامون و حرم برده باز خبر اومد خبر از شهیدی که توو راه خدمت شده آزرده روز تولد امام رضا خبر اومد خبری که پر آه و پر درده خبر اومد خبری که همه رو بیچاره کرده خبر اومد خبری که هیچ کسی باور نکرده شهید آوردن یه شهیدی که تموم بدنش سوخته عبا و عمامه و پیرهنش سوخته خبر اونقد داغه که دل گریه کن و سینه زنش سوخته سلام بر ابراهیم سلام بر خادم امام رضا سلام بر ابراهیم سلام بر روضه خون کربلا اون شهیدی که برا خدمت همیشه توو تلاطم بود اون شهیدی که مث یک ستاره توو آسمون گم بود اون شهیدی که طعنه خورد و خم به اَبرو نیاورد و پای مردم بود روز تولد امام رضا از امام رضا گرفت مزدش و با لباس خدمت آرزوی رفتنش توو آسمونا شد اجابت به رفیقای شهیدش رسید از راه شهادت همه سوختیم و دل سید علیِ خامنه ای خون شد چشم دنیا پای این مرثیه بارون شد تازه فهمیدم که چرا آسمون توو این چند روزه گریون شد سلام بر ابراهیم سلام بر خادم امام رضا سلام بر ابراهیم سلام بر روضه خون کربلا
. پا به پای پدر سفر کردم روز و شب در خرابه سر کردم پدرم بینِ ریسمان بود و با رقیه پدر پدر کردم عمه‌ام تا که رویِ خاک افتاد دیده‌ام را ز اشک، تر کردم از همان روز تا همین امروز گریه هر روز تا سحر کردم دست در دست عمه‌ام آن روز از دلِ نیزه‌ها گذر کردم سُمِ مرکب بوی گلاب گرفت از تنی که به آن نظر کردم تا سه ساله میان راه افتاد پدرم را خودم خبر کردم آنقدَر داغ دارم از آن دم که از این زهر، خون، جگر کردم ✍ .
. پا به پای پدر سفر کردم روز و شب در خرابه سر کردم پدرم بینِ ریسمان بود و با رقیه پدر پدر کردم عمه‌ام تا که رویِ خاک افتاد دیده‌ام را ز اشک، تر کردم از همان روز تا همین امروز گریه هر روز تا سحر کردم دست در دست عمه‌ام آن روز از دلِ نیزه‌ها گذر کردم سُمِ مرکب بوی گلاب گرفت از تنی که به آن نظر کردم تا سه ساله میان راه افتاد پدرم را خودم خبر کردم آنقدَر داغ دارم از آن دم که از این زهر، خون، جگر کردم ✍ .