eitaa logo
کانال روضه ، نوحه ایام محرم ،اربعین تا ورود اسرا به مدینه
6.6هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.7هزار ویدیو
186 فایل
کانال روضه ، نوحه ایام محرم ،اربعین تا ورود اسرا به مدینه 👇 ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ @madahi_moharram ارتباط با مدیریت👈 @msoghandi
مشاهده در ایتا
دانلود
حبابه‏ي والبيه (کرامتی از امام حسین علیه‌السلام) ✨🔸🍃✨🔸🍃 صالح بن ميثم مي گويد: من و غباية بن ربعي نزد حبابه ي والبيه ي رفتيم. او گفت: آيا مي خواهي آن چه از حسين بن علي عليه السلام شنيده و ديده ام به تو بگويم، گفتم: بله اي عمه! گفت: من به زيارت حضرت امام حسين عليه السلام مي رفتم تا آن که به پيسي مبتلا شدم به خاطر همين مدتي براي زيارت آن حضرت نرفتم، وقتي حضرت از بيماري من با خبر شدند، با اصحاب و ياران خود به خانه ي ما آمدند، در حالي که مشغول نماز بودم. حضرت به من فرمودند اي حبابه! چرا نزد ما نمي آيي؟ گفتم: آقا جان! به خاطر مريضي که دارم خدمت شما نمي رسم، سپس محل درد خود را به آقا نشان دادم. آن گاه ايشان مقداري از آب دهان مبارک خود را بر جاي پيسي ماليدند و فرمودند: خدا را شکر کن تا خداوند اين مرض را از تو دفع کند. سپس من به سجده شکر رفتم و خدا را سپاس گفتم، آن گاه ايشان فرمودند: اي حبابه» از جا برخيز و در آيينه نگاه کن. من سرم را بلند کردم و در آيينه نگاه کردم و ديگر اثري از پيسي نديدم و خدا را شکر کردم. ( همان، ص 180. ) : کرامات حسينيه و عباسيه ؛ موسي رمضاني‏پور نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحات 68 و 69
امشب که شب شام غریبان حسین است با فاطمه هم ناله یتیمان حسین است از خیمه رود سوی شما شعله آتش سوزان دل طفلان پریشان حسین است یا رب به سر سید سجاد چه آمد در خیمه سرا آن گل بوستان حسین است گلها شده پرپر زدم نیزه و خنجر بر روی زمین پیکر عریان حسین است در آن صحرا چه کند زینب کبری بی یار و معین خواهر گریان حسین است ای کرببلا اهل حرم را تو خبر کن زهرا ز جنان آمده میهمان حسین است عزاداران ، سینه زنان ، شب شام غریبان حسین است ، امشب امام زمان عزادار است برای مصائب عمه اش گریه می کند ، برای دست های بریده عمو جانش عباس گریه می کند .آقا سرت سلامت ، آی دلهای کربلایی امشب با زینب و امام سجاد برای غریبی حسین گریه کنید . قربان دل شکسته زینب ، پرستار بچه های حسین ، بچه ها را آرام می کند یکی سراغ بابا را از عمه می گیرد (عمه جان بابا ) یکی سراغ عمو را از عمه می گیرد ، عمه جان عمو جانمان عباس چه شد ؟ یکی سراغ علی اکبر می گیرد ، یکی سراغ قاسم را می گیرد ، خانم رباب هی صدا می زند : علی اصغرم کجایی ، قربان لبهای تشنه ات برم علی جان ، قربان قنداقه پر خونت برم پسرم ، من از شما عزاداران سئوال می کنم مگر رسم نیست داغدیده را تسلیت بگویند ؟ اما کربلا عوض تسلیت زینب را تازیانه زدند ، سکینه را تازیانه زدند ، خیمه ها را غارت کردند ، گوشواره از گوش بچه ها بیرون آوردند . بچه ها به بیابان ها فرار کردند امشب ذکر این است : الهی خواهرت زینب بمیرد نماند بعد تو ماتم بگیرد اگر کشتند چرا آبت ندادند ترا ز آن درّ نایابت ندادند : کتاب گلچین احمدی مکتوب غریبان @rozevanoheayammoharramsoghandi
حضرت زینب سلام الله علیها ▪️▪️▪️▪️▪️▪️ بی بی نیمه های شب آرام آرام آمد گودال دید مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم هست، شروع کرد با مادر درد و دل کردن، مادر جان کجا بودی، صبح تا حالا چه بلایی سرم آمد، دیدی حسینم را گرفتند ... فرمود دخترم من صبح تا حالا همه ی صحنه ها را دیدم، کنارت بودم، بالا سر علی اکبر (علیه السّلام)، بالا سر قاسم (علیه السّلام)، حتی تو از خیمه نیومدی اما من بالای سر بچه های تو هم بودم ... عرضه بداریم: بی بی جان ! زینب ! متوجه شدی مادرت اومده گودال، مادرت بدن بی سر را زیارت کرد، اما مادرت یه جای دیگه هم رفت، شما نرفتید، سند داری؟ بله اون جایی که امشب سر داداشت رفت، می دونی امشب سر اربابت کجاست؟ امشب تا صبح سر حسین (علیه السّلام) گوشه ی تنور است ... . زن خولی می گه دیدم نور داره به آسمون می ره ... ستاره ی درخشان شام :كتاب گلواژه های روضه @rozevanoheayammoharramsoghandi
در باز شد تو تالار یزید، دیدند زن و بچه را به طناب بستند، اصل پاکی و طهارت، سر مبارک را داخل طشت طلا گذاشتند، آن ملعون شراب می خورد، اضافه ی شراب را پایین تخت روی سر مبارک می ریزد، یکی از زنها مؤمنه سر را با گلاب شست، دوباره آوردند، شروع کرد با چوب خیزران زدن، می گفت: عجب لب و دندان قشنگی داری حسین! کجایند بزرگان من ببینند چی کردم با تو ... . :كتاب گلواژه های روضه @rozevanoheayammoharramsoghandi
🥀▪️🥀 شدن حضرت رقیه در راه شام مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ می نویسد: در راه شام، طفلی که بعضی او را رقیه دانسته اند گریه و ناله سختی سر داد یکی از لشکریان یزید که از گریه آن کودک خشمگین شد و با صدای بلند فریاد زد ای دخترک ساکت شو که گریه ات مرا آزار میدهد اما آن نازدانه که داغ پدر دیده بود و در فراغ او میسوخت نمیتوانست گریه و اشک خود را کنترل کند . باز مامور یزید بانگ برداشت که ((اسکتی یا بنت الخارجی)) آن نازدانه تا این جمله را شنید روی به سر بریده امام حسین علیه السلام نمود و با حال گریه گفت ای پدر تو را مظلومانه کشتند و نامت را خارجی نهادند. مامور یزید با شنیدن این جمله خشمگین شد و آن نازدانه را از بالای شتر به زمین انداخت.   آن دختر در تاریکی شب مشغول دویدن شد. سنگها و خارهای بیابان پاای آن کودک را زخمی کرد. حضرت رقیه س که زخمی و خسته شده بود در گوشه ی از بیابانی و در کنار بوته خاری بر زمین نشست. در این هنگام لشکریان و اسرا مشاهده کردند که نیزه ای که سر امام حسین علیه السلام بر آن بود به زمین نشست و هرچه کردند نتوانستند آن را حرکت دهند. رییس لشکر یزید به نزد امام زین العابدین علیه السلام آمد و علت این پدیده شگفت را از ایشان سوال کرد. امام سجاد در جواب فرمود باید یکی از کودکان این قافله گم شده باشد. یقین داشته باشید که تا آن کودک پیدا نشود این سر و نیزه از جای خود حرکت نخواهد کرد. حضرت زینب تا این صحبت را شنیدند متوجه شدند که حضرت رقیه در میان کودکان نیستند . حضرت زینب س سراسیمه از شتر پیاده شد و با نگرانی تمام به جست و جوی حضرت رقیه س پرداختند. لحظه ای بعد جضرت زینب س صدای ناله ای را شنید و به دنبال آن صدا به راه افتادند. در تاریکی شب و آن بیابان ظلمانی ناگهان چشم حضرت به سیاهی افتاد. حضرت زینب نزدیک تر رفتند و متوجه شدند که خانمی بزرگوار سر بچه کوچک را بر دامان گرفته. حضرت زینب از آن خانوم می پرسد: شما چه کسی هستی و اینجا چه میکنید؟ آن خانوم مجلل در پاسخ حضرت زینب می فرماید: من مادرت فاطمه هستم آیا گمان میکنی که از یتیمان فرزندان حسین غافل میشوم؟ 🔰 : ناسخ التواریخ ص ۵۳۱
. مصیبت حسین علیه السلام با# موضوع# جابر و زیارت امام حسین علیه السلام •-----🖤═✾🌺✾═🖤-----• جابر به همراه عطیه و برخی دیگر از همراهان برای زیارت امام حسین علیه السلام به کربلا آمدند. عطیه نقل می کند جابر در فرات غسل کرد و لباس هایش را عوض نمود و لباسی شبیه لباس احرام به تن کرد. آرام قدم بر می داشت، زبانش به ذکر خدا مشغول بود و دستش در دست من بود. به نزدیکی های حرم و قبر مطهر که رسیدیم روی زمین نشست و شروع به بوییدن خاک ها نمود. به نقطه ای رسید و خاک قبر را بویید. خودش را روی زمین انداخت و روی قبر سیدالشهدا صدا زد: «حبیبی یا حسین، حبیبی یا حسین» به صورتی صدا زد که توقع جواب داشت، اما خودش پاسخ خودش را داد که جابر! این چه توقع نا به جایی است ... حریم امام حسین خیلی رفیع تر از اینهاست. جابر، باید خودت می فهمیدی. وقتی حضرت زینب داخل گودی قتلگاه شد و دنبال برادرش می گشت طوری امام حسین را صدا زد که امام حسین خواهر را دعوت کرد. باید مانند زینب شد تا جواب امام حسین را بشنویم. لذا جابر خودش خودش را تسلی داد و گفت: جابر از کسی توقع جواب داری که بین بدن و سرش فرسنگ ها فاصله افتاده است؛ بدنش در کربلا و سرش بر روی نیزه ها شهر به شهر گشته است. جابر زیارت نامه خواند و با عطیه صحبت کرد. در همین حالت نقل شده صدای زنگ کاروانی به گوش رسید. طبق نقل مرحوم سید ابن طاووس و بعضی دیگر از محققین در اربعین اولین کاروان به کربلا آمدند. جابر فرمود: عطیه ببین چه کسی می آید. عطیه بازگشت و گفت: جابر کاروان امام حسین آمدند. به این کاروان خیلی سخت گذشته است. این نوامیس رسول خدا از مدینه بیرون آمدند و تا روز عاشورا و آن صحنه های سنگین و گودی قتلگاه و آتش سوزی در خیمه ها تا اسارت سنگین کوفه و شام روزهای سختی را پشت سر گذاشته اند. امام سجاد فرمود: اگر جدم دستور می داد ما را اذیت کنید بیش از این ممکن نبود ما را اذیت کنند. ولی امروز برای اهلبیت عاشورا از نو زنده شده؛ کسانی که خودشان با چشمشان صحنه های عاشورا را دیدند. این کاروان نتوانستند در طول سفر عزاداری کنند و هرکجا نام امام حسین را بردند تازیانه خوردند. هیچ صورتی نبود که سیلی نخورده باشد. این کاروان امروز به کربلا آمده و همه ی مصیبت ها برای آنان تجدید شده است. زنان بادیه نشین آمدند، دور زینب را گرفتند، ایشان برایشان روضه می خواند و آنها گریه می کردند. مسئولیت امام سجاد علیه السلام بسیار سنگین بود. امام متوجه شد اگر در کربلا بمانند کسی زنده نمی ماند. لذا بعد از سه روز دستور داد کاروان حرکت کنند. وقتی همه ی کاروان آماده ی حرکت شد سکینه خاتون به شدت گریه کرد و برای وداع آخر به طرف قتلگاه دوید و همه را دور خودش جمع نمود. فرمود: ای سرزمین کربلا ما می رویم ولی یک بدن قطعه قطعه و عریان را برای تو باقی گذاشته ایم. الاسلام والمسلمین میرباقری 🔰:پژوهه تبلیغ •-----🖤═✾🌺✾═🖤-----• اختصاصی ...ایتا👇 ┈••✾••✾••┈ @madahi_moharram
بیر عمودیله سینا باش نه چتیندی   ابوالفضل العباس علیه السلام ▪️▪️✨🌿▪️▪️✨🌿  آهن بیر عمودیله سینا باش نه چتیندی بیر سینیه قهراً دگه مین داش نه چتیندی قارداش قاباغیندا ئوله قارداش نه چتیندی قلبیم ائلمور بو ئولومه باور اباالفضل   یوخ‌یوخ باتوسان آی کیمی اولدوز تک آخورسان جناتی گوروب کرب و بلاده دارخورسان هی دیندیرورم نه دانشورسان نه باخورسان بو صحنه ئولوم صحنه‌سینه بنذر اباالفضل   سندن قاباق ئولسیدی حسین کرب و بلاده حمل ایلریدون پیکری قالمازدی اراده قویماز قالا قارداش بدنین قارداش اراده ایش مشگله افسوس اولوب منجر اباالفضل   واردور ایکی دردیم یوز گوزدن توکورم یاش بیر درد بودور چوخدی یارون جسمیده قارداش بیر درد واریمدور اورگیمده ائدورم فاش آلمیش جانیمی داغ علی اکبر اباالفضل   انور اردبیلی     نوحه لر - قربانعلی زاده
‍ ‍ 🎋🥀🎋🥀🎋🥀🎋 ﷽ کلثوم_و_روضه (س) (س) (ع) الحسین(س) *سبط ابن جوزی نوشته در بستان الواعظین: "فَأَمَرَ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام"یزید دستور داد،سر رو بردن" فَنُصِبَ عَلَى البابِ "جلویِ در دارالعماره آویزان کردن ... 😭😭😭 "وجَميعُ حَرَمِهِ حَولَهُ ،"دخترا کنارش بودن ، زن ها کنارش بودن ، سه ساله نگاه می کرد ، بابا ! بابا ! چرا بالا نشین شدی؟ حسین ... وجَميعُ حَرَمِهِ حَولَهُ خانواده اش دور و برش بودن "ووُكِّلَ بِهِ الحَرَسُ "نگهبان گذاشت ، نه یک نفر،نه دو نفر ، یه دستوری دارد ، دستور می رسد از جانب امیر، اطاعت لازمه" وقالَ : إذا بَكَت مِنهُنَّ باكِيَةٌ" هر وقت یکی از این دخترها گریه کرد ، اگه زن ها گریه کردن " فَالِطموها" بزنیدشون ، بهشون لطمه بزنید ، بزنید زن هارو ...😭😭 حالا زن های بزرگ شاید بتونن خودشونُ نگه دارن ، اما مگه دختر بچه ها میتونن سر بریده ببینند گریه نکنند ... بابا دلم برات تنگ شده ... 😭😭 یعنی این نازدونه ها چقدر کتک خوردن ... روایت میگه : این سر 9 ساعت بین زن ها آویزان بود ... همه نگاه می کردند ، ای وای ... 😭😭 خواهرها گریه کنید برا اون آقایی که خواهرش اُم الکلثوم سر بلند کرد، "وإنَّ اُمَّ كُلثومٍ رَفَعَت رَأسَها" سرش رو بالا آورد " فَرَأَت رَأسَ الحُسَينِ عليه السلام" سر برادر رو دید، "فَبَكَت" گریه کرد ... کاش گریه نمی کرد ، یازهرا " فَرَفَعَ يَدَهُ بَعضُ الحَرَسِ" یکی از نگهبانا دستش رو بلند کرد ، دست نحسش رو بالا آورد، " ولَطَمَها لَطمَةً " یه لطمه ای به صورتش زد ، یه سیلی زد نه بیشتر ، اما" حَصَرَ وَجهَها" همۀ صورت به تمامی آسیب دید ... 😭😭😭 این خانم جا افتادۀ بزرگ سال ، تمام صورتش آسیب دید ، یه لحظه فقط یه دختر بچۀ سه ساله رو تصور کن ، اصلاً مگه میشه به این صورت سیلی زد؟ اگه سیلی بخوره ، چه اتفاقی می افته؟*😭😭😭 سیلی نخورده نیست کسی در میان ما کو آن زبان که با تو بگویم چگونه ام دست عدو بزرگ تر از صورت من است یک ضربه زد کبود شده هر دو گونه ام 😭😭😭 : بستان الواعظين و ریاض السامعین اثر عبدالرحمن علی بن جوزی 🎧(ع) 🎤 👌 1399/11/19 ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
اولین فدایی علی است،اما زهرا کجا،مدینه کجا،کوفه کجا،هر دو اول فدایی اند،ناله دارا،شب اول روضه ام همینه،می خوام بگم این کلمات برات آشناست یا نه،این کلمات هم روضه مسلم رو در بر میگیره،هم روضه ی مدینه رو،من فقط یه کلمه رو میگم رد می شم،هرکی ناله داره،این کلمه ها مشترکه،می خوام بگم:اولیش کوچه است،دومی اش آتیشه، ریسمانه،تازیانه است،لااله الا الله،یه چیز دیگه بگم ناله دارا، چند نفر به یه نفره،تو کوفه ام چند نفر ریختند،نتونستند مسلم و دستگیر کنند، اما مردم مسلم یه مرد جنگیه،یه سردار خستگی ناپذیره،اما مادر ما زهرا،یه مادر باردار بود،هجده ساله بود،یازهرا……. : کتاب گودال سرخ ***************** @madahi_moharram